فهرس الكتاب

الصفحة 564 من 1009

،- الشَّهرَ: در آن ماه روزه گرفت،- النَّهَارُ:

روز بوقت ظهر رسد،- تِ الشّمسُ: خورشيد در وسط آسمان قرار گرفت،- تِ الرِّيحُ: باد از وَزِش افتاد.

=الصَّامِت-

فا، شير دَلمه شده،- مِنَ الْمَالِ:

زر و سيم؛ «المالُ النَّاطِقُ» : بر حيوانات اطلاق مى شود؛ «مَا لَهُ ناطِقُ و لَا صَامِت» چيزى ندارد.

=صامَدَ-

صِمَادًا و مُصَامَدَةً [صمد] هُ: با او زد و خورد كرد و مقاومت نمود.

=الصَّامِد-

فا، باقيمانده چيزى كه از دست رفته، چيز گرانبها كه نگهدارى شده باشد.

=الصَّامِغَانِ-

(ع ا) : دو طرف دهان و ملتقاى دو لب.

=صانَ-

-صَوْنًا و صِيَانًا و صِيَانَةً [صون] هُ: آنرا نگهدارى نمود،- الثَّوبَ أَوِ العِرْضَ: جامه و يا آبروى خود را حفظ كرد.

=صانَعَ-

مُصَانَعَةً [صنع] الرجُل: با او دوستى كرد، مدارا نمود،- هُ عَنِ الشّي ء: او را گول زد و سخن خلاف واقع باو گفت.

=الصَّانِع-

ج صُنَّاع: فا، سازنده و صنعتگر، كارگر، و در اصطلاح متداول به معناى خدمتگزار است.

=الصَّانِعَة-

مؤنّث (الصَّانِع) است، عِنْدَ العامِّة:

و در زبان روز بمعناى زن خدمتگزار است.

=صاهَرَ-

مُصَاهَرَةً [صهر] القومَ و في القوم: دامادِ آنها شد.

=الصَّاهِل-

ج صَوَاهِل: فا، اسب، همانگونه كه به سگ (النَّابِح) گويند.

=الصَّاهِلَة-

ج صَوَاهِل: مؤنث (الصّاهِل) است.

=صاوَلَ-

مُصَاوَلَةً و صِيَالًا و صِيَالَةً [صول] هُ: به يكديگر حمله كردند.

=صايَحَ-

مُصَايَحَةً و صِيَاحًا [صيح] القومُ: آن قوم يكديگر را صدا زدند،- بِهِ: او را صدا زد.

=صايَفَ-

مُصَايَفَةً و صِيَافًا [صيف] هُ: با او قرارداد تابستانى مانند حقوق ماهانه تنظيم كرد.

=صَأَى-

يَصْئِي و يَصْأَى صُئِيًّا و صَئِيًّا و صِئِيًّا [صأي] الفَرخُ أو العقربُ: جوجه يا عقرب آواز داد. اين ضرب المثل (يَلْذَع وَ يَصْئِى) درباره كسى گفته مى شود كه ظلم كند و در عين حال شكايت نمايد.

=الصُّوَّابة-

ج صُوَّاب و صِئْبان [صأب] : تخم شپش (رشك) .

=صَئِبَ-

-صَأَبًا [صأب] من الشرابِ: از شراب سيراب شد،- الرَّأْسُ: در موى سر شپش پديد آمد و يا پر از شپش شد.

=صَأْصَأَ-

صَأْصَأَةً [صأصأ] الرجُلُ: ترسيد،- مِنْهُ: از او ترسيد،- لَهُ: خوار و منقاد او شد،- الجَرْوُ: توله سگ آغاز به چشم باز كردن نمود.

=الصَّئْصِئَة-

[صأص] : «صِئْصِئَةُ الديكِ» :

پنجه خروس.

=الصَّوُّول-

[صول] من الرجال: كسيكه مردم را مى زند و بر آنها دست درازى مى كند.

=صَبَّ-

-صَبًّا [صبب] الماءُ: آب ريخته شد،-- الْمَاءَ: آب را ريخت،- التمثالَ: مجسمه را قالب ريزى كرد،- فِى الْوادِي: آب در دره سرازير شد،- اللّهُ عَلَيْهِ صَاعِقَةً: خدا صاعقه بر او فرستاد،- الدِّرْعَ: زره پوشيد،- الدِّرعَ عَلَى فُلانٍ: زِرِه را بر او پوشانيد،- صَبَابَةً الَيْهِ: او را بسيار دوست داشت و به وى عشق ورزيد.

=الصُّبّ-

غذاى ريخته شده و مانند آن.

=الصَّبّ-

مص، آب ريختن، ريختن چيزى در قالب؛ «ماءٌ صَبّ» : آب ريخته شده،- ج صَبُّون: عاشق دلباخته؛ «رَجُلٌ صَبُّ» : مرد عاشق.

=صَبَا-

-صَبْوًا و صُبُوًّا و صِبًا و صَبَاءً [صبو] : به سوى افراد نادان و بچه ها گرايش كرد،- صَبْوَة و صُبْوةً و صُبُوّا الَيهِ و لَهُ: به او اظهار عشق و محبّت كرد،- صَبَاءً و صُبُوًّا تِ الرّيحُ: باد از سمت مشرق وزيد.

=الصَّبَا-

[صبو] : مص،- مثناى آن صَبَوان و صَبَيَان ج صَبَوَات و اصْبَاء: بادى كه از سمت مشرق مى وزد و متضاد آن (الدَّبُور) است.

=الصِّبَا-

[صبو] : اشتياق، كودكى؛ «رَأَيْتُهُ في صَبَاه» : او را در كودكيش ديدم.

=الصَّبَاء-

[صبو] : كودكى.

=الصَّبَاؤُوت-

[صبأ] : جمع صِبئى بمعناى شتران و بزرگى است. اين كلمه (عبرى) است.

=الصُّبَابَة-

ج صُبَابَات [صبب] : باقيمانده آب و مانند آن در ته ظرف و يا ليوان؛ «لَم أُدْرِكْ مِن العِيشَ إلّا صُبَابَةً» : از زندگى خود لذتى بجز اندكى نبرده ام.

=الصَّبَابَة-

[صبب] : اشتياق و محبت و عشق بسيار.

=الصُّبَاح-

ج صِباح: شعله چراغ؛ «غلامٌ صُباحٌ» : جوان خوشگل.

=الصَّبَاح-

صبح، بامداد كه متناقض با (المَسَاء) يعنى اوّل شب است و اصطلاح (صَبَاحَ الْخَير) به معناى صبح به خير و يا روزتان خوش مى باشد؛ «اتَيتُهُ ذا صَباح» : در آغاز روز نزد او آمدم؛ «فِي الصَّبَاحِ» :

سپيده دم.

=الصُّبَاحَة-

شعله چراغ.

=الصَّبَاحة-

زيبايى.

=الصَّبَاحِيّ-

كسيكه صبح زود از خواب بيدار شود، سحرخيز.

=الصَّبَاحِيَّة-

زيبايى، آنچه كه به مناسبت روز اوّل سال به كودكان عيدى داده مى شود و به آن (البِسْتَرِيْنة) گويند. آنچه كه بعنوان رونما در صبح روز عروسى به عروس داده مى شود.

=الصِّبَار-

ميوه ترش درخت مانند تمرهندى، در پوش شيشه.

=الصَّبَّار-

بسيار شكيبا،- (ن) : درختى است بسان كاكتوس كه در آمريكاى مركزى بويژه (مكزيك) روئيده مى شود،- (ن) : گياه صبر زرد.؛ «امُّ صَبَّار» : بلا و پيشامد سخت.

=الصُّبَارَة-

سنگ نرم.

=الصَّبَارَة-

كفالت، سنگ نرم و صاف، سرماى سخت.

=الصَّبَارَّة-

سختى سرما.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت