از (شابَ) به معناى پيرى.
[وشي] : مص،- ج شِيَات: هر رنگى كه مخالف بيشترين رنگ چيزى باشد، علامت و نشان.
=الشِّيح-
[شيح] (ن) : گياهى است در انواع گوناگون كه همه ى آنها خوشبو مى باشند.
=گونه اى از آن در عربستان مى رويد كه چهار پايان آن را مى چرند. گياه در منه،- و در زبان متداول به معناى شاخه ى ريز گياه است براى كرم ابريشم تا پيله ى خود را در آن بافد.
=الشِّيحَة-
(ن) : واحد (الشِّيح) است.
=شَيَّخَ-
تَشْيِيخًا [شيخ] : به معناى (شَاخَ) است،- هُ: او را شيخ ناميد يا به او از نظر بزرگداشت گفت: (يَا شَيْخ) .
=الشَّيْخ-
ج شُيُوخ و شِيُوخ و أَشْيَاخ و شِيخَة و شِيَخَة و شِيخَان و مَشْيَخَة و مَشِيخَة و جج مَشَايِخ و أَشَايِيخ:
سالمند، پيرمرد، استاد، دانشمند، بزرگ قوم يا بر هر بزرگى كه از نظر دانش و فضل و كمال مقام شامخى داشته باشند،- و در نزد عشاير جبال لبنان و مجاور آنها لقبى است بر بزرگان و اعيان و اشراف قوم؛ «شَيْخُ النّار» : ابليس، شيطان؛ «مَجلِسُ الشيُوخ» : مجلس اعيان، مجلس سنا.
=الشَّيْخَة-
مؤنث (الشَّيْخ) است: پيرزن، زن سالمند.
=الشَّيْخُوخَة-
[شيخ] : پيرى، سالمندى.
=الشَّيْخِيَّة-
(ن) : گونه اى گل از تيره ى مركبات كه در مناطق معتدل و براى زينت كشت مى شود.
=شَيَّدَ-
تَشْيِيدًا [شيد] البناءَ: ساختمان را بالا برد و ساخت،- الحائِطَ: ديوار را گچ كارى كرد،- جِلْدَهُ بِالطِّيب: بر بدن خود عطر ماليد.
=الشِّيد-
گچ و مانند آن كه بر ديوار كشند.
=الشِّير-
صخره ى بزرگ كه مشرف بر فرود آمدن است. اين واژه سريانى است.
=الشِّيرَج-
مترادف (الشيرِج) است.
=الشِّيرِج-
ارده يا روغن كنجد. و در زبان متداول به آن سِيرِج گويند. اين واژه فارسى است.
=الشِّيش-
سيخ كباب. اين واژه تركى است و فصيح آن (السفُّود) است؛ «لُعْبَةُ الشِّيش» :
مسابقه ى شمشيرزنى.
=الشِّيشَة-
قليان. نام ديگر آن (النّارجِيلَة) است. اين واژه فارسى است.
=شَيَّطَ-
تَشْيِيطًا [شيط] الرأْسَ أو الكُراعَ: كلّه و پاچه را بر روى آتش گرفت تا موى آنها زدوده شود،- الصَّقِيعُ النَّبْتَ أو الدَّوَاءُ الْجَرْحَ:
تگرگ گياه را سوزانيد و همچنين دارو زخم را،- القِدْرَ: ديگ را جوشانيد.
=الشَّيْطَان-
ج شَيَاطِين [شيطن] : ابليس، روحى پليد و خطرناك كه انسان را از حق و خير باز مى دارد، هر نافرمان و سركش از انسان يا جن يا ستور؛ «شَيَاطِينُ الْعَرَب» : اعراب سركش،- (ح) : مار؛ «شَيْطَانُ الفَلاةِ» :
تشنگى؛ «مُخَاطُ الشيْطانِ» : تار مانندى كه بهنگام گرما از خورشيد به چشم مى خورد؛ «شياطِينُ الرأسِ» : هيجانهاى ناشى از خشم؛ «رَكِبَهُ شَيْطانُهُ» : خشمگين شد.
=شَيْطَنَ-
شَيْطَنَةً [شيطن] : آن مرد عمل شيطانى كرد.
=شَيَّعَ-
تَشْيِيعًا [شيع] هُ: با وى از خانه خارج شد و او را مشايعت كرد؛ «شَيَّعَهُ الى مَثْواهُ الْأَخِير» : مرده را تا هنگام دفن تشييع كرد؛ «شُيِّعَتِ الجنَازَة» : جنازه را تشيع كردند،- الرجُلُ: آن مرد ادعاى تشيّع كرد،- الشي ءَ: آن چيز را فرستاد و دنبال كرد،- الرَّجُلَ: آن مرد را تشجيع و تقويت كرد،- النّارَ: بر روى آتش هيزم افكند تا شعله ور شود،- الشي ءَ بِالنَّارِ: آن چيز را با آتش سوزانيد.
=الشَّيْع-
ج أَشْيَاع- [شيع] : مِثل، مانند، مقدار؛ «اقَمْتُ عِندَهُ شَهْرًا أو شَيْعَ شهرٍ» : نزد او مدت يكماه يا حدود يكماه اقامت كردم.
=الشَّيِّع-
ج شُيَعَاء [شيع] : به معناى (المُشَارِك) است: شريك.
=الشِّيعَة-
[شيع] : فرقه يا گروه. اين واژه در مفرد و مثنى و جمع و مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود. و نيز اين اسم بر فرد يا افراديكه پيرو حضرت على (ع) و خاندان او مى باشند اطلاق مى شود؛ «شِيعَةُ الرجُلِ» ج شِيَع و اشْيَاع: پيروان و ياران مرد.
=الشَّيِّعَة-
[شيع] : مؤنث (الشَّيِّع) است.
=الشِّيعِيّ-
واحد (الشِّيعَة) است: شيعه.
=شِيفَ-
[شوف] تِ الجاريةُ: آن دختر جوان آرايش شد.
=الشَّيِّفَان-
[شوف] : ديده بانان لشكر كه در پيشاپيش به راه افتند و حركات دشمن را زير نظر گيرند.
=الشَّيِّفَة-
[شوف] : مترادف (الشَّيّفَان) است.
=الشِّيفَرة-
نامه يا گزارش رمزى و محرمانه.
=الشِّيق-
[شيق] : بالاى كوه، سختترين جاى كوه، راه باريك بر كوه، كنار، جانب، موى دم ستور،- (ح) : گونه اى ماهي دريائى است بسان مارماهى.
=الشَّيِّق-
[شوق] : جلوه گر، جذّاب، مشتاق، آرزومند؛ «قَلْبٌ شَيِّقٌ» : دلى مشتاق و آرزومند.
=الشِّيقَة-
(ح) : واحد (الشِّيق) است.
=شِيكَ-
[شوك] : خار به تن او فرو رفت،- الجَسَدُ: بر پوست بدن سرخى برآمد.
=الشَّيْكُرَان-
[شكر] (ن) : مترادف (الشوكَرَان) است.
=الشَّيْكَرَان-
(ن) : مترادف (الشَّوْكَرَان) است.
=الشَّيْلَة-
[شيل] : سنگ يا پاره آهن سنگين كه با برداشتن از روى زمين وزنه بردارى آزمايش كنند.
=شَيَّمَ-
تَشْيِيمًا [شيم] في الشي ء أو الأمرِ: داخل آن كار يا آن چيز شد.
=الشِّيمَال-
[شمل] : به معناى (الشِّمَال) : چپ است كه ضدّ (اليَمِين) : راست مى باشد. در اين واژه (ياء) اضافه شده كه دليل بر اشباع كسره است.
=الشِّيمَة-
ج شِيَم [شيم] : عادت، خوى، خُلق، طبيعت.
=الشَّيْمَل-
[شمل] : مترادف (الشمَال) است.
=شَيَّنَ-
تَشْيِينًا [شين] الشِّينَ: (ش) نوشت.