الاصْطِلَاح: تعبيرى است كه با لفظى غير صريح آيد مانند «هُم بَنُو اميّ» : آنها برادران من مى باشند؛ «هو كِنَايَةٌ عَن» : آن چيز عبارت است از ...
ج كُنَّات و كِنَان [كنّ] : سقف يا سايه بان سر درب منزل كه آن را سر درى گويند، طاقچه ى خانه، رَفَّ.
ج كَنَائِن [كن] : اسم مرّة از (كَنَّ) است، زن پسر (عروس) ، زن برادر.
[كنّ] : پرده و پوشش هر چيزى، سفيدى.
=الكُنْتراتو-
ج كُنْتَراتَات: كُنترات، قرار داد كه معمولًا ميان دو نفر يا بيشتر براى انجام كارى يا امرى با شرايط معينى تنظيم مى شود، متن قرار داد يا كنترات. اين كلمه ايتاليايى است.
=كَنَدَ-
-كُنُودًا النعمةَ: كفران نعمت كرد،- كَنْدًا الشَّي ءَ: آنرا قطع كرد، بُريد.
=الكُنُد-
للمُذَكّر و المؤنَّث: ناسپاس (اين كلمه براى مذكر و مؤنث يكسان است) .
=الكِنْدَة-
قسمتى از كوه.
=الكُنْدُر-
كُندر، نوعي صمغ كه درخت آن خاردار و برگ آن مانند مورد است. (اين كلمه يونانى است) .
=الكُنْدُرَة-
نوعى كفش زنانه (اين كلمه تركى است) و در عراق به آن (قُنْدَرة) گويند.
=الكُنْدُور-
(ح) : كركس امريكاى جنوبى كه بيش از ساير پرندگان در فضا مى پرد.
=كَنَزَ-
-كَنْزًا المالَ: مال را جمع آورى و آن را ذخيره كرد، مال را در زمين دفن كرد،- السقَاءَ: مشك را پُر كرد.
=الكَنْز-
مص،- ج كُنُوزِ: ثروتى كه در زير زمين دفن شده باشد، هر چيزى كه بعنوان ذخيره جمع آورى شده باشد، آنچه كه در آن مال قرار دهند مانند صندوق و گنجه، گنج. اين واژه فارسى است.
=الكَنِز-
«رجُلٌ كَنِزُ اللحم» : مرد چاق و پر گوشت و فربه.
=كَنَسَ-
-كَنْسًا البيتَ: خانه را جاروب كرد،-- كُنُوسًا الظّبْىُ: آهو در لانه خود پنهان شد.
=كَنَّسَ-
تَكْنِيسًا [كنس] البيتَ: خانه را جاروب كرد.
=كَنَشَ-
-كَنْشًا الثوبَ: حاشيه جامه را بافت،- المِسْواكَ الخَشِن: مسواك زبر را نرم نمود.
=كَنَعَ-
-كُنُوعًا: آن چيز گرفته و منقبض شد،- تِ العُقابُ: عقاب بالهاى خود را براى فرود آمدن در هم كشيد،- الأَمرُ: آن امر نزديك شد،- الَيه: به او فروتن و متواضع شد،- باللّهِ: به خدا سوگند خورد،- عنِ الأَمر:
از آن امر ترسيد و فرار كرد.
=كَنِعَ-
-كَنَعًا: آن چيز خشك و در هم كشيده شد.
=كَنَّعَ-
تَكْنِيعًا [كنع] الشي ءَ: آن چيز را گرفت و فشرد،- يَدَهُ: دست او را فلج و ناتوان كرد.
=الكَنِع-
آنكه دستش خشك و فلج شده باشد.
=كَنَفَ-
-كَنْفًا الشي ءَ: آن چيز را محافظت و نگهدارى نمود،- الإبِلَ و للإبلِ: براى شتران خوابگاه ساخت،- الدَّارَ: براى خانه مستراح ساخت،- يدَه: مشت خود را براى برداشتن آب جمع كرد،- الرَّجُلَ: آن مرد را كمك كرد،- فُلانًا عَنِ الأَمْرِ: فلانى را از آن كار باز داشت، عَنْه: از آن كار برگشت و منصرف شد.
=كَنَّفَ-
تَكْنِيفًا [كنف] الرجُلَ: آن مرد را احاطه كرد.
=الكِنْف-
كيسه اى كه در آن متاع بازرگان يا چوپان باشد، توشه دان.
=الكَنَف-
ج أَكْنَاف: جانب، سايه، بال پرنده، ناحيه؛ «كَنَفُ الإِنْسانِ» : دامن يا فضاى بازوان و سينه انسان؛ «انتَ في كَنَفِ اللّه» :
تو در سايه لطف و رحمت خدائى.
=الكَنَفَة-
ناحيه و مكان.
=الكُنْفِرْوا-
(ن) : نوعى خزه سبز رنگ كه بر روى آبهاى شيرين مى رويد.
=كَنْكَنَ-
كَنْكَنَةً [كنكن] : در خانه خود نشست، تنبل شد، گريخت.
=الكُنْه-
اصل و گوهر چيزى و اندازه و كيفيت آن، وقت و زمان؛ «فَإنَّ كلامَ الْمَرءِ في غَيرِ كُنْهِهِ» : سخن نابهنگام و بى موقع شخص.
=الكُنْوَة-
ج كُنىً [كنو و كني] : كُنيه.
=الكِنْوَة-
ج كِنىً [كنو و كني] : كنيه.
=الكَنُود-
للمذكّر و المؤنّث: ناسپاس، كفران نعمت كننده، گناهكار، شاكى كه به درگاه خدا مصيبتهاى خود را بر شمرد ولى نعمتهاى خدا را فراموش كند، بخيل؛ «ارضٌ كَنُودٌ» : زمين خشك و بى حاصل.
=الكَنيُّ-
[كني] : همنام؛ «هو كنيُّهُ» : يعنى هر دو يك كنيه دارند همچنانكه گويند؛ «هُوَ سَمِيُّهُ» : با او همنام است.
=الكُنْيَة-
ج كُنىً [كني] : اسم علم است كه با لفظ أب، ابن، أمّ، بنت مىيد، اسمى است كه براى بزرگداشت شخص بر زبان مىورند.
=الكِنْيَة-
ج كِنيً [كني] : مُرادف (الكُنْية) است.
=الكَنِيز-
خرمائى كه در زنبيل براى زمستان ذخيره كنند؛ رَجُلٌ كَنيزُ اللّحمِ»: مرد چاق و پر گوشت و فربه.
=الكَنِيس-
توبره علف كه بر گردن ستور آويزند، معبد يهوديان.
=الكَنِيسة-
ج كَنَائِس عند المسيحيين: كليساى مسيحيان، معبد يهوديان، محل عبادت.
=الكَنِيع-
مرد گرفته و ناخورسند، شكسته دست، آنكه از راهى به راه ديگر رود.
=الكَنِيف-
ج كُنْف و كُنُف: كُت يا پوشاك، آنكه پوشاك بر تن كرده است، سپر، سايبان يا پوشش بالاى درب خانه، مستراح، خوابگاه ستوران كه از چوب درخت سازند.
=الكَنِين-
[كنّ] : پوشانده شده، پنهان.
=الكَهَام-
مرد عليل و ناتوان، پير و سالخورده، كسيكه اندوخته مالى ندارد، اين كلمه در جمع نيز بكار مى رود؛ «قَوْمٌ