فهرس الكتاب

الصفحة 11 من 1009

مى كردند اندوهگين مباش.

=ابْتَدَّ-

ابْتِدَادًا [بدّ] الرجُلان فلانًا بالضرب: آن دو مرد فلانى را از دو طرف زدند.

=الابْتِدائيّ-

آغازين، اوّلى؛ «المحكمةُ الابْتِدائية» : دادگاه بدوى؛ «التَّعْلِيمُ الابْتِدَائِيّ» :

مرحله اول تعليمات عمومى؛ «الشّهادة الابْتِدَائية» : گواهينامه پايان تحصيلات ابتدائى (دبستان) .

=الابْتِداع-

به وجود آوردن چيزى نو، ابتكار، نيروى خلاق.

=ابْتَدَأَ-

ابْتِدَاءً [بدأ] الشي ءَ أو بهِ: به چيزى يا به كارى آغاز كرد، آن چيز را پيش از ديگران آغاز كرد،- بفلان: از فلانى آغاز كرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را بوجود آورد.

=ابْتَدَرَ-

ابْتِدَارًا [بدر] : شتاب كرد؛ «ابْتَدر الى ... » : به چيزى يا كارى شتاب كرد؛ «ابْتَدَرَهُ قَائِلًا» : با شتاب در سخن بر او پيشى گرفت،- القومُ امرًا: آن قوم به كارى شتافتند و با هم به مسابقه پرداختند تا برنده شناخته شود.

=ابْتَدَعَ-

ابْتِدَاعًا [بدع] الشي ءَ: آن چيز را بوجود آورد يا ساخت.

=ابْتَدَهَ-

ابْتِدَاهًا [بده] الخطبةَ: بدون نوشته و ارتجالى سخنرانى كرد.

=الابْتِذال-

مص، مبتذل و بىرزش بودن چيزى.

=ابْتَذَلَ-

ابْتِذَالًا [بذل] : لباس كار پوشيد، بزرگى و پرهيزكارى را رها كرد،- الثوبَ:

جامه را هر روز يا هنگام كار پوشيد، او را به كار و كسب گماشت.

=أَبْتَرَ-

إِبْتارًا [بتر] هُ اللّهُ: خداوند او را بى فرزند گردانيد.

=ابْتَرَّ-

ابْتِرَارًا [برّ] : از ياران خود كناره گيرى كرد، گوشه نشينى اختيار كرد.

=الأَبْتَرْ-

م بَتْراء، ج بُتْر: هر چيزى كه بريده شده باشد، دم بريده، مار كوتاه و خطرناك، آنكه فرزندى ندارد.

=ابْتَرَى-

ابْتِرَاءً [بري] السهمَ و القلمَ: چوبه تير يا قلم را تراشيد.

=الأَبْتَران-

برده و گورخر، بدين نام خوانده، شده اند زيرا خيرى در آنها نيست.

=ابْتَرَدَ-

ابْتِرادًا [برد] : با آب سرد شستشو كرد.

=ابْتَرَكَ-

ابْتِرَاكًا [برك] فلانًا: فلانى را بر زمين افكند و زير سينه خود قرار داد،- فلانًا في عِرْضِهِ و عَلَيْهِ: فلانى را دشنام داد و به ناموس او ناسزا گفت.

=ابْتَزَّ-

ابْتِزَازًا [بزّ] منه الشي ءَ: آن چيز را با نيرنگ از او گرفت.

=ابْتَزَغَ-

ابْتِزَاغًا [بزغ] الربيعُ: بهار آمد، بهار آغاز شد.

=ابْتَزَلَ-

ابْتِزَالًا [بزل] الخمرَ: ظرف مى را سوراخ كرد،- الجَسَدُ: بدن خون چكانيد،- السّقاءُ: مشك از آنچه كه در آن بود چكه كرد.

=ابْتَسَرَ-

ابْتِسَارًا [بسر] الشي ءَ: آن چيز را تازه بدست آورد،- الحَاجةَ: حاجت را پيش از موقع خود خواست،- بِالامِر: آغاز به كار كرد.

=ابْتَسَلَ-

ابْتِسَالًا [بسل] نَفْسَهُ للموت: براى مرگ دلاورانه خود را آماده كرد.

=ابْتَسَمَ-

ابْتِسَامًا [بسم] : لبخند زد.

=ابْتَضَّ-

ابْتِضَاضًا [بضّ] القومَ: آن قوم را خسته و مستأصل كرد.

=ابْتَعَدَ-

ابْتِعَادًا [بعد] عنه: از او دور شد.

=ابْتَغَى-

ابْتِغَاءً [بغي] الشي ءَ: آن چيز را خواست، آن را طلبيد.

=ابْتُقِعَ-

ابْتِقاعًا [بقع] لونُه: رنگ چهره او از ترس يا اندوه دگرگون شد.

=الابْتِكار-

اختراع، چيزى نو بوجود آوردن؛ «ابتكارُ الْمَعاني» : بوجود آوردن معانى جديد در كلمات و تعبيرات، هر چيز تازه و نو، بدعت.

=ابْتَكَرَ-

ابْتِكَارًا [بكر] الشي ءَ: چيز تازه اى اختراع كرد،- الفَاكِهةَ: نوبر ميوه را خورد،- فلانًا و على فلان: بهنگام سپيده دم نزد فلانى آمد.

=ابْتَلَّ-

ابْتِلَالًا [بلّ] الثوبُ: جامه خيس شد،- من مَرَضِهِ: از بيمارى كه داشت بهبود يافت.

=ابْتَلَى-

ابْتِلَاءً [بلي] هُ: او را آزمايش كرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را دانست و شناخت.

=الابْتِلَاء-

آزمون، آزمايش، امتحان.

=ابْتَلَعَ-

ابْتِلَاعًا [بلع] الشي ءَ: آن چيز را بلعيد.

=ابْتَهَى-

ابْتِهَاءً [بهي] بهِ: به او افتخار كرد.

=ابْتَهَجَ-

ابْتِهَاجًا [بهج] بهِ: به آن خورسند و شادمان شد.

=ابْتَهَرَ-

ابْتِهَارًا [بهر] : درباره چيزى مبالغه كرد، به دروغ گفت كارى كردم كه نكرده بود،- هُ: از عيبى كه داشت او را رسوا كرد،- السَّيفُ: شمشير دو نيم شد.

=ابْتَهَلَ-

ابْتِهَالًا [بهل] إلى: براى چيزى دعا و زارى كرد.

=ابْتَنَى-

ابْتِنَاءً [بني] بَيْنًا: خانه اى ساخت، الرّجُلَ: به آن مرد نكوئى كرد،- الرّجُلُ: آن مرد داراى فرزندان شد.

=الأَبَجّ-

م بَجَّاء [بجّ] : مرد فراخ چشم؛ «عينٌ بَجَّاء» : چشم فراخ.

=أَبْجَد-

نخستين لفظى است كه در آن حروف هجاء در زبان عربى به حساب (الجُمَّل) جمع آورى شده است. اين الفاظ عبارتند از: ابجَدْ، هَوَّز، حُطِّى، كَلِمَن، سَعْفَص، قَرشَتْ، ثَخِّذْ، ضَظِغْ، لا؛ «كتابُ الأبجديَة» :

كتاب آموزش قرائت زبان عربى.

جدول حساب (الجمّل) با معادل ارقام حسابى آن:

ا/ 1/ ح/ 8/ س/ 60/ ت/ 400 ب/ 2/ ط/ 9/ ع/ 70/ ث/ 500 ج/ 3/ ي/ 10/ ف/ 80/ خ/ 600 د/ 4/ ك/ 20/ ص/ 90/ ذ/ 700 ه/ 5/ ل/ 30/ ق/ 100/ ض/ 800 و/ 6/ م/ 40/ ر/ 200/ ظ/ 900 ز/ 7/ ن/ 50/ ش/ 300/ غ/ 1000

الأَبْجَل-

ج أَباجِل (ع ا) : رگ بزرگى كه در دست يا پاى مى باشد.

=أَبَحَّ-

إِبْحاحًا [بحّ] هُ: صداى او را خشن كرد.

=الأَبَحّ-

ج بُحّ، م بَحَّاء و بَحَّة: آنكه صدايش

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت