سخنرانى كرد و خوب از عهده ى آن برآمد،- اللّهُ السَّحَابَةَ: خداوندا بر را بالا برد،- مِنَ المكان: از آن جاى خارج شد.
إِنْشَابًا [نشب] هُ في كذا: آن را به چيزى آويخت،- الصَّائِدُ: شكارگر شكار را در دام آويخت.
=انْشَتَّ-
انْشِتَاتًا [شتّ] الشملُ: گروه آنها پراكنده شد.
=انْشَتَرَ-
انْشِتَارًا [شتر] تْ عينُهُ: چشم او برگشته پلك شد.
=انْشَخَبَ-
انْشِخَابًا [شخب] : مطاوع (شَخَبَ) است بمعناى شير دوشيده شد.
=أَنْشَدَ-
إِنْشَادًا [نشد] الضالَّةَ: درباره گم شده پرسيد، گم شده را تعريف كرد و نشان داد،- هُ الشِّعْرَ: شعر را بر او خواند،- بِالْقَومِ: آن قوم را هجو كرد،- زَيدًا و لِزَيْدٍ: به زيد پاسخ داد.
=انْشَدَحَ-
انْشِدَاحًا [شدح] : به پشت خوابيد و دو پاى خود را از هم گشاده كرد.
=انْشَدَه-
انْشِدَاهًا [شده] : سرگشته و حيرت زده شد.
=أَنْشَرَ-
إِنْشَارًا [نشر] اللّهُ الميتَ: خداوند مرده را زنده كرد،- الأَرْضَ: زمين را با آب زنده كرد.
=الانْشِرَاحِ-
[شرح] : خوشحالى و شادمانى.
=انْشَرَثَ-
انْشِراثًا [شرث] تْ يدُه: پشت دست او از سرما و مانند آن ورم كرد و شكاف برداشت،- الرّجُلُ: پشت دست آن مرد از سرما ورم كرد و شكاف برداشت،- تِ النّعْلُ:
كفش گشاد و شكافته شد.
=انْشَرَجَ-
انْشِرَاجًا [شرج] الشي ءُ: آن چيز دو نيم شد.
=انْشَرَحَ-
انْشِرَاحًا [شرح] : مطاوع (شَرَحَ) است،- صدرُهُ او خَاطِرُهُ: آسوده خاطر و شادمان شد.
=انْشَرَقَ-
انْشِرَاقًا [شرق] تِ القوسُ: كمان دو نيم شد.
=انْشَرَمَ-
انْشِرَامًا [شرم] : آن چيز پاره و شكافته شد.
=أَنْشَطَ-
إنْشَاطًا [نشط] هُ: او را با نشاط كرد،- الرجُلُ: آن مرد داراى زن و فرزند و چارپايان خوب و با نشاط شد،- تِ الحَيَّةُ:
مارگزيد،- الكَلأُ الدّابةَ: گياه ستور را فربه كرد،- الحَبلَ: ريسمان را گره زد،- العقدةَ او العِقَالَ: گره يا ريسمان را باز و آنها را فراخ كرد،- البَعِيرَ من عِقَالِهِ:
ريسمان شتر را باز و آنرا رها كرد.
=انْشَطَبَ-
انْشِطَابًا [شطب] الماءُ و نحوُه: آب و مانند آن روان شد.
=انْشَعَّ-
انْشِعَاعًا [شعّ] الذئبُ في الغنم: گرگ به ميان گوسفندان افتاد.
=انْشَعَبَ-
انْشِعَابًا [شعب] عنهُ: از وى دور شد،- تْ اغْصَانُ الشَّجَرَةِ: شاخه هاى درخت پراكنده شدند،- بِهِ القَولُ: از سخن او معنايى مخالف معناى اول دريافت كرد،- الطريق اوِ النَّهْرُ: خيابان يا رودخانه منشعب شدند،- الرَّجُلُ،- تْ نَفْسُهُ: مرد، بدرود زندگى گفت.
=انْشَعَثَ-
انْشِعَاثًا [شعث] الإناءُ: جام كمى ترك برداشت. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الانْشِغَال-
[شغل] : مص؛ «انشغالُ البالِ» : نگرانى و سرگردانى و سرگشتگى.
=انْشَغَفَ-
انْشِغَافًَا [شغف] بهِ: از تهِ دل او را دوست داشت.
=انْشَغَلَ-
انْشِغَالًا [شغل] : به كارى مشغول شد.
=أَنْشَفَ-
إِنْشَاقًا [نشف] هُ: به او سرشير خورانيد.
=أَنْشَقَ-
إنْشَاقًا [نشق] هُ المسكَ و نحوَهُ: او را با مشك و مانند آن بويانيد،- النَّشُوقَ: او را وادار به بوئيدن دارو كرد،- الظَّبْيَ في الْحِبَالَةِ: آهو را در دام آويخت.
=انْشَقَّ-
انْشِقَاقًا [شقّ] الشي ءُ: ميان آن چيز باز شد يا شكافت،- الفَجْرُ: بامداد برآمد و روشن شد،- الْأَمرُ: آن كار پريشان شد،- عَنْه: از او جدا شد.
=أَنْشَلَ-
إِنْشَالًا [نشل] اللحمَ من القِدْر: گوشت را از ديگ بيرون آورد،- ما علَى الْعَظْمِ بِفِيهِ:
گوشت روى استخوان را با دهان بركند.
=انْشَلَّ-
انْشِلَالًا [شلّ] المطُر: باران سرازير شد،- السَّيْلُ: سيل آغاز به پيشروى كرد،- الذِّئْبُ في الغَنم: گرگ به گله ى گوسفند زد،- تِ الْإِبِلُ: شتران رانده شدند.
=انْشَمَرَ-
انْشِمَارًا [شمر] : با شتاب يا با خراميدن رفت،- لِلْأَمْرِ: براى آن كار آماده شد.
=انْشَمَلَ-
انْشِمَالًا [شمل] : شتاب كرد.
=انْشَنَجَ-
انْشِنَاجًا [شنج] الجلدُ: پوست بر اثر گرما يا سرما چروكيده و منقبض شد.
=انْشَوَى-
انْشِوَاءً [شوي] : اين واژه مطاوع (شَوَى) است بمعناى بريان شد.
=الأُنْشُودَة-
ج انَاشيد [نشد] : سرود دسته جمعى، آنچه كه با نثر و شعر زمزمه يا سروده شود.
=الأُنْشُوطَةِ-
ج- أَنَاشِيط [نشط] : گره اى كه باز كردن آن آسان باشد.
=أَنْصَى-
إِنْصَاءً [نصو] الرجُلَ: دست بر پيشانى آن مرد زد يا پيشانى او را گرفت.
=أَنْصَى-
إِنْصَاءً [نصي] المكانُ: گياهان آن زمين بسيار شد.
=انْصَابَ-
انصِيَابًا [صوب] الماءُ: آب ريخته شد.
=انصَاتَ-
انْصِيَاتًا [صوت] الرجُلُ: آن مرد پس از خم بودن راست قامت شد، به جائى نامعلوم رفت؛ «دُعِىَ فَانْصَاتَ» : دعوت شد و آنرا پذيرفت و آمد.
=و صيح انْصَاحَ-
انْصِيَاحًا [صوح] و صيح: آن چيز دو نيم شد،- الفَجْرُ: بامداد روشن شد.
=انْصَاحَ-
انْصِيَاحًا [صيح] تِ الأرضُ: بخشى از زمين با گياهان پوشيده شد و بخشى ديگر بى گياه ماند.
=انْصَارَ-
انْصِيَارًا [صور] : مايل شد، ميل پيدا كرد، كج شد.
=انْصَاعَ-
انْصِيَاعًا [صوع] : با شتاب برگشت، رفت و گذشت،- للْأوَامر: از دستورات اطاعت كرد.
=انْصَاغَ-
انْصِيَاغًا [صوغ] : اين واژه مطاوع