فهرس الكتاب
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
(ن) : گل خبازى بوستاني.
=المِلْوَذ-
[لوذ] : مفرد (المَلَاوِذ) است.
=المِلْوَذَة-
[لوذ] : مرادف (الْمَلاذ) است و بمعناى دژ و پناهگاه است.
=المُلَوَّز-
[لوز] : خرما كه در ميان آن مغز بادام قرار دهند؛ «وجهٌ مُلَوَّزٌ» : چهره خوشگل و با نمك.
=المَلُوع-
«جَمَلٌ مَلُوعٌ» : سريع؛ «عُقابٌ مَلُوعٌ» : عقابى كه با شتاب شكار كند.
=المُلُوغَة-
اظهار پستى و حماقت و دشنام در گفتار.
=المِلْوَق-
[لوق] : قاشق داروساز.
=المُلُوكَة-
مالكيت.
=المَلُول-
[ملّ] : ملول و دلتنگ. (اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود) .
=المَلُّول-
[ملّ] (ن) : نوعى از درخت بلوط كه از ميوه آن در دبّاغِى استفاده مى شود.
=المَلُولَة-
[ملّ] : مرادف (المَلُول) است و تاء براى مبالغه است.
=المَلُّولَة-
[ملّ] (ن) : واحد (المَلُّول) است.
=المَلُوم-
[لوم] : مفع.
=مُلِّيَ-
[ملو] عمرهُ: عمر او طولانى شد و از آن بهره مند بود.
=المَلِيّ-
ج مِلَاء و أَمْلِئَاء و مُلأَاء [ملأ] : مرد پولدار و توانگر.
=المَلِيّ-
[ملو] : زمان زندگى، زمانى دراز؛ «انتظرتهُ مَلِيًّا» : مدت زيادى در انتظار او بودم.
=المِلْيَاح-
ج مَلَاوِيح [لوح] : آنكه زود تشنه شود.
=المِلْيَار-
(ع ح) : مليارد (يكهزار مليون) - اين كلمه فرانسوى است.
=المَلِىْ ء-
ج مِلَاء و أَمْلِئَاء و مُلَااء [ملأ] :
ثروتمند و توانگر.
=المَلِيج-
شيرخواره، مرد بزرگوار.
=المُلَيْح-
(ك) : اسم مصغّر از (المِلْح) است؛ «ابو مُلَيْح» : نوعى غذا كه از نان و خيار و پياز و گوجه فرنگى و سبزيجات و سماق و روغن زيتون تهيه مى شود، و در زبان متداول به آن (الفَتُّوش) گويند.
=المَلِيح-
ج مِلَاح و أَمْلَاح: مرد با نمك و ظريف،- من الماء: آب شور؛ «سَمَكٌ مليحٌ» :
ماهى شوريده.
=المَلِيحَة-
مؤنث (المَلِيح) است.
=المَلِيخ-
ناتوان، غذاى فاسد و مانند آن، بى مزه.
=المَلِيس-
مرادف (الأَمْلَس) است و بمعناى نرم و صاف مى باشد.
=المُلَيْسَاء-
نيمروز، فاصله غروب تا تاريكى شب.
=المَلِيص-
مرادف (المَلِص) است و بمعناى جنين سقط شده مى باشد.
=المَلِيط-
آنكه بر روى جسم او موى نباشد، جنين قبل از آنكه موى در آورد؛ «سهمٌ مَلِيطٌ» : تير بى پر.
=المَلِيع-
بيابان بى آب و علف.
=المُلَيِّف-
[ليف] : كارگر حمام.
=المَلِيق-
[ملق] : سريع و تند.
=المَلِيقَة-
[ليق] : «دواةٌ مَلِيقَةٌ» : دواتى كه در آن ليقه و مركب ريخته باشند.
=المَلِيك-
ج مُلَكَاء [ملك] : ملك دار، پادشاه.
=المُلَيْكَة-
نامه و نوشته.
=المَلِيل-
[ملّ] : غذائيكه در خاكستر داغ پخته شود، چوبى كه با آن آتش را بهم زنند،- من الطرُق: راه صاف شده و هموار؛ «رجُلٌ مليلٌ» : مردى كه شعاع آفتاب چهره او را سوزانده باشد.
=المُلَيَّل-
[ليل] : «لَيْلٌ مُلَيَّلُ» : شب دراز و تاريك.
=المَلِيلَة-
[ملّ] : مؤنث (المَلِيل) است، تب غير آشكار، تشنگى شديد.
=المُلِيم-
[لوم] : اسم فاعل از (أَلامَ) است.
=المَلِيم-
[لوم] : اسم مفعول از (لامَ) است.
=المُلَيِّن-
[لين] : فا،- من الأدْوية: مُلَيّن و مُسهل از داروها.
=المَلْيَنَة-
[لين] : نرم خوئى.
=المَلْيُون-
ج مَلَايين (ع ح) : مليون (هزار هزار) - اين كلمه فرانسوى است-
مِمَّ-
اين كلمه مركب است از (مِنْ) و (ما) ى استفهامى و بمعناى: از چه چيز مى باشد.
=المُمَاءَاة-
[مأي] : شرط بستن بر روى يكصد؛ «شَارَطَهُ مُمَاءاةً» : بر صد با او شرط بست؛ «شارَطهُ مُؤَالَفة» : بر يكهزار با او شرط بست.
=المُمَات-
[موت] : مِنَ اللّفظ، لفظ يا كلمه اى كه بكار بردن آن متروك شده باشد.
=المَمَات-
[موت] : مرگ يا زمان آن.
=المُمَاتِن-
[متن] : «سَيْرٌ مُمَاتِنٌ» : راهى دُور.
=المُمَاتَنَة-
[متن] : مص؛ «بينهما مُمَاتَنَة» :
ميان آن دو نفر رقابت و اعتراض و مسابقه در كارها است.
=المَمَادِح-
نيكيها و ستودگيها.
=المَمَارِيع-
[مرع] : «مَمَارِيعُ الأَرض» :
خوبيهاى زمين- اين كلمه مفرد ندارد.
=المُمَاسّ-
[مسّ] : «مُمَاسُّ المُنْحَني في ن» (ه) : انتهاى خط قطع كننده ايست كه ن و نقطه م را بصورت منحنى قطع مى كند و (م) به (ن) نزديك مى شود و در اينصورت به نقطه (ن) نقطه تماس و به منحنى و مستقيم مُمَاسَّيْن گفته مى شود.
=المُمَانِح-
[منح] : شتر ماده كه همواره شير داشته باشد؛ «مطرٌ مُمَانِحٌ» : باران دائم و بدون انقطاع؛ «ريحٌ مُمَانِح» : بادهاى پيوسته با باران.
=المُمْتَاد-
[ميد] : عطاخواه، بخشش خواه.
=المُمْتَحِك-
مرد لجباز و بد اخلاق.
=المُمْتَدّ-
[مدّ] : يكى از بحور شعر است كه متأخرين آنرا بكار برده اند و وزن آن (فَاعِلُنْ فاعِلَاتُن) چهار بار است.
=المُمْتَلَخَ-
[ملخ] : «مُمْتَلَخ العقل» : كسيكه خرد خود را از دست داده است.
=المُمْتَلَكَات-
[ملك] : املاك مردم،