فهرس الكتاب

الصفحة 162 من 1009

سخنرانى كرد و خوب از عهده ى آن برآمد،- اللّهُ السَّحَابَةَ: خداوندا بر را بالا برد،- مِنَ المكان: از آن جاى خارج شد.

=أَنْشَبَ-

إِنْشَابًا [نشب] هُ في كذا: آن را به چيزى آويخت،- الصَّائِدُ: شكارگر شكار را در دام آويخت.

=انْشَتَّ-

انْشِتَاتًا [شتّ] الشملُ: گروه آنها پراكنده شد.

=انْشَتَرَ-

انْشِتَارًا [شتر] تْ عينُهُ: چشم او برگشته پلك شد.

=انْشَخَبَ-

انْشِخَابًا [شخب] : مطاوع (شَخَبَ) است بمعناى شير دوشيده شد.

=أَنْشَدَ-

إِنْشَادًا [نشد] الضالَّةَ: درباره گم شده پرسيد، گم شده را تعريف كرد و نشان داد،- هُ الشِّعْرَ: شعر را بر او خواند،- بِالْقَومِ: آن قوم را هجو كرد،- زَيدًا و لِزَيْدٍ: به زيد پاسخ داد.

=انْشَدَحَ-

انْشِدَاحًا [شدح] : به پشت خوابيد و دو پاى خود را از هم گشاده كرد.

=انْشَدَه-

انْشِدَاهًا [شده] : سرگشته و حيرت زده شد.

=أَنْشَرَ-

إِنْشَارًا [نشر] اللّهُ الميتَ: خداوند مرده را زنده كرد،- الأَرْضَ: زمين را با آب زنده كرد.

=الانْشِرَاحِ-

[شرح] : خوشحالى و شادمانى.

=انْشَرَثَ-

انْشِراثًا [شرث] تْ يدُه: پشت دست او از سرما و مانند آن ورم كرد و شكاف برداشت،- الرّجُلُ: پشت دست آن مرد از سرما ورم كرد و شكاف برداشت،- تِ النّعْلُ:

كفش گشاد و شكافته شد.

=انْشَرَجَ-

انْشِرَاجًا [شرج] الشي ءُ: آن چيز دو نيم شد.

=انْشَرَحَ-

انْشِرَاحًا [شرح] : مطاوع (شَرَحَ) است،- صدرُهُ او خَاطِرُهُ: آسوده خاطر و شادمان شد.

=انْشَرَقَ-

انْشِرَاقًا [شرق] تِ القوسُ: كمان دو نيم شد.

=انْشَرَمَ-

انْشِرَامًا [شرم] : آن چيز پاره و شكافته شد.

=أَنْشَطَ-

إنْشَاطًا [نشط] هُ: او را با نشاط كرد،- الرجُلُ: آن مرد داراى زن و فرزند و چارپايان خوب و با نشاط شد،- تِ الحَيَّةُ:

مارگزيد،- الكَلأُ الدّابةَ: گياه ستور را فربه كرد،- الحَبلَ: ريسمان را گره زد،- العقدةَ او العِقَالَ: گره يا ريسمان را باز و آنها را فراخ كرد،- البَعِيرَ من عِقَالِهِ:

ريسمان شتر را باز و آنرا رها كرد.

=انْشَطَبَ-

انْشِطَابًا [شطب] الماءُ و نحوُه: آب و مانند آن روان شد.

=انْشَعَّ-

انْشِعَاعًا [شعّ] الذئبُ في الغنم: گرگ به ميان گوسفندان افتاد.

=انْشَعَبَ-

انْشِعَابًا [شعب] عنهُ: از وى دور شد،- تْ اغْصَانُ الشَّجَرَةِ: شاخه هاى درخت پراكنده شدند،- بِهِ القَولُ: از سخن او معنايى مخالف معناى اول دريافت كرد،- الطريق اوِ النَّهْرُ: خيابان يا رودخانه منشعب شدند،- الرَّجُلُ،- تْ نَفْسُهُ: مرد، بدرود زندگى گفت.

=انْشَعَثَ-

انْشِعَاثًا [شعث] الإناءُ: جام كمى ترك برداشت. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الانْشِغَال-

[شغل] : مص؛ «انشغالُ البالِ» : نگرانى و سرگردانى و سرگشتگى.

=انْشَغَفَ-

انْشِغَافًَا [شغف] بهِ: از تهِ دل او را دوست داشت.

=انْشَغَلَ-

انْشِغَالًا [شغل] : به كارى مشغول شد.

=أَنْشَفَ-

إِنْشَاقًا [نشف] هُ: به او سرشير خورانيد.

=أَنْشَقَ-

إنْشَاقًا [نشق] هُ المسكَ و نحوَهُ: او را با مشك و مانند آن بويانيد،- النَّشُوقَ: او را وادار به بوئيدن دارو كرد،- الظَّبْيَ في الْحِبَالَةِ: آهو را در دام آويخت.

=انْشَقَّ-

انْشِقَاقًا [شقّ] الشي ءُ: ميان آن چيز باز شد يا شكافت،- الفَجْرُ: بامداد برآمد و روشن شد،- الْأَمرُ: آن كار پريشان شد،- عَنْه: از او جدا شد.

=أَنْشَلَ-

إِنْشَالًا [نشل] اللحمَ من القِدْر: گوشت را از ديگ بيرون آورد،- ما علَى الْعَظْمِ بِفِيهِ:

گوشت روى استخوان را با دهان بركند.

=انْشَلَّ-

انْشِلَالًا [شلّ] المطُر: باران سرازير شد،- السَّيْلُ: سيل آغاز به پيشروى كرد،- الذِّئْبُ في الغَنم: گرگ به گله ى گوسفند زد،- تِ الْإِبِلُ: شتران رانده شدند.

=انْشَمَرَ-

انْشِمَارًا [شمر] : با شتاب يا با خراميدن رفت،- لِلْأَمْرِ: براى آن كار آماده شد.

=انْشَمَلَ-

انْشِمَالًا [شمل] : شتاب كرد.

=انْشَنَجَ-

انْشِنَاجًا [شنج] الجلدُ: پوست بر اثر گرما يا سرما چروكيده و منقبض شد.

=انْشَوَى-

انْشِوَاءً [شوي] : اين واژه مطاوع (شَوَى) است بمعناى بريان شد.

=الأُنْشُودَة-

ج انَاشيد [نشد] : سرود دسته جمعى، آنچه كه با نثر و شعر زمزمه يا سروده شود.

=الأُنْشُوطَةِ-

ج- أَنَاشِيط [نشط] : گره اى كه باز كردن آن آسان باشد.

=أَنْصَى-

إِنْصَاءً [نصو] الرجُلَ: دست بر پيشانى آن مرد زد يا پيشانى او را گرفت.

=أَنْصَى-

إِنْصَاءً [نصي] المكانُ: گياهان آن زمين بسيار شد.

=انْصَابَ-

انصِيَابًا [صوب] الماءُ: آب ريخته شد.

=انصَاتَ-

انْصِيَاتًا [صوت] الرجُلُ: آن مرد پس از خم بودن راست قامت شد، به جائى نامعلوم رفت؛ «دُعِىَ فَانْصَاتَ» : دعوت شد و آنرا پذيرفت و آمد.

=و صيح انْصَاحَ-

انْصِيَاحًا [صوح] و صيح: آن چيز دو نيم شد،- الفَجْرُ: بامداد روشن شد.

=انْصَاحَ-

انْصِيَاحًا [صيح] تِ الأرضُ: بخشى از زمين با گياهان پوشيده شد و بخشى ديگر بى گياه ماند.

=انْصَارَ-

انْصِيَارًا [صور] : مايل شد، ميل پيدا كرد، كج شد.

=انْصَاعَ-

انْصِيَاعًا [صوع] : با شتاب برگشت، رفت و گذشت،- للْأوَامر: از دستورات اطاعت كرد.

=انْصَاغَ-

انْصِيَاغًا [صوغ] : اين واژه مطاوع

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت