فهرس الكتاب

الصفحة 279 من 1009

رسانيد، پايان آن كار را اعلام كرد؛ «تَمَّمَ علَى الْجَرِيح» : آن مرد زخمى را كُشت،- المَوْلُودَ: بر گردن نوزاد دعاى چشم زخم آويخت.

=تَمَنَّى-

تَمَنِّيًا [مني] الشي ءَ: آن چيز را خواست، آرزو كرد،- الكِتابَ: آن كتاب را خواند،- الرَّجُلُ: آن مرد دروغ گفت،- الحَدِيثَ: حديث جَعْل كرد.

=تَمَنَّحَ-

تَمَنُّحًا [منح] المالَ: از آن مال بديگرى احسان و نكوئى كرد.

=تَمَنْدَلَ-

تَمَنْدُلًا [ندل] بالمنديل: گونه ى خود را با دستمال پاك و خشك كرد، دستمال را بر سر خود پيچيد و بگونه ى عمامه بر سر نهاد.

=تَمَنْطَقَ-

تَمَنْطُقًا [نطق] : در علم منطق فرو رفت و فرا گرفت؛ «مَنْ تَمَنْطَقَ فَقَدْ تَزَنْدَق» :

آنكه منطق آموزد زنديق شود، بر كمر خود كمربند بست،- تِ الأَرْضُ بِالْجِبَالِ: كوهها اطراف آن زمين را احاطه كردند.

=تَمَنَّعَ-

تَمَنُّعًا [منع] عن الشي ء: از آن كار باز ايستاد،- بِقَومهِ: به قوم خود پناه برد، به قوم خود نيرومند شد.

=تَمَنَّنَ-

تَمَنُّنًا [منّ] فلانٌ فلانًا و تمنَّنَ عليهِ:

فلانى با نكوئى كه بر فلان كرد وى را شرمنده كرد،- الرَّجُلَ: آن مرد را ناتوان كرد و نيروى او را برد.

=تَمَهَّدَ-

تَمَهُّدًا [مهد] الفراشَ: فرش خواب را گسترد،- لهُ الأَمْرُ: آن امر براى او آسان و آماده شد،- الرَّجُلُ: آن مرد توانا شد.

=تَمَهَّرَ-

تَمَهُّرًا [مهر] : ماهر شد، شنا كرد.

=تَمَهَّكَ-

تَمَهُّكًا [مهك] في العمل: در آن كار ماهر شد و نيكو انجام داد.

=تَمَهَّلَ-

تَمَهُّلًا [مهل] في العمل: آن كار را با آرامى و بى شتاب انجام داد.

=تَمَهْمَهَ-

تَمَهْمُهًا [مهمه] عن الشي ء: از آن چيز امتناع و خوددارى كرد.

=التَّمْهِيد-

[مهد] : مص؛ «تَمْهِيدًا لِكَذا» : براى آسان شدن آن كار، آماده كردن چيزى.

=التَّمْهِيديّ-

[مهد] : موضوعى مقدماتى كه بر توضيح يا روشن شدن امرى كمك كند مقدّمه، آمادگى؛ «مُؤْتَمَرٌ تَمْهِيدِيّ» :

كنفرانس مقدماتى.

=تَمَوَّجَ-

تَمَوُّجًا [موج] البحرُ: دريا موج زد.

=تَمَوَّرَ-

تَمَوُّرًا [مور] : همواره رفت و آمد كرد،- الشَّعَرُ: موى سر به سمت راست و چپ شد،- الشّي ءُ: آن چيز تكان خورد و به سرعت لرزيد.

=تَمُوز-

مترادف (تَمُّوز) است. اين واژه سريانى است.

=تَمُّوز-

ماه هفتم از سال ميلادى است كه ميان ماههاى حزيران و آب مى باشد. تعداد روزهاى اين ماه (31) روز است و معادل تير ماه شمسى هجرى مى باشد. نام ديگر آن (يوليو) است.- اين واژه سريانى است-.

=تَمَوَّلَ-

تَمَوُّلًا [مول] : توانگر شد يا مال او بسيار گرديد،- المالَ: آن مال را به خود اختصاص داد.

=تَمَوْلَى-

تَمَوْلِيًا [ولي] عليهم: همانند سروران شد و بر آنها بزرگى كرد.

=تَمَوَّنَ-

تَمَوُّنًا [مون] : آنچه را كه لازم داشت ذخيره كرد، به خانواده ى خود بسيار نفقه داد.

=تَمَوَّهَ-

تَمَوُّهًا [موه] : اين واژه مطاوع (مَوَّه) است،- العنبُ: دانه هاى انگور پر آب و نزديك به رسيدن شد،- المَكَانُ بِالْبَقْل:

گياهان آن مكان تازه و پر آب شد.

=التَّمْوِيه-

[موه] : مص،- (اع) : پوشيده و مخفى نگهداشتن ابزار جنگى از دشمن كه خود از اسرار جنگى بشمار است.

=تَمَيَّحَ-

تَمَيُّحًا [ميح] : در راه رفتن ناز و تكبر كرد، بطرف راست و چپ خراميد.

=تَمَيَّدَ-

تَمَيُّدًا [ميد] تِ المرأَةُ: آن زن در راه رفتن كج شد و خراميد.

=تَمَيَّزَ-

تَمَيُّزًا [ميز] : از ديگرى جدا شد و تنها ماند،- فلانٌ منَ الْغَيْظِ: فلانى از فرط خشم خروشيد،- بكذا: به آن چيز معروف و مشهور شد.

=تَمَيَّسَ-

تَمَيُّسًا [ميس] الرجُلُ: آن مرد خراميد.

=تَمَيَّعَ-

تَمَيُّعًا [ميع] السمنُ: روغن گداخته و روان شد.

=تَمَيَّلَ-

تَمَيُّلًا [ميل] في مشيه: در راه رفتن ناز و كرشمه كرد.

=التَّمِيمَة-

ج تَمَائِم و تَمِيمَات [تمّ] : مهره ى چشم زخم يا نظر قربانى كه معمولًا بر كودكان مىويزند.

=التَّمْيِيز-

[ميز] : مص، نيروى فكرى و معنوى است كه با آن معانى استنباط مى شود، يكى از موضوعهاى علم نحو است؛ «سِنُّ التَّمِييز» : سن رشد و بلوغ كه فرد در آن خوب و بد را از هم تشخيص مى دهد؛ «مَحْكَمَةُ التَّمِييز» : ديوان عالى كشور.

=التُّنّ-

(ح) : ماهي تُن كه از تيره ى (الإسْقُمْريَّات) است.

=التِّنّ-

كودكى كه اندام او رشد نكند.

=تَنَاءَى-

تَنَائِيًا [نأي] : دور شد.

=تَنَابَثَ-

تَنَابُثًا [نبث] القومُ: آن قوم با هم بحث و مذاكره كردند.

=تَنَابَذَ-

تَنَابُذًا [نبذ] القومُ: آن قوم بر سر چيزى با هم اختلاف پيدا كردند و از روى دشمنى پراكنده شدند.

=تَنَابَزَ-

تَنَابُزًا [نبز] القومُ بالأَلقاب: آن قوم يكديگر را با لقبهاى بد خواندند.

=تَنَابَلَ-

تَنَابُلًا [نبل] القومُ: آن قوم بر بزرگى و شرافت نسبت به يكديگر تفاخر كردند، آن قوم بر سر ساختن تير رقابت كردند.

=تَنَاتَجَ-

تَنَاتُجًا [نتج] تِ الإِبلُ: شتران زائيدند.

=تَنَاتَفَ-

تَنَاتُفًا [نتف] الشَّعَرُ أو الرِّيشُ: موى يا پر كنده شد.

=تَنَاتَلَ-

تَنَاتُلًا [نتل] النبتُ: گياهان در هم پيچيده و بعضى از آنها بلندتر شدند.

=التَّنَاتِيش-

[نتش] : «تَنَاتِيشُ الدَّين» :

باقيمانده ى بدهى، بقيه ى بدهكارى.

=تَنَاثَّ-

تَنَاثًّا [نثّ] القومُ الأخبارَ: آن قوم خبرها را ميان هم افشا كردند.

=تَنَاثَى-

تَنَاثِيًا [نثو] القومُ الحديثَ: آن قوم سخن

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت