كَهَامٌ»: مردم تنگدست و بينوا.
حرفه كاهن، پيشگوئى.
=كَهِبَ-
-كَهَبًا و كُهُوبًا: گرد و خاك به رنگ تيره مايل به سياهى بر روى آن نشست
كَهُبَ-
-كَهَبًا و كُهُوبًا: مُرادف (كَهِبَ) است.
=الكُهْبَة-
گرد و خاك به رنگ تيره مايل به سياهى.
=كَهَرَ-
-كَهْرًا فلانًا: با چهره گرفته و عبوس با او رو به رو شد، به او پرخاش كرد، او را خشمگين و عصبانى كرد.
=كَهْرَبَ-
كَهْرَبَةً [كهرب] الشي ءَ: در آن نيروى كهربا (برق) بكار برد- اين كلمه فارسى است.
=الكَهْرَبا-
[كهرب] : صمغ درختى است به رنگ زرد كه هرگاه سابيده شود كاه و مانند آن را به خود جذب مى كند و از اين كلمه (الكَهْرَبَاء) گرفته شده است، اين واژه فارسى است.
=الكَهْرَبَاء-
[كهرب] : مرادف (الكَهْرَبا) است،- ف: نيروئى كه در بعضى مواد بواسطه سابيدن يا گرمى يا به علت فعل و انفعالات شيميايى حادث مى شود و كاربردهاى جاذبه، روشنايى، تحريك اعصاب حيوانات، تجزيه آب و نمك و غيره دارد.
=الكَهْرَبَائيّ-
[كهرب] : منسوب به (الكَهْرَباء) است؛ «تَيّار كَهربائىّ» : جريان برق؛ «نور كهربَائى» : روشنائى برق؛ «السَّيَّال الكَهْرَبائى» : نيروى برق كه در سيم ها جريان دارد.
=الكَهْربائيَّة-
[كهرب] : نيروى برق.
=الكَهْرَبِيَّة-
[كهرب] : مُرادف (الكَهْرَبَائِيَّة) است.
=الكَهْف-
ج كُهُوف: غار، پناهگاه.
=كَهْكَهَ-
كَهْكَهَةً [كهكه] المقرورُ: شخص سرمازده بر دستان خود دميد تا گرم شود.
=كَهَلَ-
-كُهُولًا: آن مرد ميان سال شد.
=كَهُلَ-
-كُهُولةً: مُرادف (كَهَلَ) است.
=الكهْل-
ج كَهْلُون و كُهُول و كِهَال و كُهْلان و كُهَّل: آنكه سن او تقريبًا بين سى الى پنجاه سال باشد
الكَهْلَة-
ج كَهْلَات و كَهَلَات: مؤنث (الْكَهْل) است.
=كَهَمَ-
-كَهْمًا و كَهَامَةً الرجُلُ: آن مرد در جنگ و يارى كردن و بدست آوردن پيروزى سستى به خرج داد.
=كَهِمَ-
-كَهَامَةً و كُهُومًا: آن مرد ناتوان شد،- السَّيْفُ: شمشير كُند شد.
=كَهُمَ-
-كَهَامَةً و كُهُومًا: آن مرد ناتوان شد،- السَّيْفُ: شمشير كُند شد،- كَهَامَةً الرَّجُلُ: در جنگ و پيروزى سستى كرد.
=كَهَنَ-
-كَهَانَةً لفلان: براى فلانى پيشگوئى كرد و از غيب سخن گفت.
=كَهُنَ-
-كَهَانَةً: كاهن شد يا اينكه كاهن بودن براى او امرى طبيعى شد.
=الكَهَنُوت-
شغل كاهن، رتبه كاهن؛ «سِرُّ الكَهَنُوتِ» : يكى از اسرار هفتگانه كليسا است كه به موجب آن كاهن عهده دار انجام مراسم مذهبى مسيحيت مى گردد.
(اين كلمه سريانى است) .
=الكُهُولَة-
كهولت و ميان سال شدن.
=الكُهُولِيَّة-
مُرادف (الكُهُولَة) است.
=الكُهَيْرِب-
[كهرب] (ف) : الكترون كه امروزه عنصر اساسى و بسيار ريز و غير قابل تجزيه در بوجود آوردن كهربا (برق) مى باشد.
=الكَهِيم-
مُرادف (الكَهَام) است.
=الكَوْ-
ج كِوَاء و كُوىً و كَوَّات [كوي] : مُرادف (الكَوَّة) است.
=كَوَى-
-كَيًّا [كوي] فلانًا: پوست او را با آهن داغ كرد،- الثِيابَ: جامه ها را اتُو كرد،- تِ العقربُ فُلانًا: عقرب او را گزيد؛ «كَوَاني بِعَيْنِهِ» : با چشم خود به من بسيار نظر و دقت كرد.
=كَوَّى-
تَكْوِيَةً [كوي] في دارهِ كُوىً: در خانه خود پنجره ها را گشود.
=الكَوَّاء-
[كوي] : بروز فعّال براى مبالغه است، مرد بد زبان و دشنام دهنده.
=الكُوَارَة-
[كور] : مُرادف (الكُوَّارَة) است، ظرف گلى است كه در آن آرد و گندم و مانند آنها ذخيره كنند.
=الكِوَارَة-
[كور] : عمّامه، مُرادف (الكُوَّارَة) است.
=الكُوَّارَة-
ظرفى است كه از چوب و يا گل سازند تا زنبورانِ عسل در آن عسل نهند و نيز به معناى عسل يا موم آن مى باشد.
=الكَوَاسِر-
پرندگان شكارى.
=الكَوَافِر-
ظرفها و يا بشكه هاى مي.
=كَوَّبَ-
تَكْوِيبًا [كوب] الشي ءَ: آن چيز را بر روى سنگ كوبيد.
=الكُوب-
ج أَكْوَاب: قدح يا ظرف بى دسته.
=الكُوبَان-
پوششى كه بر پشت اسبان اندازند.
=الكُوبَة-
طبل كوچك، سنگ گردى كه با آن دارو و مانند آن را كوبند و يا سايند، شطرنج يا تخته نرد.
=الكَوْبَة-
حسرت بر گذشته، پشيمانى از گذشته.
=كُوبِرَ-
الرجلُ في مالهِ: دارائى آن مرد را به زور گرفتند.
=كَوْبَنَ-
كَوْبَنَةً [كبن] الفرسَ: بر پشت اسب پوشش انداخت. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الكُوَّة-
ج كِوَاء و كُوىً و كُوَّات [كوي] : دريچه يا پنجره ديوار؛ «كُوَى النَّهر» : جويها و جويبارها كه از رودخانه جدا مى شوند.
=الكَوَّة-
ج كِوَاء و كُوىً و كَوَّات [كوي] : مُرادف (الْكُوَة) است.
=الكَوْثَر-
[كوثر] : چيز بسيار و انبوه و متراكم، گرد و غبار بسيار، مرد بزرگوار و بسيار بخشنده، نهر كوثر در بهشت، مِي ناب.
=الكَوْثَل-
[كوثل] : عقب كشتى، دنباله كشتى.
=الكَوْثَلّ-
[كوثل] : مُرادف (الكَوْثَل) است.
=الكُوخ-
ج أكْوَاخ و كُوخان و كِيخان و كِوَخة:
خانه اى كوچك كه از نى و گل سازند،