فهرس الكتاب

الصفحة 288 من 1009

گذشته ى خود پشيمان شد،- زيدًا: زيد را پيش از گذشت وقت با نيزه زد،- الرَّجُلُ:

آن مرد تكبر كرد و دروغ بيش از حد گفت،- فلانٌ: فلانى توانگر شد،- لِفُلانٍ: فلانى را توانگر كرد،- بفلانٍ: فلانى را بسيار ياد كرد،- المَطَرُ: بيش از حد باران باريد،- تِ البِئْرُ و نحوُها: چاه و مانند آن ويران شد.

=تَهَلَّبَ-

تَهَلُّبًا [هلب] الشعَرُ: موى كنده شد.

=تَهَلَّكَ-

تَهَلُّكًا [هلك] في مشيِهِ: در راه رفتن خود خميده شد،- في الْمَقَاوِز: در بيابانها سرگردان و حيران راه رفت.

=التَّهْلُكَة-

اين واژه مصدر (هَلَكَ) است، آنچه كه پايانش نابودى باشد.

=تَهَلَّلَ-

تَهَلُّلًا [هلّ] فلانٌ: چهره ى او از شادمانى درخشيد،- الوَجْهُ او السّحَابُ: چهره يا ابر درخشيد،- تْ دموعُهُ: اشكهاى او روان شد،- تِ العينُ: چشم اشك ريخت.

=التَّهْلُوك-

[هلك] : مترادف (الهَلاك) است.

=التُّهْمَة-

ج تُهَم و تُهَمَات [وهم] : اسم است از (الاتِّهَام) آنچه كه بدان متهم شوند.

=التُّهَمَة-

ج تُهَمْ و تُهَمَات [وهم] : مترادف (التُّهْمَة) است.

=تَهَمَّشَ-

تَهَمُّشًا [همش] الشي ءُ: آن چيز خورده و يا كنده شد،- مَنْبطُ البِئرِ: اولين آب چاه برآمد.

=تَهَمَّعَ-

تَهَمُّعًا [همع] الرجُلُ: آن مرد خود را به گريه درآورد،- الدَّمْعُ و نحوُهُ: اشك يا مانند آن روان شد.

=تَهَمَّكَ-

تَهَمُّكًا [همك] في الأَمر: در آن كار كوشيد و پافشارى كرد.

=تَهَمَّمَ-

تَهَمُّمًا [همّ] الشي ءَ: آن چيز را خواست؛ «ذَهَبْتُ اتَهَمَّمُهُ» : در پى جستجوى او رفتم،- رَأْسَهُ: از سر او شپش جُسْت.

=التَّهْمِيم-

[همّ] : مص باران سست و كم.

=تَهَنَّأَ-

تَهَنُّؤًا [هنأ] بهِ: به آن چيز شادمان شد،- بِالطَّعَامِ: غذا براى او گوارا شد.

=تَهَنَّفَ-

تَهَنُّفًا [هنف] : گريه كرد.

=التَّهْوَاد-

[هود] : صداى نرم و آهسته و ناتوان، نرمى و مهربانى.

=تَهَوَّجَ-

تَهَوُّجًا [هوج] الحرُّ: گرماى هوا بسيار سخت شد.

=تَهَوَّدَ-

تَهَوُّدًا [هود] : توبه كرد و به حق بازگشت، يهودي شد،- في المَنْطِق: سخن را به آرامى و ملايم بيان كرد.

=تَهَوَّرَ-

تَهَوُّرًا [هور] البناءُ: ساختمان ويران شد و فرو ريخت،- الرَّجُلُ: آن مرد در اثر بى باكى به دردسر افتاد،- الليلُ: شب بپايان رسيد يا بيشتر شب گذشت و تاريكى آن شكست،- الشِّتَاءُ: بيشتر فصل زمستان گذشت و سرماى آن كاسته شد.

=تَهَوَّسَ-

تَهَوُّسًا [هوس] : آن مرد ديوانه يا سبك مغز شد، بر روى زمين نرم سنگين راه رفت.

=تَهَوَّشَ-

تَهَوُّشًا [هوش] القومُ: آن قوم درهم آميختند،- القومُ على فلانٍ: آن قوم بر عليه فلانى گرد آمدند.

=تَهَوَّعَ-

تَهَوُّعًا [هوع] : خود را به قي كردن وادار كرد، خون قي كرد.

=تَهَوَّكَ-

تَهَوُّكًا [هوك] : سرگردان و متهور شد و بى باكانه در آن كار افتاد، در گفته ى خود سرگشته شد و بى رويه سخن گفت.

=تَهَوَّلَ-

تَهَوُّلًا [هول] الرجُلُ: آن مرد ترسناك شد،- مالَهُ: خواست تا به مال او چشم زخم زند.

=تَهَوَّمَ-

تَهَوُّمًا [هوم] : بر اثر چُرت زدن سر خود را تكان داد، كمى خوابيد.

=التَّهْوِيد-

[هود] : مص، صداى نرم و سست و ناتوان، وزش باد در شن زار و صداى نرم آن.

=التَّهْوِيل-

[هول] : مص، كارى هولناك، واحد (التَّهَاوِيل) است.

=تَهَيَّأَ-

تَهَيُّؤًا [هيأ] للأمر: براى آن كار آماده شد و به آن روى آورد،- الشي ءُ لِفُلانٍ: آن چيز براى فلانى آماده شد.

=تَهَيَّبَ-

تَهَيُّبًا [هيب] هُ: از او ترسيد، او را ترسانيد؛ «تَهَيَّبَنِي زَيْدٌ» : زيد مرا ترسانيد.

=تَهَيَّجَ-

تَهَيُّجًا [هيج] : به هيجان آمد، برانگيخته شد.

=تَهَيَّرَ-

تَهَيُّرًا [هور] : مترادف (تَهَوَّرَ) است.

=تَهَيَّضَ-

تَهَيُّضًا [هيض] العَظْمُ: استخوان پس از شكسته بندى دوباره شكست،- هُ المَرَضُ و نحوُهُ: بيمارى و مانند آن دوباره بروى عودت كرد.

=تَهَيَّعَ-

تَهَيُّعًا [هيع] الشي ءُ: آن چيز بر روى زمين گسترده شد.

=تَهَيَّلَ-

تَهَيُّلًا [هيل] الترابُ: خاك فرو ريخته شد.

=تَهَيَّمَ-

تَهَيُّمًا [هيم] فلانٌ: فلانى با روشى نيكو راه رفت،- الْهَوَى فلانًا: عشق فلانى را ديوانه كرد.

=التَّهِيم-

[وهم] : آنكه مورد تهمت قرار گرفته باشد.

=التَّوّ-

ج أَتْوَاء: فرد، مفرد، يك، ريسمان محكم تافته؛ «جَاءَ تَوًّا» : بطور مستقيم آمد.

=تَوَاءَمَ-

تَوَاؤُمًا [وأم] : موافق و مناسب و سازگار شد.

=التَّوَّاب-

[توب] : بسيار آمرزنده. از نامهاى خداوند متعال است.

=تَوَاتَرَ-

تَوَاتُرًا [وتر] تِ و الأشياءُ: آن چيزها با فاصله پياپي هم شدند.

=تَوَاثَبَ-

تَوَاثُبًا [وثب] القومُ: آن قوم بر يكديگر حمله كردند.

=تَوَاثَقَ-

تَوَاثُقًا [وثق] القومُ: آن قوم با هم پيمان بستند.

=تَوَاجَبَ-

تَوَاجُبًا [وجب] القومُ: آن قوم با هم بر سر چيزى رهن بستند و از هم گرو گرفتند.

=تَوَاجَدَ-

تَوَاجُدًا [وجد] : از خود عشق و شادى يا مهربانى و يا اندوه نشان داد.

=تَوَاجَهَ-

تَوَاجُهًا [وجه] الرجُلانِ أو المنزلانِ: آن دو مرد يا آن دو خانه روبروى هم قرار گرفتند.

=تَوَاحَى-

تَوَاحِيًا [وحي] القومُ: آن قوم يكديگر را به شتاب واداشتند.

=تَوَادَّ-

تَوَادًّا [ودّ] الرجُلانِ: آن دو مرد يكديگر را دوست داشتند.

=تَوَادَعَ-

تَوَادُعًا [ودع] القومُ: آن قوم با هم

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت