فهرس الكتاب

الصفحة 757 من 1009

كَهَامٌ»: مردم تنگدست و بينوا.

=الكِهَانَة-

حرفه كاهن، پيشگوئى.

=كَهِبَ-

-كَهَبًا و كُهُوبًا: گرد و خاك به رنگ تيره مايل به سياهى بر روى آن نشست

كَهُبَ-

-كَهَبًا و كُهُوبًا: مُرادف (كَهِبَ) است.

=الكُهْبَة-

گرد و خاك به رنگ تيره مايل به سياهى.

=كَهَرَ-

-كَهْرًا فلانًا: با چهره گرفته و عبوس با او رو به رو شد، به او پرخاش كرد، او را خشمگين و عصبانى كرد.

=كَهْرَبَ-

كَهْرَبَةً [كهرب] الشي ءَ: در آن نيروى كهربا (برق) بكار برد- اين كلمه فارسى است.

=الكَهْرَبا-

[كهرب] : صمغ درختى است به رنگ زرد كه هرگاه سابيده شود كاه و مانند آن را به خود جذب مى كند و از اين كلمه (الكَهْرَبَاء) گرفته شده است، اين واژه فارسى است.

=الكَهْرَبَاء-

[كهرب] : مرادف (الكَهْرَبا) است،- ف: نيروئى كه در بعضى مواد بواسطه سابيدن يا گرمى يا به علت فعل و انفعالات شيميايى حادث مى شود و كاربردهاى جاذبه، روشنايى، تحريك اعصاب حيوانات، تجزيه آب و نمك و غيره دارد.

=الكَهْرَبَائيّ-

[كهرب] : منسوب به (الكَهْرَباء) است؛ «تَيّار كَهربائىّ» : جريان برق؛ «نور كهربَائى» : روشنائى برق؛ «السَّيَّال الكَهْرَبائى» : نيروى برق كه در سيم ها جريان دارد.

=الكَهْربائيَّة-

[كهرب] : نيروى برق.

=الكَهْرَبِيَّة-

[كهرب] : مُرادف (الكَهْرَبَائِيَّة) است.

=الكَهْف-

ج كُهُوف: غار، پناهگاه.

=كَهْكَهَ-

كَهْكَهَةً [كهكه] المقرورُ: شخص سرمازده بر دستان خود دميد تا گرم شود.

=كَهَلَ-

-كُهُولًا: آن مرد ميان سال شد.

=كَهُلَ-

-كُهُولةً: مُرادف (كَهَلَ) است.

=الكهْل-

ج كَهْلُون و كُهُول و كِهَال و كُهْلان و كُهَّل: آنكه سن او تقريبًا بين سى الى پنجاه سال باشد

الكَهْلَة-

ج كَهْلَات و كَهَلَات: مؤنث (الْكَهْل) است.

=كَهَمَ-

-كَهْمًا و كَهَامَةً الرجُلُ: آن مرد در جنگ و يارى كردن و بدست آوردن پيروزى سستى به خرج داد.

=كَهِمَ-

-كَهَامَةً و كُهُومًا: آن مرد ناتوان شد،- السَّيْفُ: شمشير كُند شد.

=كَهُمَ-

-كَهَامَةً و كُهُومًا: آن مرد ناتوان شد،- السَّيْفُ: شمشير كُند شد،- كَهَامَةً الرَّجُلُ: در جنگ و پيروزى سستى كرد.

=كَهَنَ-

-كَهَانَةً لفلان: براى فلانى پيشگوئى كرد و از غيب سخن گفت.

=كَهُنَ-

-كَهَانَةً: كاهن شد يا اينكه كاهن بودن براى او امرى طبيعى شد.

=الكَهَنُوت-

شغل كاهن، رتبه كاهن؛ «سِرُّ الكَهَنُوتِ» : يكى از اسرار هفتگانه كليسا است كه به موجب آن كاهن عهده دار انجام مراسم مذهبى مسيحيت مى گردد.

(اين كلمه سريانى است) .

=الكُهُولَة-

كهولت و ميان سال شدن.

=الكُهُولِيَّة-

مُرادف (الكُهُولَة) است.

=الكُهَيْرِب-

[كهرب] (ف) : الكترون كه امروزه عنصر اساسى و بسيار ريز و غير قابل تجزيه در بوجود آوردن كهربا (برق) مى باشد.

=الكَهِيم-

مُرادف (الكَهَام) است.

=الكَوْ-

ج كِوَاء و كُوىً و كَوَّات [كوي] : مُرادف (الكَوَّة) است.

=كَوَى-

-كَيًّا [كوي] فلانًا: پوست او را با آهن داغ كرد،- الثِيابَ: جامه ها را اتُو كرد،- تِ العقربُ فُلانًا: عقرب او را گزيد؛ «كَوَاني بِعَيْنِهِ» : با چشم خود به من بسيار نظر و دقت كرد.

=كَوَّى-

تَكْوِيَةً [كوي] في دارهِ كُوىً: در خانه خود پنجره ها را گشود.

=الكَوَّاء-

[كوي] : بروز فعّال براى مبالغه است، مرد بد زبان و دشنام دهنده.

=الكُوَارَة-

[كور] : مُرادف (الكُوَّارَة) است، ظرف گلى است كه در آن آرد و گندم و مانند آنها ذخيره كنند.

=الكِوَارَة-

[كور] : عمّامه، مُرادف (الكُوَّارَة) است.

=الكُوَّارَة-

ظرفى است كه از چوب و يا گل سازند تا زنبورانِ عسل در آن عسل نهند و نيز به معناى عسل يا موم آن مى باشد.

=الكَوَاسِر-

پرندگان شكارى.

=الكَوَافِر-

ظرفها و يا بشكه هاى مي.

=كَوَّبَ-

تَكْوِيبًا [كوب] الشي ءَ: آن چيز را بر روى سنگ كوبيد.

=الكُوب-

ج أَكْوَاب: قدح يا ظرف بى دسته.

=الكُوبَان-

پوششى كه بر پشت اسبان اندازند.

=الكُوبَة-

طبل كوچك، سنگ گردى كه با آن دارو و مانند آن را كوبند و يا سايند، شطرنج يا تخته نرد.

=الكَوْبَة-

حسرت بر گذشته، پشيمانى از گذشته.

=كُوبِرَ-

الرجلُ في مالهِ: دارائى آن مرد را به زور گرفتند.

=كَوْبَنَ-

كَوْبَنَةً [كبن] الفرسَ: بر پشت اسب پوشش انداخت. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الكُوَّة-

ج كِوَاء و كُوىً و كُوَّات [كوي] : دريچه يا پنجره ديوار؛ «كُوَى النَّهر» : جويها و جويبارها كه از رودخانه جدا مى شوند.

=الكَوَّة-

ج كِوَاء و كُوىً و كَوَّات [كوي] : مُرادف (الْكُوَة) است.

=الكَوْثَر-

[كوثر] : چيز بسيار و انبوه و متراكم، گرد و غبار بسيار، مرد بزرگوار و بسيار بخشنده، نهر كوثر در بهشت، مِي ناب.

=الكَوْثَل-

[كوثل] : عقب كشتى، دنباله كشتى.

=الكَوْثَلّ-

[كوثل] : مُرادف (الكَوْثَل) است.

=الكُوخ-

ج أكْوَاخ و كُوخان و كِيخان و كِوَخة:

خانه اى كوچك كه از نى و گل سازند،

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت