فهرس الكتاب

الصفحة 412 من 1009

=دَفَعَ-

-دَفْعًا و دَفاعًا و مَدْفَعًا هُ: او را از خود راند و دور كرد،- القَولَ: سخن را بدليلى برگردانيد و باطل كرد،- عنهُ الأَذَى: گزند و آسيب را از وى دور كرد،- عنِ الْمَوضِع: از آن مكان رفت،- اليه: بپايان آن رسيد؛ «طَريقٌ يدفع الى مكانِ كذا» راهى كه به آن منتهى ميگردد،- الى كذا: او را بناچار به چيزى وادار كرد،- اليهِ الشي ءَ: آن چيز را به او تأديه كرد يا پرداخت.

=الدَّفْع-

مص پرداخت پول بعنوان بهاى خريد يا جز آن.

=الدُّفْعَة-

ج دُفَع و دُفُعات: يكبار باريدن، آنچه كه از مشك يا ظرف يكبار ريخته شود.

=الدَّفْعَة-

اسم مرّه از (دَفَعَ) است، قسط يا سهم كه با پول پرداخت شود.

=دَفَّفَ-

تَدْفِيفًا [دفّ] : شتابيد،- الرجلُ: آن مرد دَف نواخت،- الجَريح: بر آن زخمى تاخت و او را كشت.

=دَفَقَ-

-دَفْقًا الماءَ: آب را سخت ريخت،- الكُوزَ: آنچه را كه در كوزه بود ريخت،- اللّهُ روحَهُ: خداوند او را مرگ داد،- دَفْقًا و دُفُوقًا الماءُ: آب ريخته شد،- النَّهْرُ: رودخانه پر از آب شد و از دو طرف آن آب روان گرديد،- الرجُلُ: اين تعبير در زبان متداول به معناى آن مرد قي و استفراغ كرد مى باشد.

=دَفَّقَ-

تَدْفِيقًا: مبالغه ى (دَفَقَ) است.

=الدُّفْقَة-

يكبار؛ «جاؤوا دُفْقَةً» : آنها يكباره آمدند.

=الدِّفْل-

قطران، قير يا زفت،- (ن) : نام گياه (الدِّفَلَى) است.

=الدِّفْلَى-

(ن) : درختى است داراى شكوفه هاى سرخ رنگ مانند گل سرخ و بار آن بسان (الخرنوب) است. اين درخت از رسته ى دِفْلِيّات است.

=دَفَنَ-

-دَفْنًا الميتَ: مرده را بخاك سپرد،- الحَدِيثَ: سخن را كتمان كرد و نگفت.

=الدَّفْن-

مص،- ج أَدْفان: آنچه كه زير خاك شده باشد،- ج ادْفان و دُفُن: زمين فرو رفته و دفن شده.

=الدِّفْن-

«داءٌ دِفْنٌ» : بيمارى درونى و پنهانى كه آشكار و باعث تباهى شود.

=الدَّفِن-

«داءٌ دَفِنٌ» : مترادف (دِفْن) است.

=الدَّفُوع-

آنچه كه بسيار دفع شود،- من الدوابِّ: ستورى كه بسيار پاى بر زمين كوبيد.

=الدَّفُوف-

[دفّ] من الطير: پرنده اى كه براى فرود آمدن به زمين نزديك مى شود.

=الدَّفِي ء-

[دفأ] : مترادف (الدَّفِئ) است.

=الدَّفِيئَة-

[دفأ] : گلخانه اى كه براى نگهدارى گلها و بوته ها در زمستان از شيشه سازند.

=الدَّفِين-

ج دُفُن و دُفَنَاء و أَدْفَان: آنچه كه بطور پنهانى دفن شده باشد؛ «امْرأةٌ دفين» ج دَفْنَى:

زنى كه پشت پرده يا با حجاب باشد؛ «رَكِيَّةٌ دَفِينٌ» : چاهى كه روى آن پوشيده باشد؛ «داءٌ دَفينٌ» : بيمارى درونى و پنهانى كه آشكار شود و تباهى به بار آورد؛ «الرُّزّ الدَّفِين» : برنج كه با گوشت پخته شود.

=الدَّفِينَة-

ج دَفَائِن: آنچه كه زير خاك و در زمين نهفته شده باشد، گنج.

=دَقَّ-

-دِقَّةً [دقّ] : باريك و نازك شد. اين واژه ضدّ (غَلُظَ) است، كوچك شد، چشم پوشى كرد،-- دَقًّا القلبُ: قلب طپيد،- الشي ءَ: آن چيز را شكست،- الشي ءَ على الشّي ءِ او بِالشَي ءِ:

چيزى را بر روى چيزى زد يا كوبيد،- البابَ: درب را كوبيد،- الجرسَ: زنگ زد،- جَرسَ الخَطَر:

زنگ خطر را نواخت و اخطار كرد،- تِ السّاعةُ: ساعت زنگ زد و اعلان وقت كرد.

=الدّقّ-

مص، «دَقُّ السُّكَّر» : ريزه هاى قند يا شكر؛ «دَقُّ الفَحم» : خاكه زغال.

=الدِّقّ-

نرم، باريك؛ «حُمَّى الدقّ» (طب) :

تب دق، تب لازم.

=الدُّقَاق-

[دق] : آرد، باريك، ريز، خاك نرم كه باد آنرا از روى زمين برانگيزد، خُرده ريز هر چيزى؛ «دُقَاقُ العيدانِ» :

چوبهاى شكسته؛ «دُقَاقُ الأَرُزِّ» : خرده برنج يا برنج نيم دانه.

=الدَّقَّاق-

[دق] : آرد فروش، كوبنده ى پارچه ها و جلادهنده ى آنها.

=الدُّقَاقَة-

[دق] : خاك نرم كه باد آنرا از زمين برانگيخته باشد.

=الدَّقَّاقَة-

[دق] : ابزارى كه با آن چيزى را كوبند؛ «سَاعةٌ دَقَّاقَة» : ساعت شماته دار كه وقت را آگهى كند.

=الدُّقَّةُ-

[دق] : خاك نرم، نمك، ادويه ى خوشبو كننده ى غذا.

=الدَّقَّة-

ج دَقَّات: يك بار كوبيدن؛ «دَقَّاتُ القَلْبِ» : ضربان قلب، طپش قلب.

=الدِّقَّة-

[دقّ] : مص چگونگى كوبيدن، نرم.

ضد (الغِلَظ) است، خُرد. ضد (العِظَم) است، غامض بودن؛ «دِقَّةُ المَعَاني» : معانى غامض و پنهان، ضبط و استحكام؛ «بِدِقَّة» : با دقت، با توجه، با اهتمام.

=دَقْدَسَ-

دَقْدَسَةً [دقدس] عليهِ: بسيار جوياى او شد. اين تعبير در زبان روز متداول است.

=دَقْدَقَ-

دَقْدَقَةً [دقدق] : الشي ءَ: آن چيز را بسيار كوبيد،- الناسُ: آن مردم از جائى به جاى ديگر رفتند،- تِ الدوابُّ: صداى سم ستوران شنيده شد.

=دَقَرَ-

-دَقْرًا فلانًا: او را كدرو خشمگين كرد. اين تعبير در زبان روز متداول است،- هُ: او را كمى لمس كرد يا بر آن دست ماليد. اين تعبير نيز در زبان متداول رايج است.

=دَقَّرَ-

تَدْقيرًا البابَ: پشت درب را با چوب بى قفل بست تا بدون كليد باز شود و به آن (الدقرُّة) گويند. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الدُّقرُّة-

چوبى كه با آن درب را از داخل قفل كنند. اين واژه در زبان روز متداول است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت