فهرس الكتاب

الصفحة 19 من 1009

كرد،- الشّرابُ: شراب دُردگين شد.

=أَثْفَنَ-

إثْفَانًا [ثفن] العملُ يدَه: كار دست او را كلفت و خشن كرد.

=الأُثْفِيَّة-

ج أَثَافِيّ: سنگ كه زير ديگ قرار مى گيرد؛ «ثَالِثةُ الأَثافي» : جزء مكمل هر چيزى، جزء سوم سه پايه كه ديگ بر روى آن قرار دهند.

=الإِثْفِيَّةِ-

ج أَثَافِيّ: مرادف (الأُثْفِيَّة) است.

=الأَثْقَال-

جمع (الثِقْل) است، آنچه كه در جوف و باطن زمين باشد؛ «اخْرَجَتِ الأرضُ اثقالَها» : زمين آنچه كه در باطن خود داشت بيرون ريخت؛ «رَفْعُ الأَثْقَالِ» : در بازيهاى ورزشى عبارت از بلند كردن وزنهاى سنگين است.

=أَثْقَبَ-

إِثْقَابًا [ثقب] النارَ: آتش را روشن كرد.

=أَثْقَلَ-

إِثْقَالًا [ثقل] هُ: بار سنگين بر او تحميل كرد، آن را سنگين كرد،- كاهِلَهُ:

امر يا كار سنگينى بر عهده او نهاد،- هُ المرضُ: بيمارى بر او سخت شد.

=أَثْكَلَ-

إِثْكَالًا [ثكل] الأمَّ ولدَها و- الولدَ أمَّه:

مادر را بى فرزند يا فرزند را بى مادر كرد،- تِ المَرْأةُ: آن زن بى فرزند شد.

=أَثَلَ-

-أَثُؤَلًا: در شكوه و بزرگى استوار شد، در زمين ريشه دوانيد.

=أَثُلَ-

-أَثَالَةً: مرادف (أثَلَ) است.

=أَثَلَّ-

-إِثْلَالًا [ثلّ] فمُهُ: دندانهاى او ريخت.

=الأَثْل-

(نَ) : گياهى است كه معمولا در پيرامون آبها مى رويد، برگهاى آن ريز و شكوفه هايش خوشه ايست. چوب آن سخت و نيكوست و از آن كاسه و پشقاب سازند و به فارسى آنرا درخت شوره گز نامند.

=الأَثْلَة-

ج أَثْلات و آثَال و أُثُول (ن) : واحد (الأَثَل) است، اصل و ريشه.

=الأَثَلَة-

اصل، ريشه.

=أَثلَثَ-

إِثْلَاثًا [ثلث] القومُ: آن قوم به سه گروه تقسيم شدند، سى نفر شدند؛ «كانُوا تسعةً و عِشْرينَ فَاثْلَثُوا» : بيست و نه نفر بودند پس سى نفر شدند.

=أَثْلَجَ-

إِثْلَاجًا [ثلج] تِ السماءُ: از آسمان برف باريد،- القَومُ: آن قوم به برف زدند،- تِ الأرضُ: برف بر زمين افتاد،- هُ: او را شادمان كرد؛- تْ نَفْسِى به: به او دلم خوش است،- تْ عَنهُ الحُمّى: تب از او بريده شد.

=الأَثْلَم-

[ثلم] : آنچه كه گوشه يا لبه اش شكسته شده باشد.

=أَثِمَ-

-إِثْمًا و أَثْمًا و أَثَامًا و مَأثمًا: گناه كرد، عملى حرام كرد.

=أَثَّمَ-

تأثِيما هُ: او را به گناه متهم كرد.

=الْإثْم-

ج آثَام: گناه، كار حرام، كار غير مجاز.

=الْأُثْمُدْ-

(ك) : مرادف (الإثمد) است.

=الإثْمِد-

(ك) : سرمه كه به چشم كشند و در اصطلاح دانشمندان شيمى موسوم به (أنتيموان) است.

=أَثْمَرَ-

إِثْمَارًا [ثمر] الشجرُ: درخت ميوه داد،- الشّجرُ الثَّمر: درخت ميوه خود را عرضه كرد،- القومَ: آن قوم را ميوه خورانيد.

=أَثْمَلَ-

إِثْمَالًا [ثمل] اللَّبنُ: كف شير زياد شد،- اللّبن: شير را تكان داد تا كره بدهد،- هُ: او را مست كرد.

=أَثْمَنَ-

إِثْمَانًا [ثمن] القومُ: آن قوم هشت نفر شدند،- المالَ زيدًا و لزيدٍ: بهاى مال را به زيد پرداخت.

=الأَثْمَنُ-

[ثمن] : ارزشمندتر، گرانتر.

=أَثْنَى-

إثْناءً [ثني] الرجلَ: دومي آن مرد شد،- عليه: او را ستايش كرد؛ «اثنى عليه عَاطِرَ الثناءِ» : او را به نيكى ستود،- عليهِ بِالضّرب:

مبادرت به زدن او كرد.

=اثَّنَى-

اثِّناءً [ثني] : مرادف (انْثنى) است.

=الأَثْنَاء-

[ثني] : جمع (الثِنْي) است؛ «اثناءُ الْكَلَام» : ميان سخن؛ «فى هذه الأثناء» : در خلال آن؛ «جَاؤوا في اثناءِ الأمْر» : در بين كار آمدند.

=الأثْنَانِ-

م ثِنْتان و اثْنَتَانِ [ثني] : دو چيز يا دو نفر. عدد دو.

=الأَثْنُولُوجيا-

دانش شناخت نژادهاى انسانى و صفات و اخلاق آنها. اين كلمه يونانى است.

=الاثْنَى عَشَرِيّ-

[ثني] (ع ا) : روده كوچك از جهت معده- اثنى عشر.

=الإثْنَيْن-

روز دوشنبه كه ميان يكشنبه و سه شنبه مى باشد.

=الأثِيث-

ج إِثَاث من النبات أو الشّعر: آنچه از گياه يا موى سر كه بسيار و در هم پيچيده باشد.

=الأَثِير-

[فك] : اين كلمه نزد ستاره شناسان قديم فلك نهم است،- (ف) : و در نزد دانشمندان طبيعى ماده ايست بدون وزن كه از تمام اجسام و مواد مى گذرد و امتداد صوت و گرما بوسيله موجهاى آن صورت مى گيرد. اين كلمه يونانى است.

=الأثِيرات الملحيّة-

(ك) : تركيبات عضوى است كه در مواد چرب و گلها و ميوه ها وجود دارد.

=الأَثِيل-

والا تبار و با شرافت، آنچه كه در زمين ريشه دار باشد.

=الأَثِيم-

ج أَثَمَاء: اسم فاعل از (اثِمَ) است.

=أجَّ-

-أجِيجًا: برافروخته و شعله ور شد،- أجُوجًا الماءُ: آب شور و تلخ شد.

=أَجَاءَ-

إِجَاءَةً [جيأ] هُ: او را آورد، او را وادار به آمدن كرد،- هُ الى كذا: او را بر پناه بردن به ديگرى واداشت.

=أجَابَ-

إِجَابَة و إِجَابًا [جوب] هُ،- سؤالَه و عن سؤاله و إلى سؤاله: پاسخ او را داد،- هُ الى حَاجَتِه: نياز او را برآورد.

=الأُجَاج-

شور و تلخ.

=الأَجَّاج-

برافروخته و شعله ور.

=أَجاحَ-

إِجَاحَة [جوح] هُ: او را مستأصل و نابود كرد.

=اجَادَ-

إِجَادَةً [جود] : چيزى خوب و نيكو آورد، آن چيز را خوب و نيكو گردانيد؛ «أَجَدْتَ» : خوب انجام دادى؛ النّقدَ: به او پولهاى خوبى بخشيد،- الشّي ءَ: آن چيز را نيكو كرد،- بِالْوَلد: داراى فرزند بخشنده شد،- الرّجلَ: آن مرد را كشت،- لغةً:

زبانى را خوب دانست و در آن ورزيده

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت