رسانيد، پايان آن كار را اعلام كرد؛ «تَمَّمَ علَى الْجَرِيح» : آن مرد زخمى را كُشت،- المَوْلُودَ: بر گردن نوزاد دعاى چشم زخم آويخت.
تَمَنِّيًا [مني] الشي ءَ: آن چيز را خواست، آرزو كرد،- الكِتابَ: آن كتاب را خواند،- الرَّجُلُ: آن مرد دروغ گفت،- الحَدِيثَ: حديث جَعْل كرد.
=تَمَنَّحَ-
تَمَنُّحًا [منح] المالَ: از آن مال بديگرى احسان و نكوئى كرد.
=تَمَنْدَلَ-
تَمَنْدُلًا [ندل] بالمنديل: گونه ى خود را با دستمال پاك و خشك كرد، دستمال را بر سر خود پيچيد و بگونه ى عمامه بر سر نهاد.
=تَمَنْطَقَ-
تَمَنْطُقًا [نطق] : در علم منطق فرو رفت و فرا گرفت؛ «مَنْ تَمَنْطَقَ فَقَدْ تَزَنْدَق» :
آنكه منطق آموزد زنديق شود، بر كمر خود كمربند بست،- تِ الأَرْضُ بِالْجِبَالِ: كوهها اطراف آن زمين را احاطه كردند.
=تَمَنَّعَ-
تَمَنُّعًا [منع] عن الشي ء: از آن كار باز ايستاد،- بِقَومهِ: به قوم خود پناه برد، به قوم خود نيرومند شد.
=تَمَنَّنَ-
تَمَنُّنًا [منّ] فلانٌ فلانًا و تمنَّنَ عليهِ:
فلانى با نكوئى كه بر فلان كرد وى را شرمنده كرد،- الرَّجُلَ: آن مرد را ناتوان كرد و نيروى او را برد.
=تَمَهَّدَ-
تَمَهُّدًا [مهد] الفراشَ: فرش خواب را گسترد،- لهُ الأَمْرُ: آن امر براى او آسان و آماده شد،- الرَّجُلُ: آن مرد توانا شد.
=تَمَهَّرَ-
تَمَهُّرًا [مهر] : ماهر شد، شنا كرد.
=تَمَهَّكَ-
تَمَهُّكًا [مهك] في العمل: در آن كار ماهر شد و نيكو انجام داد.
=تَمَهَّلَ-
تَمَهُّلًا [مهل] في العمل: آن كار را با آرامى و بى شتاب انجام داد.
=تَمَهْمَهَ-
تَمَهْمُهًا [مهمه] عن الشي ء: از آن چيز امتناع و خوددارى كرد.
=التَّمْهِيد-
[مهد] : مص؛ «تَمْهِيدًا لِكَذا» : براى آسان شدن آن كار، آماده كردن چيزى.
=التَّمْهِيديّ-
[مهد] : موضوعى مقدماتى كه بر توضيح يا روشن شدن امرى كمك كند مقدّمه، آمادگى؛ «مُؤْتَمَرٌ تَمْهِيدِيّ» :
كنفرانس مقدماتى.
=تَمَوَّجَ-
تَمَوُّجًا [موج] البحرُ: دريا موج زد.
=تَمَوَّرَ-
تَمَوُّرًا [مور] : همواره رفت و آمد كرد،- الشَّعَرُ: موى سر به سمت راست و چپ شد،- الشّي ءُ: آن چيز تكان خورد و به سرعت لرزيد.
=تَمُوز-
مترادف (تَمُّوز) است. اين واژه سريانى است.
=تَمُّوز-
ماه هفتم از سال ميلادى است كه ميان ماههاى حزيران و آب مى باشد. تعداد روزهاى اين ماه (31) روز است و معادل تير ماه شمسى هجرى مى باشد. نام ديگر آن (يوليو) است.- اين واژه سريانى است-.
=تَمَوَّلَ-
تَمَوُّلًا [مول] : توانگر شد يا مال او بسيار گرديد،- المالَ: آن مال را به خود اختصاص داد.
=تَمَوْلَى-
تَمَوْلِيًا [ولي] عليهم: همانند سروران شد و بر آنها بزرگى كرد.
=تَمَوَّنَ-
تَمَوُّنًا [مون] : آنچه را كه لازم داشت ذخيره كرد، به خانواده ى خود بسيار نفقه داد.
=تَمَوَّهَ-
تَمَوُّهًا [موه] : اين واژه مطاوع (مَوَّه) است،- العنبُ: دانه هاى انگور پر آب و نزديك به رسيدن شد،- المَكَانُ بِالْبَقْل:
گياهان آن مكان تازه و پر آب شد.
=التَّمْوِيه-
[موه] : مص،- (اع) : پوشيده و مخفى نگهداشتن ابزار جنگى از دشمن كه خود از اسرار جنگى بشمار است.
=تَمَيَّحَ-
تَمَيُّحًا [ميح] : در راه رفتن ناز و تكبر كرد، بطرف راست و چپ خراميد.
=تَمَيَّدَ-
تَمَيُّدًا [ميد] تِ المرأَةُ: آن زن در راه رفتن كج شد و خراميد.
=تَمَيَّزَ-
تَمَيُّزًا [ميز] : از ديگرى جدا شد و تنها ماند،- فلانٌ منَ الْغَيْظِ: فلانى از فرط خشم خروشيد،- بكذا: به آن چيز معروف و مشهور شد.
=تَمَيَّسَ-
تَمَيُّسًا [ميس] الرجُلُ: آن مرد خراميد.
=تَمَيَّعَ-
تَمَيُّعًا [ميع] السمنُ: روغن گداخته و روان شد.
=تَمَيَّلَ-
تَمَيُّلًا [ميل] في مشيه: در راه رفتن ناز و كرشمه كرد.
=التَّمِيمَة-
ج تَمَائِم و تَمِيمَات [تمّ] : مهره ى چشم زخم يا نظر قربانى كه معمولًا بر كودكان مىويزند.
=التَّمْيِيز-
[ميز] : مص، نيروى فكرى و معنوى است كه با آن معانى استنباط مى شود، يكى از موضوعهاى علم نحو است؛ «سِنُّ التَّمِييز» : سن رشد و بلوغ كه فرد در آن خوب و بد را از هم تشخيص مى دهد؛ «مَحْكَمَةُ التَّمِييز» : ديوان عالى كشور.
=التُّنّ-
(ح) : ماهي تُن كه از تيره ى (الإسْقُمْريَّات) است.
=التِّنّ-
كودكى كه اندام او رشد نكند.
=تَنَاءَى-
تَنَائِيًا [نأي] : دور شد.
=تَنَابَثَ-
تَنَابُثًا [نبث] القومُ: آن قوم با هم بحث و مذاكره كردند.
=تَنَابَذَ-
تَنَابُذًا [نبذ] القومُ: آن قوم بر سر چيزى با هم اختلاف پيدا كردند و از روى دشمنى پراكنده شدند.
=تَنَابَزَ-
تَنَابُزًا [نبز] القومُ بالأَلقاب: آن قوم يكديگر را با لقبهاى بد خواندند.
=تَنَابَلَ-
تَنَابُلًا [نبل] القومُ: آن قوم بر بزرگى و شرافت نسبت به يكديگر تفاخر كردند، آن قوم بر سر ساختن تير رقابت كردند.
=تَنَاتَجَ-
تَنَاتُجًا [نتج] تِ الإِبلُ: شتران زائيدند.
=تَنَاتَفَ-
تَنَاتُفًا [نتف] الشَّعَرُ أو الرِّيشُ: موى يا پر كنده شد.
=تَنَاتَلَ-
تَنَاتُلًا [نتل] النبتُ: گياهان در هم پيچيده و بعضى از آنها بلندتر شدند.
=التَّنَاتِيش-
[نتش] : «تَنَاتِيشُ الدَّين» :
باقيمانده ى بدهى، بقيه ى بدهكارى.
=تَنَاثَّ-
تَنَاثًّا [نثّ] القومُ الأخبارَ: آن قوم خبرها را ميان هم افشا كردند.
=تَنَاثَى-
تَنَاثِيًا [نثو] القومُ الحديثَ: آن قوم سخن