أو رَأْسُ المالِ، ج رؤُوس الأمْوال:
سرمايه كه آنرا در كسب يا كارهاى توليدى بكار برند.
=الرَّأْسُمَالِيّ-
منسوب به (الرَّأْسُمَال) است، سرمايه دار كه در پروژه اى سرمايه گذارى كند.
=الرَّأْسُمَالِيَّة-
نظام اقتصادى و اجتماعى سرمايه دارى كه ابزار توليد و محصول در اختيار سرمايه گذاران بوده و سود و سرمايه از آن سرمايه داران باشد.
=رَأْفَ-
-رَأْفَةً به: به او مهربانى بسيار كرد.
=رَئِفَ-
-رَأْفًا به: مترادف (رَأْفَ) است.
=رَؤُفَ-
-رَآفَةً به: مترادف (رَأْفَ) است.
=رَأَّفَ-
تَرْئِيفًا [رأف] هُ: از وى دلجوئى كرد، او را به مهربانى و دلجوئى بر انگيخت.
=الرَّأْف-
مترادف (الرَّؤُوف) است.
=الرَّؤُف-
مترادف (الرَّؤُوف) است.
=الرَّئِف-
مترادف (الرَّؤُوف) است.
=الرَّأْفة-
ترحم و دلجوئى بسيار.
=الرَّأْل-
ج رِئال و أَرْؤُل و رِئْلان و رِئالَة (ح) :
جوجه ى شتر مرغ.
=الرَّأْلَة-
(ح) : مؤنث (الرَّأْل) است.
=رَأَمَ-
-رَأْمًا الحبلَ: ريسمان را محكم بافت،- القِدْحَ: تير را اصلاح كرد.
=رَئِمَ-
-رَأْمًا و رِئْمانًا الجرحُ: زخم التيام پيدا كرد،- تِ النَّاقَةُ وَلدَها: ماده شتر نسبت به بچه ى خود مهربانى كرد،- الشي ءَ: آن چيز را دوست داشت و با آن مأنوس شد.
=الرَّؤُوف-
[رأف] : مهربان، بسيار مهربان.
=الرَّؤُوم-
ج رَوَائِم [رأم] من النوق: ماده شترى كه بر بچه ى خود مهربانى كند.
=الرِّئَوِيّ-
[رأي] : منسوب به (الرِّئَة) است.
=الرَّأْي-
ج آراء و أرْآء [رأي] : رأي، عقيده؛ «رأْيي كذا» : اعتقاد من آنست؛ «فى رَأْيِي» :
بعقيده ى من، حسن تدبير؛ «الرَّأْيُ العَامّ» :
رأي و عقيده و نظر مردم يك كشور؛ «الرَّأْيُ رَأْيك» : نظر و رأى با خودتان است كه هر كارى بخواهى بكنى؛ «اهْلُ الرَّأْى» :
مستشاران؛ «تَبادُلُ الآراءِ» : تبادل نظر و مشورت با هم.
=الرَّئِي-
[رأي] : منظره يا چشم انداز يا زيبائى آن.
=الرُّئِيّ-
[رأي] : مترادف (الرِّئي) است.
=الرُّؤْيا-
ج رُؤًى [رأي] : آنچه كه در خواب بينند، رؤيا.
=الرُّؤْيَة-
ج رُؤًى [رأي] : نگاه كردن با چشم يا با قلب.
=الرَّئيس-
ج رُؤَسَاء [رأس] : مهتر قوم و پيشواى آنها، نفر اول در هيأت يا مجلس يا جمعيتى؛ «رَئِيس مَجلِسِ النُّوَّاب» : رئيس پارلمان؛ «رَئِيسُ الوُزَرَاء» : نخست وزير،- (ع ا) : سروان؛ «رَئِيسُ التحْرِير» : سردبير روزنامه يا مجله؛ «رَئيسُ التشرِيفَات» : رئيس باشگاه يا تشريفات در جشنها و مناسبات رسمى، رئيس نيز به معناى آنكه سر او درد گرفته و يا شكاف برداشته است.
=الرُّؤَيْس-
[رأس] (ز) : نام گل آذين خوشه اى يا تپه ايست.
=الرَّئِيسَة-
[رأس] : مؤنث (الرئيس) است، واحد (الرَّوَائِس) است.
=الرَّئيْسيّ-
[رأس] : اساسي، اصلي، قسمت عمده و مهم از چيزى؛ «سَبَبٌ رَئِيسيّ» : علت اساسى؛ «شَارِعٌ رئِيسي» : خيابان اصلى؛ «المَقَالَةُ الرَّئِيسِيَّة» : سر مقاله ى روزنامه يا مجله.
=رَبَّ-
-رَبًّا [ربّ] القومَ: بزرگ آن قوم شد و از آنها نگهدارى كرد،- الشي ءَ: دارنده آن چيز شد، آن چيز را گردآورى كرد،- الولَدَ: آن پسر را پرورانيد تا به حد بلوغ رسيد،- الأمْرَ: آن كار را نيكو گردانيد،- النِّعْمَةَ: نعمت را افزون كرد،- الدُّهنَ: روغن را خوشبو و نيكو گردانيد،- بِالْمَكَانِ: در آن مكان اقامت كرد،- رَبًّا و رُبًّا الزِّقَّ: مشك را شيره ى خرما ماليد تا بوى بد آن برطرف شود و روغن را از فساد نگهدارد.
=الرُّبّ-
ج رِبَاب و رُبُوب (ط) : شيره ى خرما، رُب يا چكيده ى برخى از ميوه ها.
=رُبَّ-
و قد تخفَّف: از حروف جاره است كه در اول اسم نكره مىيد و در حكم زائد است كه متعلق به چيزى نيست مانند (رُبَّ جَهْلِ رَفَعَ) : كه در اينجا جهل لفظًا مجرور است و محلًّا مرفوع باعتبار مبتدا. و حذف (رُبَّ) جايز است چنانچه بعد از (واو) قرار گيرد كه اسم بعد از آن مجرور است به (رُبّ) نه (واو) مانند «وَ لَيْلَةٍ ليسَ بِهَا كواكبُ» يعنى رُبَّ ليلةٍ، حرف جر است بمعناى تقليل. و چنانچه بعد از آن (ما) بيايد عمل نميكند و جايز است بر سر فعلها بيايد مانند (رُبَّمَا) الخَلِيلُ مُقْبِلٌ) و (رُبَّمَا اقبلَ الخَلِيلُ) و گاهى كاربرد مجرد را دارد مانند: (رُبَّمَا ضربةٍ بسيفٍ صَقِيلٍ) .
=الرَّبّ-
مص،- ج ارْبَاب و ربُوبُ: از نامهاى خداوند متعال است، مهتر، دارنده ى چيز، مُصلِح؛ «ارْبَابُ المَالِ» : سرمايه داران.
=رَبَا-
-رِبَاءً و رُبُوًّا [ربو] المالُ: مال و سرمايه افزون شد،- على كَذَا: بر چيزى افزون شد؛ «ما يَربُو عَلَى المِئة» : چيزى بر صد افزون است،- الرَّابِيَة: بر بالاى تپه رفت،- رَبْوًا و رُبُوًّا الولدُ: آن پسر بزرگ شد و پرورش يافت،- رَبْوًا الفرسُ: اسب دچار تنگى نفس شد، باد كرد.
=رَبَى-
-رَبَاءً و رَبِيًّا [ربو] الولدُ: آن پسر بزرگ شد و پرورش يافت.
=رَبَّى-
تَرْبِيَةً [ربو] الولدَ: آن پسر را تغذيه كرد و پرورش داد، او را تهذيب و تربيت كرد،- التُّفَاحَ او غَيْرَهُ بِالسُّكَّر: مربّاى سيب يا جز آن ساخت.
=الرِّبَا-
فزونى، افزايش، سود يا ربح كه رباخور از بدهكار مى گيرد.
=الرَّبَاء-
[ربو] : فزونى، فضل، مِنّت.
=الرِّبَاب-
[ربّ] : عهد و پيمان، ياران.
=الرَّبَاب-
[ربّ] : ابر سفيد،- (مو) : سازى است كه بنام رباب معروف است.
=الرَّبَابة-
واحد (الرَّبَاب) است براى ابر سفيد.
=الرِّبَابة-
[رت] : اسم است از (الرَّبّ) ، عهد و