حرف سوم از حروف مباني و مؤنث است، و از حروف نِطْعِي است، شماره اين حرف در حساب جُمَّل عبارت از چهارصد (400) است.
ضميرى است در آخر فعل ماضى براى متكلم و مخاطب مانند «قُمتُ و قُمْتَ و قُمْتِ و قُمْتُمَا و قُمتُم و قُمْتُنَّ»
حرفى است كه نشانه ى تأنيث است مانند «ضَرَبَتْ» و «قَائِمَة»
اين حرف در ابتداى فعلها يا ميان آنها مىيد مانند «تَقَاتَلَ» و «اقْتَتَلَ» و در آخر اسمها نيز مىيد مانند تاء در «مَلَكوت» .
حرف جرّ است كه براى سوگند مىيد مانند «تَاللّهِ» و «تَرَبِّي» .
تاء واحد يا وحدت از جنس است مانند «شجرة» كه واحد شجر است، حرف مبالغه است مانند «فَهَّامَة» ، اين حرف گاهى زائده است كه به آخر صيغه ى منتهى الجموع وصل مى شود و بر دو گونه است يا براى دلالت نسب است مانند «مَهَالِبَة» كه جمع منسوب مهلّبيّ است و يا عوض از حرفى محذوف است مانند «زَنَادِقَة» كه جمع زنديق است، و گاهى عوض از حرف محذوفى از اول كلمه يا آخر آن مىيد مانند «عِظَة» كه اصل آن (وَعْظ) است يا «شَفَةٌ» كه اصل آن (شَفَهٌ) است كه در اين صورت آنرا (تاء زائدة) نامند.
ج أُولاءِ، و المثنَّى تانِ: اسم اشاره است براى مفرد مؤنث كه در اول آن (هاء تنبيه) مىيد مانند «هَاتَا و هَاتَانِ وَ هؤلَاءِ» . و در مخاطب به آخر آن (كاف) ملحق مى شود مانند «تَاكَ و تلْكَ و تيكَ و تِلْكَ» كه در مثنى «تَانِكَ و تَانِّكَ» : و در جمع «اولئِكَ و اولَاكَ و اولَالِكَ» مى باشد و هاء تنبيه نيز بر آنها بجز (تِلكَ) مىيد.
=تَآجَّ-
تَآجًّا [أجّ] : افروخته شد،- تِ النّارُ: گرمِي آتش بسيار شد.
=تَآخَى-
تَآخِيًا [أخو] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم برادر شدند.
=التَّآخِي-
دوستى و برادرى.
=تَآدَى-
تَآدِيًا [أدو] : ابزار براى خود برگزيد، آن مرد آماده شد.
=تَآزَى-
تَآزيًا [أزي] القومُ: آن قوم به يكديگر نزديك شدند.
=تَآزَرَ-
تَآزَرًا [أزر] الرجُلانِ: آن دو مرد به يكديگر كمك كردند.
=التَّآزُر-
[أزر] : تعاون و همكارى افراد با يكديگر.
=تَآسَى-
تَآسِيًا [أسو] القومُ: آن قوم به يكديگر سر سلامتى و تسليت گفتند.
=تَآصَرَ-
تَآصُرًا [أصر] القومُ: آن قوم با هم مجاور و همسايه شدند.
=التَّآكِيد-
[وكد] : مترادف (التَّوَاكِيد) است.
=تَآلَفَ-
تَآلُفًا [ألف] القومُ: آن قوم گرد هم آمدند و دوستى كردند.
=التَّآلُف-
مص، بهم پيوستگى، مهربانى و دوستى متقابل.
=تَآمَرَ-
تَآمُرًا [أمر] القومُ: آن قوم با هم مشورت كردند.
=تَآوَى-
تَآوِيًا [أوي] تِ الطيورُ: پرندگان گردهم آمدند و به هم پيوستند.
=التَّائِب-
[توب] : پشيمان، مترادف (النّادِم) است.
=التَّائِق-
[توق] : آرزومند، مشتاق.
=تَاءَمَ-
مُتَاءَمَةً [تأم] أخاهُ: با برادر خود دوقلو زائيده شد.
=التَّائِه-
[توه و تيه] فا: گم گشته، خود بزرگ بين، متكبر.
=التَّائِيّ-
نسبت به (التّاء) است.
=تابَ-
-تَوْبًا و تَوْبَةً [توب] الى اللّهِ: از گناهى كه مرتكب شده بود توبه كرد، پشيمان شد،- اللّهُ عليهِ: خدا از تقصير او گذشت و او را آمرزيد.
=تابَعَ-
مُتابَعَة و تِبَاعًا [تبع] الحديثَ: سخن را بگونه اى نيكو ادامه داد،- العملَ: آن كار را استوار كرد،- فلانًا على الأَمْر: با فلانى درباره ى آن كار توافق كرد؛ «تابَعَنِي بِمَا لَهُ عِنْدي» : چيزى را كه نزد من داشت مطالبه كرد.
=التَّابِع-
ج تَبَع و تَوَابِع و تُبَّاع: دنباله رو، خدمتگزار، پيرو، جِنّي.
=التَّابِعَة-
مؤنث (التَّابِع) است.
=التَّابِعِيّ-
نسبت به (التّابِع و التّابِعَة) است،- في الشّرع الإسلامي: آنكه در زندگى خود ياران پيغمبر اسلام را كه از دنيا رفته باشند ديده باشد.
=التَّابِعيَّة-
[تبع] : نژاد، تابعيت.