فهرس الكتاب

الصفحة 903 من 1009

بوجود آمده باشد، آنكه دستش بريده و قطع شده باشد؛ «ظبيٌ مَيْدِيٌّ» : آهو كه دستش در دام افتاده باشد.

=المَيْر-

[مير] : مص، غذا.

=المِير-

[أمر] : امير و فرمانده. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=المِيراث-

ج مَوَارِيث [ورث] : ميراث، ارث.

=المِيرَة-

[أمر] : ماليات املاك.

=المِيرَة-

ج مِيَر [مير] : غذا و آذوقه ذخيره شده.

=المَيْرُوق-

[يرق] من الزرع و الناس (طب) :

آنچه از كِشت كه زردى گرفته و يا مردى كه به بيمارى يرقان (زردى) دچار شده باشد.

=المَيْرُون-

عند المسيحيِّين: روغن مقدس كه مؤمنين مسيحى در كليسا بر پيشانى خود مى كشند (اين كلمه يونانى است) .

=مَيَّزَ-

تَمْيِيزًا [ميز] الشي ءَ: چيزى را از ميان ساير چيزها برداشت، چيزى را بر ديگر چيزها ترجيح داد.

=المَيْز-

[ميز] : آنكه بازوى كلفت و محكم دارد.

=المَيِّز-

[ميز] : مرادف (المَيْز) است.

=المِيزَاب-

ج مَيَازِيب [وزب] : قناتى كه در آن آب جريان داشته باشد.- اين كلمه فارسى است-.

=المِيزَان-

ج مَوَازين [وزن] : ترازو، تراز بنائى، مقدار، عدل، امتحان حساب در جمع و ضرب.

=المِيزانِيَّة-

[وزن] : تعادل، بودجه دولت و يا شهردارى ...

=المِيزَة-

[ميز] : طبيعت، نشانه و علامت.

=مَيَّس-

تَمْيِيسًا [ميس] الثوبَ: براى جامه دامن دوخت و تهيه كرد.

=المَيْس-

[ميس] : پالان و رَحْل، چوب يوغ، نوعى كشمش؛ درختى است زينتى كه ميوه آن خورده مى شود ولى مطبوع نيست.

=المَيْسان-

ج مَيَاسِين [ميس] : مرادف (المَيَّاس) است، هر ستاره پر نور و درخشان.

=المِيسان-

[وسن] (للمذكَّر و المؤنَّث) : شخص خواب آلود كه همواره چُرت زند.

=المَيْسَة-

[ميس] (ن) : واحد (المَيْس) است.

=المَيْسِر-

[يسر] : بر هر قمارى اطلاق مى شود، بازى با تيرهاى قمار، شتر قربانى كه با آن قمار مى باختند.

=المَيْسُرَة-

[يسر] : آسانى، بى نيازى و دارائى.

=المَيْسَرَة-

ج مَيَاسِر [يسر] : سمت چپ، مرادف (المَيْسُرَة) است.

=المَيْسِرَة-

[يسر] : مرادف (المَيْسُرَة) است.

=المِيسَم-

ج مَيَاسِم [وسم] : آهن يا ابزارى كه با آن داغ كنند، زيبائى و خوشگلى.

=المَيْسُور-

ج مَيَاسِير [يسر] : آسان، سهل.

=المِيشار-

[وشر] : ارّه، مترادف (المِنْشَار) است.

=مَيَّطَ-

تَمْيِيطًا [ميط] بينَهما: ميان آن دو متردد شد و دو دل ماند.

=المِيطَدَة-

[وطد] : چوبى كه با آن اساس خانه را بكوبند تا محكم شود، دسته چوبى مته.

=المِيعَاد-

ج مَوَاعِيد [وعد] : زمان وعده، جاى وعده، بيكديگر وعده دادن؛ «على غير مِيعَاد» :

بدون قرار قبلى؛ «من غير مِيعادٍ» : غير قابل انتظار، ناگهانى.

=المَيْعَة-

[ميع] : روان شدن چيزى كه ريخته شده باشد، صمغى خوشبو كه از درختى تراوش كند و از عطر آن استفاده كنند،- السائلة (ن) : درخت زيبائى كه در داروسازى از آن استفاده كنند؛ «مَيْعَةُ الشي ءِ» : اصل و آغاز چيزى؛ «مَيْعَةُ الشباب» :

آغاز جوانى؛ «مَيْعَةُ الفرسِ» : اولين نشاط اسب در تك خويش.

=المِيفاق-

[وفق] : «مِيفَاقُ الهلالِ» : زمان بر آمدن هلال.

=المَيْفَعَة-

ج مَيَافِع [يفع] : زمين بلند.

=المِيقَات-

ج مَوَاقِيت [وقت] : وقت، قرار قبلى، وعده گاه.

=المِيقاف-

[وقف] : چوبى كه با آن ديگ غذا پزى را بهم زنند، نقص فنى در ابزارى كه باعث از كار افتادن آن شود.

=المِيقَان-

[يقن] : خوش باور، زود باور.

=المِيقَانَة-

[يقن] : مؤنث (الميقان) است.

=المِيقَعَة-

ج مَوَاقِع [وقع] : چكش، چوبى كه گازر با آن بر جامه ها كوبد، سوهان دراز كه با آن اشياء را تيز كنند؛ «مِيْقَعَة الطائِر» :

جائيكه پرنده در آن الفت گرفته باشد.

=المِيقَف-

[وقف] : چوبى كه با آن ديگ را بهم زنند تا جوشش آن بيفتد.

=المِيكرُوب-

ج مِيكروبات: ميكرب.

=مَيِلَ-

-مَيَلًا [ميل] : آن چيز در اصل خميده بود.

=مَيَّلَ-

تَمْيِيلًا [ميل] الشي ءَ: آن چيز را كج و خميده كرد،- فِى الأَمر: در كار خود شك كرد،- بينَ الأَمرين: ميان دو كار مردد و دو دل شد.

=المَيْل-

[ميل] مص،- ج مُيُول و أَمْيَال: جهت گرفتن، بسوى چيزى رفتن، هوا و هوس.

=المِيل-

ج أَمْيَال و أَمْيُل و مُيُول [ميل] : ميله سرمه دان، ميله پزشك جراح، منارى كه براى راهنمائى مسافران در دشتها بر پا مى شود، مسافتى كه حد معينى ندارد و گفته مى شود به اندازه يك چشم انداز است، چهار هزار ذرع،- الهاشمي: يكهزار باع.

=المَيِّل-

[مول] : بسيار پولدار و ثروتمند.

=المَيْلاء-

[ميل] : مؤنث (الأَمْيل) است، پشته هاى شن و ماسه محكم؛ «شجرةٌ مَيْلاء» : درخت انبوه از شاخ و برگ.

=المِيلَاد-

[ولد] : زمان تولد؛ «عيدُ الميلادِ» :

عيد تولد حضرت عيسى (ع) .

=المِيلَاه-

[وله] : بادهاى تند؛ «امرأَةٌ مِيلاهٌ» :

زن بسيار اندوهگين و نالان بر مرگ فرزند خود.

=المِيلَة-

ج مِيَل [ميل] : وقت و زمان.

=المِيلَغ-

ج مَيَالِغ [ولغ] : ظرفى كه سگ از آن آب خورد.

=المِيلَغَة-

ج مَيَالِغ [ولغ] : مرادف (المِيلَغ) است.

=المِيلَه-

[وله] : بيابانى كه انسان را گيج و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت