فهرس الكتاب

الصفحة 399 من 1009

وحدت است و بمعناى هر حيوانى است كه بر روى زمين راه رود و اغلب بر چهار پايان سوارى و بارى اطلاق مى شود.

=الدَّابِر-

فا گذشته يا ماضى؛ «بِالأَمْسِ الدَّابِر» : روز گذشته؛ «ذَهَبَ كَأمْسِ الدّابِر» :

بىنكه اثرى از خود گذارد رفت، تابع، پيرو، آخر هر چيزى، اصل، ريشه؛ «قَطَعَ اللّهُ دابِرَهم» : خداوند ريشه ى آنها را بر كند و نابود كند.

=الدَّابِرَة-

عصب ضخيم بالاى پاشنه ى پاى انسان، قسمت عقب بالاى سم كه چسبيده به مچ پاى حيوان است، گريختن؛ «دَابِرَةُ الطيْرِ» : همانند انگشت است در پاى پرنده.

=الدَّابُوق-

[دبق] : چسبى است سبز رنگ كه بر روى ميله ها كشند و در ميان درختان نهند تا پرندگان را فريب داده و به آن چسبند و شكار شوند.

=الدَّاثِر-

نابود كننده؛ «الرسمُ الدَّاثِر» ج دَوَاثِر:

آنچه كه كهنه شده و از ميان رفته يا محو شده باشد.

=الدَّاجّ-

ج داجّون و داجَّة [دجّ] : اين واژه در مفرد و جمع يكسان بكار ميرود همانند واژه ى (الحَاجّ) : و بمعناى خدمتگزاران و باربران است.

=داجَى-

مُدَاجَاةً [دجو] هُ: با وى مدارا كرد و دشمنى خود را پنهان نمود، او را ميان سختى و فراخى باز داشت و منع كرد.

=داجَنَ-

مُداجَنَةً [دجن] هُ: او را فريب داد و خدعه زد.

=الدَّاجِن-

ج دَوَاجِن: پرنده يا كبوتر و مرغ خانگى كه در منازل الفت گرفته و نگهدارى شوند.

=الدَّاجِنة-

من السحاب: ابر پر باران،- ج دَوَاجِن مِنَ الْحَمَامِ وَ غِيرِهِ: مترادف (الدّاجِن) است.

=الدَّاجِي-

[دجو] من العيش: زندگانى خوش و فراخ؛ «لَيْلٌ دَاج» : شب تاريك.

=الدَّاجِيَة-

[دجو] : «نعمةٌ داجِيَةٌ» : نعمتى فراخ؛ «لَيلةٌ دَاجِيَةٌ» : شبى تاريك.

=داحَ-

-دَوْحًا [دوح] البطنُ: شكم باد كرد و سرازير شد،- تِ الشجَرَةُ: درخت تنومند شد.

=الدَّاح-

[دوح] : دستبند محكم و تافته، عكس و تصوير كاريكاتورى كه براى كودكان رسم كنند.

=الدَّاحة-

[دوح] : دنيا.

=الدَّاحِر-

دور كننده، دفع كننده.

=الدَّاحِس-

ورم سخت در انگشت.

=داحَلَ-

مُدَاحَلَةً [دحل] ه: او را فريب داد.

=الدَّاحُوس-

مترادف (الداحِس) است.

=الدَّاحُول-

شكارگر با دامهاى خود،- ج دَوَاحيل: دام چوبى كه شكارگر آهوان براى شكار آنها نصب كند.

=داخَ-

دَوْخًا [دوخ] : زبون و فروتن شد،- البلادَ: شهرها يا كشورها را مغلوب خود نمود و بر آنها دست يافت،- الرجُلُ:

آن مرد به درد سرگيجه دچار شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=داخَلَ-

مُدَاخَلَةً و دِخَالًا [دخل] هُ العجبُ:

شگفتى در او پديد آمد،- هُ في امُوره:

در كارهاى او معارضه كرد.

=الدَّاخِل-

فا درون، داخل. متناقض (الخارج) است،- في كَذَا: آنكه يا آنچه در شمار يا ضمن چيزى درآيد، آنچه كه در چيزى درج شده باشد؛ «داخلا» : باطنا، ضمنا.

=الدَّاخِلَة-

ج دَوَاخِل: «داخِلةُ الإنسانِ» : نيت و عقيده و يا مذهب و درون انسان؛ «داخِلَةُ الأرضِ» : باطن يا درون زمين؛ «داخِلةُ الإزَار» : قسمت پوشانيده ى بدن، آن قسمت از بدن كه زير پوشش شلوار يا لنگ باشد.

و آن قسمت را از بدن كه باز و عريان باشد (خَارِجَةُ الإِزَار) نامند.

=الدَّاخِليّ-

منسوب به (الداخِل) است؛ «تِلميذٌ دَاخِلِي» : دانش آموز شبانه روزى كه در مدرسه بخورد و بخوابد.

=الدَّاخِليَّة-

مؤنث (الداخِلِي) است؛ «مَدْرَسَةٌ داخِليَّة» : مدرسه ى شبانه روزى؛ «حرب داخِليّة» : جنگ داخلى؛ «مَلابِسُ دَاخِليّة» :

لباسهاى زير مانند شورت و عرق گير، درون و داخل؛ «داخِليَّة البِلَاد» : درون كشور، داخل مرز؛ «وزارةُ الدّاخِليَّة» : وزارت كشور.

=الدَّاخُون-

ج دَوَاخِين: آنچه كه از آن دود برآيد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=دادَ-

-دَوْدًا [دود] الطعامُ: غذا كرم افتاد و فاسد شد.

=دارَ-

-دَوْرًا و دَوَرَانًا [دور] : حركت كرد و بجاى خود برگشت،- بِالشَي ءِ وَ عَليهِ و حَولَه: به دور آن چيز گشت،- الدَّهرُ: زمانه برگشت و از حالى به حالى شد،- تْ رَحَى الحَرْبِ:

جنگ آغاز شد؛ «المَعَارك التى دَارَتْ رَحَاهَا» :

جنگ و گريزهائى كه پديد آمد،- تْ عليهمُ الدوَائِرُ: حوادث و سختيها و اندوههاى روزگار بر آنها فرود آمد.

=الدَّار-

مؤنَّثة و قد تذكّر، ج دُور و دِيَار و أدْؤُر و أدْوُر و أدْوِرَة و دِيَارَة و أدْوَار و دُورَات و دِيَارَات و دُورَان و دِيرَان [دور] : خانه، مسكن، محل، شهر، قبيله؛ «دَارُ الكُتُبِ» : كتابخانه ى عمومى، جاى خريد و فروش كتاب و نشريات؛ «دَارُ الآثارِ» : موزه؛ «دَارُ الْبَرِيد» : مركز پست؛ «دارُ الْحَربِ» : كشور دشمن؛ «دَارُ الفَنَاءِ» :

دنيا؛ «الدارُ البَاقِيَة او دَارُ البَقَاءِ» : آخرت؛ «انْتَقَلَ الى الدّارِ البَاقِيَة» : مرد، بدرود زندگى گفت؛ «دارُ القَرار» : آخرت؛ «دور السِّينَما» :

سالنهائى كه در آن فيلمهاى سينمائى نمايش داده مى شود؛ «دُورُ اللَّهْوِ» : اماكن تفريح و سرگرمى، باشگاههاى شبانه، كاباره ها.

=الدَّارّ-

ج دُرُور و دُرَّر و دُرَّار [درّ] : فا ماده شتر بسيار شير ده.

=دارَى-

مُدَارَاة [دري] هُ: با وى مهربانى كرد و او را گول زد،- هُ عِند العَامَّة: و در زبان متداول به معناى رضايت وى را جلب و خواسته اش را بر آورد كرد مى باشد.

=الدَّارَانِ-

[دور] : دنيا و آخرت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت