فهرس الكتاب

الصفحة 935 من 1009

تكان داد و لق كرد،- في مَشْيِهِ: در راه رفتن جنبيد و تكان خورد.

=النَّصْو-

[نصو] (طب) : دردى است كه در شكم پديد مىيد.

النَّصُوح: مرادف (النّاصح) است. اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان برده مى شود؛ «توبةٌ نصوحٌ» : توبه راست و خالص.

=النَّصِيّ-

ج أَنْصَاء و جج أَنَاصٍ [نصي] (ن) :

گياهى سخت كه از آن خيزران هندى بدست مىيد،- ج انْصية بمعناى استخوان گردن است.

=النَّصِيب-

ج أَنْصِيَة و أَنْصِباء و نُصُب: سهميه از هر چيزى؛ «هو على نَصِيبٍ وافِرٍ من كذا» : او سهم زياد و بسيارى از آن چيز دارد، شانس و بخت؛ «هَذَا نَصِيبى» : اين بخت من است، «و كان من نَصِيبِهِ أن» : از بخت و اقبال او بود كه، دام گسترده، حوض.

النَّصِيبَة: واحد (النَّصائب) است كه به معناى سنگ اطراف حوض مى باشد.

=النَّصِيَّة-

ج نَصِيّ و جج أَنْصَاء و أَنَاصٍ [نصي] :

مؤنث (النَّصِيّ) است، بقيه،- مِنْ الْقَوم أو الإِبل: از قوم و يا شتران بهترين آنها.

=النَّصِيح-

ج نُصَحَاء: پند دهنده، نصيحت كننده.

=النَّصِيْحَة-

ج نَصَائِح: اسم مصدر، پند و اندرز به آنچه كه مصلحت است و نهي از آنچه كه بد است.

=النَّصِير-

ج نُصَرَاء و أَنْصار: يارى كننده، مرادف (النّاصر) است.

=النَّصِيْرَة-

ج نَصَائِر: مؤنّث (النَّصِير) است، عطا و بخشش.

النَّصِيح: خالص و بىلايش.

=النَّصِيص-

[نصّ] : مص، تعداد قوم، افراد گروه.

=النَّصِيف: نيمى از هر چيز،- مِنَ البُرْد: جامه دو رنگ.

=النَّصِيل-

ج نُصُل: تيشه، بالاى سر، زير چانه، مفصل ميان سر و گردن در زير زنخ، بخشى از دره، گندم پاك شده از خاك و كاه، سنگى مستطيل كه با آن چيزى بكوبند؛ «نَصِيلُ الْحَجرِ» : رويه سنگ.

=نَضَّ-

-نَضًّا و نَضِيضًا [نضّ] الماءُ: آب چكه كرد و اندك اندك روان شد، آب تراوش كرد،- تِ القِرْبَةُ مِنْ شِدَّة الملْ ءِ: مشك بر اثر پر شدن بيحد از آب پاره شد،- مالُهُ:

دارائى او پس از آنكه متاع و كالا بود نقدينه شد،- العُودُ: از نوك چوب پس از افروختن در آتش آب جوشيده بيرون آمد،- الشّي ءَ: آن چيز را آشكار كرد،- الطّائِرُ جَناحيهِ: پرنده بالهاى خود را تكان داد،- نَضِيضًا الأَمْرُ: امر ميسّر و امكان پذير شد؛ «خُذْ ما نَضَّ لك من دَيْنٍ او ثَمَنٍ» : آنچه از بها و يا بدهى را كه برايت ميسّر شده دريافت كن.

=النَّضّ-

مص، درهم و دينار، ناپسنديده، «رجُلٌ نَضُّ اللّحم» : مرد كم گوشت و لاغر اندام.

=نَضَا-

-نَضْوًا [نضو] السيفَ من غمدهِ: شمشير را از غلاف بيرون كشيد،- الثَّوبَ عنهُ: جامه را از تن او بيرون كرد،- الرَّجُلَ من ثوبهِ:

جامه ويرا در آورد و او را لخت كرد،- البلادَ: شهرها را پيمود،- السّيفُ:

شمشير فرود آمد و بريد،- نَضْوًا و نُضُوًّا الخِضابُ: رنگ خضاب پريد،- نَضْوًا و نُضِيًّا الفرسُ الخيلَ: اسب از ساير اسبان جلو رفت و پيشى گرفت.

=نَضَى-

نَضْيًا [نضي] السيفَ: شمشير بركشيد،- الثَّوبَ: جامه را از تن در آورد، جامه را كهنه و فرسوده كرد.

=نَضَّى-

تَنْضِيَةً [نضو] ثوبَهُ عنهُ: جامه را از تن او بدر آورد.

=النَّضَائِض-

[نضّ] : صداى گوشت كه بر روى سنگهاى داغ در حال پخته شدن است.

النَّضَّاح: صيغه مبالغه است، آبيارى كننده نخلستان، شتر ران، شتر آبكش.

النَّضَّاحَة: مؤنث (النضّاح) است؛ «قوسٌ نَضَّاحَةٌ بالنَّبْل» : كمانى كه با آن خوب تيراندازى كنند.

النَّضَّاخ: باران بسيار و سخت.

=النَّضَّاخَة-

«عينٌ نَضَّاخَةٌ» : چشمه آب پر فوران.

النُّضَار: زر و سيم، و بيشتر بر زر اطلاق مى شود، خالص هر چيزى، گوهر خالص و پاك، گياه و چمن رويان و مستقيم، بهترين تخته و چوب كه از آن ظرف بسازند؛ «قدحٌ نُضَارٌ» : قدحى كه از بهترين چوب ساخته شده باشد.

النِّضَار: گياه و چمن رويان و مستقيم، بهترين چوب براى ساختن ظروف.

النُّضَارِيَّات: نوعى حشرات كه داراى بالهاى پيچيده مى باشند.

=النُّضَارِيَّة-

(ح) : نوعى حشرات پيچيده بال و درخشنده كه از برگ درختان تغذيه مى كنند و از روشنائى روز گريزانند.

=النِّضَاض-

[نضّ] : عطا و بخشش اندك.

=النَّضَّاض-

[نضّ] : صيغه مبالغه است بر وزن (فَعَّال) .

=النُّضَاضَة-

[نضّ] : بقيه و باز مانده آب و يا چيزى ديگر، مقدارى كم از آب يا چيزى ديگر؛ «نُضَاضَةُ الرجُلِ» : آخرين فرزند شخص.

=النَّضَّاضَة-

[نضّ] : مؤنَّث (النضَّاضَ) است.

=النُّضَاوَة-

[نضو] من الخضاب: رنگ حنا و خضاب.

=نَضَبَ-

-نَضْبًا الماءُ: آب روان شد،- عمرُهُ:

عمر او به پايان رسيد،-- نُضُوبًا الماءُ: آب به زمين فرو رفت،- فلانٌ: بدرود زندگى گفت،- تُ عينُهُ: چشمش به گودى افتاد،،- الخَيْرُ: خير و بركت كم شد،- فلانٌ الثَّوبَ: جامه را از تن در آورد،- عَن الشّي ءِ:

از آن فاصله گرفت،- القومُ: آنها دور شدند،- تِ المَفَازة: بيابان دور شد.

=نَضَّبَ-

تَنْضِيبًا [نضب] الماءُ: آب در زمين فرو رفت،- تِ النّاقةُ: شير شتر كم شد.

=نَضِجَ-

-نَضْجًا التمرُ أو اللحمُ: خرما رسيده شد و يا گوشت پخت و خوشمزه شد،- نَضَجًا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت