فهرس الكتاب

الصفحة 440 من 1009

و يونجه كه ستوران و چهارپايان خورند؛ «مَطَرُ الرَّبيعِ» : باران بهارى كه سبزه و گياه روياند.

=الرَّبِيعَة-

باغ يا بوستان، سنگى كه با آن زورآزمائى كنند، كلاه خود، توشه دان.

=الرَّبِيعيّ-

منسوب به (الرَّبِيع) است،- مِنَ الْمَسَاكِن: خانه ى ييلاقى كه در آن استراحت كنند.

=الرَّبِيعِيَّات-

(ن) : گلهاى بهارى مانند شكوفه هاى بهار و گل مريم و جز آنها.

=الرَّبِيق-

آنكه با ريسمان بسته شده يا در آن افتاده است.

=الرَّبِيك-

مترادف (الرَّبِك) است.

=الرَّبِيكَة-

خامه يا كره كه آميخته با شير باشد، آب گِل آلود.

=الرَّتّ-

ج رتَتَة [رتّ] : هر چيز سخت و شديد، خوك نر و سخت،- (ح) : خوك وحشى و بيابانى.

=الرِّتَاج-

درب بزرگ، درب بزرگ بسته كه در وسط آن دريچه يا درى كوچك باشد.

=الرَّتَّاع-

آنكه با شتران خود در پي بدست آوردن چراگاههاى خوب باشد.

=الرِّتَاق-

دو جامه كه كناره ها آنها را به هم وصل كنند.

=رَتَبَ-

-رَتْبًا و رُتُوبًا الشي ءُ: ثابت و بى حركت شد، راست ايستاد.

=رتَّبَ-

تَرْتِيبًا هُ: آن را استوار كرد، او را در زمره و مرتبه ى خود قرار داد،- الأشْيَاءَ: آن چيزها را منظم و مرتب ساخت،- الأُمُورَ:

كارها را درست كرد.

=الرَّتْب-

شكاف ميان انگشت خنصر و بنصر، شكاف ميان انگشت بنصر و وسطى.

=الرَّتَب-

مترادف (الرَّتْب) است، سنگهاى ريز و درشت كه نزديك هم افتاده باشد، زمين بلند و برجسته، سختى و نابسامانى.

=الرُّتَبَاغَا-

(ن) : گونه اى گياه پيچ از تيره ى شلغم ها كه براى تغذيه ى دامها در روزگار فراخ بكار مى رود، اين گياه در روزگار سخت و قحطى غذاى انسان نيز مى باشد، مزه ى اين گياه شيرين است.

=الرُّتْبة-

ج رُتَب: رتبه، مقام، منزلت.

=الرَّتَبَة-

شكاف كه ميان انگشتان پديد آيد.

=رَتَجَ-

-رَتْجًا البابَ: درب را بست،- رَتَجَانًا الصبِيُّ: آن كودك راه افتاد.

=رَتِجَ-

-رَتَجًا الخطيبُ: سخن بر خطيب يا سخنران پيچيده و بسته شد.

=الرَّتَج-

مترادف (الرِّتَاج) است.

=رَتْرَتَ-

رَتْرَتَةً [رترت] : در تلفظ حرف (تاء) يا (راء) درماند و نتوانست تلفظ كند.

=رَتَعَ-

-رَتْعًا و رُتُوعًا و رَتَاعًا: در فراخ زندگى قرار گرفت و هر چه بخواهد بدست مىورد،- في المكانِ: در آن مكان با فراخ روزى زندگى كرد،- في مَالِ فُلانٍ: در مال فلانى تصرف كرد و خورد و نوشيد،- في لَحْمِ فلانٍ: فلانى را غيبت كرد.

=الرَّتِع-

آنكه در فراخ و نعمت بسر برد و هيچ كمبودى نداشته باشد؛ «كَلَأٌ رَتِعٌ» : گياهى كه براى چرنده كافى باشد.

=الرَّتْعَة-

فراخى در رزق و روزى.

=رَتَقَ-

-رَتْقًا الثوبَ: آن جامه را دوخت. اين واژه ضد (فَتَق) است،- الفَتْقَ: آن چيز را اصلاح كرد،- الشي ءَ: آن چيز را بست.

=الرَّتَقَة-

ج رَتَق: شكاف ميان انگشتان.

=رَتِلَ-

-رَتَلًا الشي ءُ: آن چيز نيكو و آراسته شد.

=رَتَّلَ-

تَرْتيلًا الكلامَ: سخن را نيكو گفت،- القُرآنَ: قرآن را با تأنّي و نيكو تلاوت كرد،- الصَّلَواتِ: نمازها را با آهنگ ويژه ى خود خواند.

=الرَّتَل-

مص، سخن نيكو و آراسته؛ «كَلَامٌ رَتَلٌ» : سخنى زيبا، هر چيز خوب و نيكو،- (ا ع) : صف سربازان كه پشت سر هم حركت كنند؛ «رَتَلٌ من السَّيَّارَاتِ» :

صف ماشينها كه در يك رديف حركت كنند؛ «ثَغْرٌ رَتَلٌ» : آراستگى لب و دندان.

=الرَّتِل-

هر چيز خوب و منظم و با ترتيب.

=رَتَمَ-

-رَتْمًا هُ: آن چيز را شكست يا كوبيد،- في بَنِي فُلانٍ: در ميان فلان قوم نشو و نما يافت.

=الرَّتَم-

توشه دان پر از آب، شرم و حيا، دليل، سخن پوشيده،- ن: گياهى است از رسته ى قرنيات و دانه هاى آن مانند عدس است.

=الرَّتْمَة-

ج رَتْم و رِتَام: رشته اى از نخ كه براى يادآورى بر انگشت بندند.

=الرَّتَمَة-

(ن) : واحد (الرَّتَم) است.

=الرَّتِيب-

(ا ع) : درجه ايست نظامى مانند ملازم و نايب و جز آنها كه در آرتش بكار برند.

=الرُّتَيْلَاء-

ج رُتَيْلَاوَات [رتل] (ح) : بر گونه هائى از حشرات مانند مگس و عنكبوت اطلاق مى شود،- (ن) : بوته گلى است داراى شكوفه هائى مانند شكوفه ى سوسن.

=الرَّتِيمَة-

ج رَتَائِم: مترادف (الرَّتْمَة) است.

=رَثَّ-

-رَثَاثَةً و رُثُوثَةً [رثّ] الثوبُ: جامه كهنه شد،- تْ هَيْئتُهُ: چهره ى او زشت و قبيح شد.

=الرَّث-

ج رِثاث: چيز كهنه و فرسوده، اثاث كهنه ى خانه؛ «رَثُّ الهَيْئَةِ» : بد قيافه و بد شكل، آنكه لباس كهنه و فرسوده پوشد.

=رَثَا-

-رَثْوًا [رثو] الميتَ: بر مرده گريست و نيكيهاى او را بر شمرد، براى مرده شعر گفت.

=رَثَى-

-رَثْيًا و رِثَاءً و رِثَايَةً و مَرْثَاةً و مَرْثِيَةً [رثي] الميتَ: مترادف (رَثَاه) است،- لَهُ: بر مرده مهربانى ورزيد و رحمت فرستاد؛ «شي ءٌ يُرْثى لهُ» : چيزى غم انگيز، آنچه كه مايه ى تأسف باشد،- رِثَايَةً عَنْهُ حَديثًا: از او سخن فرا گرفت و حفظ كرد.

=رَثَّى-

تَرْثِيَةً [رثي] الميتَ: به معناى (رَثَاه) است.

=الرِّثَاء-

[رثي] : مص، شعر و نوحه خوانى بر مرده.

=الرَّثَّاءَة-

[رثي] : زن گريه كننده يا نوحه گر بر مرده.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت