فهرس الكتاب

الصفحة 42 من 1009

كرد.

=ادَّمَلَ-

ادمَالًا [دمل] الجرحُ: زخم بهبود يافت.

=أَدْمَنَ-

إِدْمَانًا [دمن] الشي ءَ: آن چيز را ادامه داد،- على الأَمْر: بر آن كار معتاد شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=أَدْنَى-

إِدْنَاءً [دنو] : نزديك شد، زندگى او سخت بود،- هُ: او را بخود نزديك كرد،- السترَ: پرده را آويخت.

=ادَّنَى-

ادِّنَاءً [دنو] : نزديك شد.

=الأَدْنَى-

ج أَدان و أَدْنَوْن، م دُنْيا ج دُنىّ [دنو] :

اسم تفضيل از (الدّنِيّ) است بمعناى خوارتر، نزديكتر؛ «مِنْ أدناه الى اقصاه» : از نزديكتر تا دورتر، پائين، زير؛ الْمُوَقِّعُونَ ادناهُ»: امضا كنندگان زير؛ «ادْنى منِ حَبْل الوَرِيد» : از شاهرگ گردن نزديكتر است؛ «أَلْحَدُّ الأَدْنَى» : كمترين ميزان يا درجه چيزى، كمترين حد، كمترين مقدار؛ «الشرّق الأدنى» : كشورهاى خاور نزديك كه در منطقه شرقى درياى مديترانه است.

=أَدْنَأَ-

إِدْنَاءً [دنأ] : آن مرد مرتكب عيب و نقص شد.

=الأَدْنَأ-

م دَنْأَى، ج دُنْ ءٌ [دنأ] : آنكه قسمت زير گردنش به سينه چسبيده باشد.

=أَدْنَفَ-

إِدْنَافًا [دنف] المريضُ: بيمارى مريض سخت و مشرف به مرگ شد،- تِ الشمسُ: خورشيد به غروب نزديك و زرد رنگ شد،- هُ المرضُ: بيمارى بر او سخت شد،- الشي ءَ: آن چيز را نزديك كرد.

=الأَدْنَوْن-

[دنو] : نزديكترين افراد خانواده؛ «الأَقْرِباءُ الأَدْنَون» : خويشاوندان نزديك.

=الأَدْهَى-

[دهي] : تيز هوشتر و زيركتر، بدترين و سختترين بلاها.

=ادْهَامَّ-

ادْهِيمَامًا [دهم] : مرادف (ادهَمَّ) است.

=الأَدْهَس-

م دَهْسَاء، ج دُهْس [دهس] :

سرزمين نرم و هموار غير شنى.

=أَدْهَشَ-

إِدْهَاشًا [دهش] هُ: او را سرگردان كرد.

=أَدْهَقَ-

إِدْهَاقًا [دهق] الكأسَ: ظرف را پر كرد،- هُ: از او سبقت گرفت.

=أَدْهَمَ-

إِدْهَامًا [دهم] هُ: او را اندوهگين كرد.

=ادْهَمَّ-

ادْهِمَامًا [دهم] الفرسُ: اسب سياهگون شد.

=الأَدْهَم-

م دَهْمَاء، ج دُهْم [دهم] : سياه، از آثار باستانى، اثر جديد،- ج ادَاهِم: قيد و بند.

=أَدْهَنَ-

إِدْهَانًا [دهن] هُ: او را فريب داد و خلاف آنچه را كه در باطن دارد اظهار نمود،- عليه: آن را ابقا كرد؛ «ما ادْهَنْتَ إلّا على نَفْسِك» هر چه كه بود براى خود نگهداشتى.

=ادَّهَنَ-

ادِّهَانًا [دهن] : خود را با روغن چرب كرد.

=أَدْوَأَ-

إِدْوَاءً و إِدَاءً و إدْاءَةً [دوأ] : بيمار شد،- هُ: او را به بيمارى دچار كرد.

=الأَدِيب-

ج أُدَبَاء [أدب] : آنكه متخصص در زبان و ادبيات باشد، آنكه در فرهنگ و تمدن و آموزش تحصيلات عاليه داشته باشد، نويسنده.

=أُدِيمَ-

[دوم] بهِ: سرگيجه گرفت.

=الأَدِيم-

ج أَدَم و أُدُم و آدَام [أدم] : پوست دباغى شده، چرم؛ «اديمُ الصُّحى» : آغاز چاشت،- السمَاءِ: آنچه كه از آسمان آشكار شود،- الأرضِ: قشر زمين،- النهارِ:

تمامى روز؛ «ظَلَّ ادِيمَ النهارِ صائمًا» : تمام روز را روزه گرفت؛ «الخبزَ الأَدِيم» : نان كه با نانخورش آميخته شده باشد.

=إِذْ-

ظرف زمان براي ماضى است كه معمولا قبل از جمله مىيد. و گاهى جمله حذف مى شود و بجاى آن تنوين مى نشيند مانند «مَتَى جاءَكم الموتُ فَحِينئذٍ تعلمون» ، گاهى حرف (مُفَاجَأة) مى باشد مانند «بينما انا جَالِسٌ اذ جَاءَ زيدٌ» : من نشسته بودم كه ناگهان زيد آمد، و گاهى بمعناى لام تعليل مىيد مانند «ضَرَبْتُ ابنى اذْ أَسَاءَ» :

فرزندم را زدم براى اينكه بد كرده بود؛ «اذْ ذاك» : بمعناى (حينئذٍ) : آنگاه مى باشد؛ «اذْ إنَّ» مرادف (بما أنّ) : براى اينكه.

=إِذَا-

ظرف است براى مستقبل و متضمن معناى شرط است مانند: «إذا اجتهدتَ نجحتَ» : اگر كوشش كنى قبول و كامياب مى شوى، و گاهى حرف مفاجأة مىيد مانند «خَرجتُ فاذا أسَدٌ بالبابِ» : از خانه بيرون شدم ناگاه شيرى جلوى درب ايستاده بود؛ «إلّا اذَا» : بمعناى (مَا لَمْ) مى باشد.

=إِذًا-

حرف جواب و جزاء يا مكافَأة است.

گويند كه اين حرف هنگام نصب فعل مضارع با نون نوشته مى شود (إذَنْ) .

=الأَذَى-

[أذي] : زيان و آزار كم.

=أَذَابَ-

إِذَابةً [ذوب] السمنَ: روغن را ذوب كرد،- جُهْدَهُ: كوشش خود را از ميان برد.

=الأَذَاة-

[أذي] : زيان و يا آزارى كم و اندك.

=أَذَاد-

إِذَادَةً [ذود] هُ: او را در دفاع با دشمن يارى نمود.

=أَذَار-

[أذر] : به واژه (آذَار) رجوع شود.

=أذَاعَ-

إِذَاعَةً [ذيع] الخبرَ و بالخبرِ: آن خبر را پخش كرد،- السرَّ و بِالسِّرِّ: راز را آشكار كرد.

=الإذَاعَة-

[ذيع] : مص، پخش خبر يا آگهى يا موسيقى و غيره از راديو و تلويزيون؛ «اذاعةُ الأَخبارِ» : پخش خبر، راديو؛ «الإذاعة اللُبنانيَّة» : راديو لبنان؛ «دارُ الإذاعَة» : مركز پخش خبر و جز آن.

=أَذَاقَ-

إِذَاقَةً [ذوق] هُ الشي ءَ: آن چيز را به او چشانيد.

=أَذَالَ-

إِذَالَةً [ذيل] الثوبُ: آن جامه دامن دار شد،- الرّجلُ ثوبَهُ: آن مرد جامه خود را بصورت دامن درآورد، دامن جامه را دراز كرد،- تِ ألمرأةُ قناعَها: آن زن سر خود را با روسرى پوشانيد،- الدمعَ: اشك ريخت،- هُ: به او توهين كرد،- فرسَهُ او غلامَهُ: به اسب يا غلام خود نرسيد و به آنها توجهى نكرد از اينرو هر دو لاغر و ناتوان شدند.

=الأَذَان-

اعلام به امر است، بانگ نماز،

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت