كمى شير كنار گذاشت.
ج نِجَاف: تپه، زمين بلند در دشت كه آب بدان نفوذ نكند.
=النُّجْفَة-
مقدار كمى از چيزى.
=النَّجَفَة-
تلّ و تپه.
=نَجَلَ-
-نَجْلًا هُ أَبوهُ و نَجَلَ بهِ: فرزند آورد،- الشي ءَ: آنرا آشكار كرد،- الأرضَ: زمين را براى كشت بيل زد،- الجلدَ عن المَذبوح:
پوست حيوان ذبح شده را از ناحيه پاچه ها شكافت و از طرف گردن بيرون كشيد،- فلانًا: او را با نوك پا زد بطوريكه افتاد و غلطيد،- النّاسَ: با مردم دشمنى ورزيد،- تِ الأَرْضُ: زمين سبز و پر گياه شد،-- نَجْلًا الشي ءَ و بالشي ء: آن چيز را بر زمين افكند،- هُ بِالرّمح: با نيزه او را زد،- الرجُلُ:
با شتاب راه رفت،- الصبيُّ اللوحَ: كودك تخته سياه را پاك كرد.
=نَجِلَ-
-نَجَلًا الرجُلُ: چشم او درشت و زيبا شد.
=النَّجْل-
مص،- ج انْجَال: فرزند، زاد ولد؛- «هو كريمُ النَّجْل» : او از نژادى پاك و اصيل است.،- ج نِجال و انْجال: آب روان، آب راكد، نم زمين، راه راست، كار، جمع بسيار.
النَّجْلَاء: ج نُجْل: مؤنث (الأنْجَل) است؛ «طَعَنَهُ طَعْنَةً نَجْلاءَ» با نيزه ضربه فراخى بر او وارد كرد.
=نَجَمَ-
-نُجُومًا الشي ءُ: ظاهر و آشكار شد،- السّهمُ او الرّمحُ: تير يا نيزه به هدف خورد،- كَذَا عَنْ كَذَا: چيزى از چيز ديگرى بدست آمد،- فُلانٌ الدَّيْنَ: بدهى خود را بطور اقساط پرداخت.
=نَجَّمَ-
تَنْجِيمًا [نجم] : به اوضاع و احوال ستاره ها پرداخت تا از آن به چگونگى جهان پى ببرد،- الدَّيْنَ: بدهى را در سر رسيدهاى معيّن پرداخت،- عليهِ الدِّيةَ:
خون بها را بطور اقساطى پرداخت.
=النَّجْم-
گياه بى ساقه، اصل؛ «هذا الحَديثُ لا نَجْمَ له» : اين حديث اصل ندارد و صحيح نيست،- ج نُجُوم و انْجُم و انجام و نُجُم (فك) : ستاره آسمان كه نام ديگران (الثُّريّا) است، قسط باز پرداخت بدهى در زمانى معين، زمان باز پرداخت بدهى و سررسيد آن؛- «النَّجْمُ السِّينمائي» : ستاره سينما يا هنر پيشه سينمائى؛- «نَجْمُ البحرِ» : ماهى دريائى بنام كُفِر كه بشكل ستاره ايست و پنج دست يا بيشتر دارد و بسيار آرام در دريا حركت مى كند.
=النَّجْمَة-
مرادف (النّجم) است، واژه، نوعى گياه؛ النَّجْمَةُ السّينمائيّة»: ستاره سينما و هنر پيشه موفق زن؛ «ذو النَّجمةِ» لقب است براى خر.
=النَّجَمَة-
(ن) : نوعى گياه است، نام درختى است كه بطور افقى بر روى زمين مى رويد و گويند كه (الثَّيِّل، النَّجْمَة و العِكْرِس) بيك معنى است و نام اين درخت است.
=النَّجْو-
[نجو] : مص،- ج نِجَاء: باد يا مدفوع كه از معده بيرون آيد، ابرى كه بارانش آمده و ديگر باران ندارد، رازى كه ميان دو نفر باشد.
=النَّجْوَى-
ج نَجَاوَى [نجو] : اسم است از (المُنَاجَاة) راز، آنانكه با هم راز گويند. اين كلمه وصف مصدرى است كه در مفرد و جمع يكسان بكار برده مى شود؛ «هم نَجْوَى» : با هم راز دارند، ماده خرّ.
=النَّجُوء-
[نجأ] «رجُلٌ نَجُوء العينِ» : آنكه داراى چشم ناپاك است، آنكه چشم زخم زند.
=النَّجْوَة-
ج نِجَاء [نجو] : اسم مرّه است، زمين برآمده و بلند «انَّهُ من الأَمْرِ بِنَجْوَةٍ» : او از موضوع يا امرى دور است و ارتباطى با آن ندارد.
=النَّجُوج-
[نجّ] : شتابگر، با شتاب.
=النُّجُود-
«نُجُودُ البيتِ» : پرده هاى خانه كه براى زينت بر ديوارها آويزان باشد.
=النَّجُود-
ج نُجُد من النساء: زن خردمند، زن با فضيلت،- مِنَ الإِبِل وَ الأُتُن: شتران و خران گردن بلند.
=النَّجُوش-
«رجُلٌ نَجُوشٌ» : آنكه شكار را بر ماند و بر انگيزد.
=النَّجُوع-
آردى كه با آب مخلوط كنند و به شتران بنوشانند؛- نَجُوعُ الصَّبيِّ: شير، «ماءٌ نَجُوعٌ» : آب پاكيزه و گوارا.
=النُّجُوم-
«نُجُومٌ السينماء: لقبى است براى هنر پيشه هاى ممتاز سينما.
=النَّجِيّ-
ج أَنْجِيَة [نجو] : شتابگر، سريع، صداى شتربان، راننده پُر صدا، راز، آنكه با وى راز گويند، سخنران و محدّث.
=النَّجِي ءُ-
[نجأ] : «رجُلُ نَجِي ءُ العين» : مردى كه چشم او ناپاك است و زخم مى زند.
=النَّجِيب-
ج أَنْجَاب و نُجَبَاء و نُجُب [نجب] :
نجيب و نيك نژاد و با فضيلت. اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود، آنكه داراى رفتار و گفتار و كردار نيك باشد.
=النَّجِيبَة-
ج نَجَائِب: مؤنث (النَّجيب) است.
=النَّجِيح-
آنكه در كارهاى خود موفق است، آنكه داراى رأى و نظر صحيح است؛- «رأيٌ نَجِيحٌ» : نظرى پسنديده، شكيبا؛ «سَيْرٌ نَجِيحٌ» : راه رفتن با شتاب؛ «مكانٌ نجيحٌ» : جاى نزديك.
=النَّجِيحَة-
مؤنث (النَّجيح) است.
=النَّجِيد-
ج نُجُد و نُجَدَاء: مرد دلير و قاطع در كارهائى كه ديگران نتوانند انجام دهند- شير درنده، غمگين و اندوهناك.
=النَّجِيرَة-
آبى كه با سنگ گداخته گرم شده باشد، نام غذائى است كه از شير و آرد و روغن ساخته مى شود، سقف چوبى و تخته اى، پاداش.
=النَّجِيس-
«داءٌ نَجِيسٌ» : بيمارى بد و پليد.
=النَّجِيش-
شكارگر.
=النَّجِيع-
سودمند،- مِنَ الطَّعام أو الشَّراب:
آنچه از غذا و نوشيدنى كه براى بدن سودمند باشد،- مِنَ الدّم: خونى كه رنگ آن به سياهى نزديك باشد؛ «ماءٌ نجيع» : آب گوارا.
=النَّجِيف-
ج نُجُف: تيرى كه پيكان آن پهن