گفت و با عبارت (بالرّفاء و البَنِين) يعنى با همبستگى و شادى و فرزند آوردن وي را دعا كرد.
-رَفْتًا: شكسته و ريز و كوبيده شد،- الشيْ ءَ: آن چيز را شكست و خُرد كرد،- العَظْمُ: استخوان پوسيده شد،- الحَبْلُ: ريسمان بريد.
=الرُّفَت-
آنكه هر چيز را خُرد و ريز ريز كند، كاه.
=الرُّفَة-
[ورف] : كاه.
=الرِّفَة-
[ورف] : مص، گياه سبز و تازه.
=رَفَخَ-
العجينُ: خمير ترش شد. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=رَفَدَ-
-رَفْدًا هُ: او را كمك و يارى كرد، به وى چيزى عطا كرد و بخشيد،- الحائِطَ:
بر ديوار تكيه گاه بست،- الدّابَّةَ و عَليها: براى ستور رفاده (عرقگير زير پالان) بست.
=رَفَّدَ-
تَرْفِيدًا هُ: او را گرامى و بزرگداشت و مهتر كرد.
=الرَّفْد-
مص سهميه، قدح بزرگ.
=الرَّفْد-
ج أَرْفَاد و رُفُود: يارى كردن، عطا و بخشندگى، آنچه كه بر چيزى اضافه شود تا استوار گردد، قدح يا كاسه ى بزرگ.
=الرَّفْدَة-
ج رِفَد: گروهى از مردم.
=الرَّفْرَاف-
[رفرف] : لوحهائى از چوب كه بر روى سقف يا بر سر درب خانه قرار دهند تا از نفوذ باران بداخل خانه جلوگيرى شود.
=اين تعبير در زبان متداول رايج است،- (ح) : شتر مرغ نر كه نام ديگر آن (خَاطِفُ ظِلِّهِ) مى باشد.
=رَفْرَفَ-
رَفْرَفَةً [رفرف] الطائرُ: پرنده بالهاى خود را گشود و حركت كرد،- الشي ءُ: آن چيز آواز داد.
=الرَّفْرَف-
ج رَفَارِف: مترادف (الرَّفُ) است، شاخه هاى فروهشته ى درختان و گياهان، آنچه كه باقيمانده و تا خورده باشد، پارچه اى كه در پائين سراپرده و خيمه و خرگاه دوزند، تا خوردگى كنار خيمه و خرگاه، فرشها، بساطها، بالش زير سر، جامه ى ديبا و نرم و نازك، كناره و گوشه هاى زره، آنچه از زره كه آويزان باشد؛ «رَفْرَفُ الدِّرْعِ» : آنچه از زره كه بخود بسته و بر پشت اندازند؛ «رَفْرَفُ السَّيَّارَةِ» : گِل گير ماشين يا اتومبيل.
=رَفَسَ-
-رَفْسًا و رِفَاسًا هُ: بر سينه ى او زد،- اللّحْمَ و نحوَهُ: گوشت را كوبيد و نرم كرد،- البَعِيرَ: دست شتر را با ريسمان بست.
=الرَّفْس-
مص؛ «رَفْسُ القَنْطَرَة» : ستونهاى دو طرف و زير پل كه آنرا استوار نگهدارند.
اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=الرَّفْسَة-
صدمه اى كه با پاى بر سينه زنند.
=رَفَشَ-
-رَفْشًا القمحَ: گندمرا كوبيد،- الشي ءَ: آن چيز را كوبيد و نرم كرد،- رُفُوشًا في الأمرِ: در آن امر بزرگ فراخ شد.
=رَفِشَ-
-رَفَشًا: گوش او بزرگ شد. بنا بر تشبيه به بيل.
=رَفَّشَ-
تَرْفِيشًا لحيتَهُ: ريش خود را شانه زد و همانند بيل هموار ساخت.
=الرَّفْش-
مص، بيل، خاك انداز، پاروى كشتى.
=الرَّفْشَاء-
مؤنث (الأَرْفَش) است.
=رَفَض-
-رَفْضًا و رَفَضًا الشي ءَ: آن چيز را رها كرد و نپذيرفت،- الإبِلُ: شتران را در چراگاه رها كرد تا بطور پراكنده بچرند،- الوَادي: دره فراخ شد،-- رُفُوضًا تِ الإبلُ: شتران به تنهايى چريدند و شتربان آنها را مى نگريست بدون آنكه آنها را گردآورى كند.
=الرُّفْض-
گرايش بسيار به مذهب و روى گردانى از ساير مذاهب. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الرَّفْض-
مص،- ج رِفَاض: اندكى از چيزى، گروه شتران يا آهوان پراكنده، آنچه از چيزى كه شكسته و پراكنده شده باشد.
=الرَّفَض-
ج أَرْفاض: مترادف (الرَّفْض) است.
=رَفَعَ-
-رَفْعًا الشي ءَ: آن چيز را بالا برد. اين واژه ضدّ (وَضَعَهُ) است؛ «رَفَعَ من شَأنِهِ» : مقام او را بالا برد، آن چيز را گرفت،- الكلمةَ:
بر حرف آخر كلمه علامت رفع نهاد،- الحَديثَ: روايت حديث را به گوينده ى اوليه اش رسانيد،- الجلسَةَ:
جلسه را پايان داد،- الدَّعْوَى عَليهِ: بر عليه او نزد قاضى شكايت برد،- صَوْتَهُ: صداى خود را بلندكرد،- فلانًا على صَاحِبهِ في المَجلِسِ: فلانى را در مجلس بر دوست خود مقدم داشت،- القَومُ: آن قوم در كشور به پيش رفتند،- الجَمَلُ في السيْر: شتر در راه شتاب كرد،- الجَمَلَ: شتر را با شتاب راند،- الشي ءَ في خزانتهِ: آن چيز را در گنجه ى خود نگهدارى كرد،- رَفْعًا و رُفْعَانًا هُ الى السلْطانِ: او را به سلطان نزديك گردانيد،- زَيْدًا الى الحَاكِم: زيد را بدادگاه كشانيد تا وى را محاكمه كند،- رَفْعًا و رَفَاعًا و رَفَاعَةً القَومُ الزَّرعَ: كِشت دِرو شده را به خرمن گاه برد؛ «هَذَا امرٌ يرفَعُ الرأسَ» : اين امرى است كه باعث بزرگوارى و آبرومندى مى شود.
=رَفُعَ-
-رِفْعَةً و رَفَاعَةً: قدر و منزلت او بالا رفت، بلند آوازه شد،- الثوبُ: پيراهن نازك شد. اين واژه خلاف (غَلُظَ) است.
=رُفِعَ-
لهُ الشي ءُ: آن چيز را از دور ديد.
=رَفَّعَ-
تَرْفِيعًا هُ: مترادف (رَفَعَهُ) است،- القومَ:
آن قوم را در جنگ دور كرد.
=الرِّفْعَة-
مص، بزرگى و بالا رفتن قدر و منزلت.
=رَفَعَ-
-رَفَاغَةً العيشُ: زندگى خوش و فراخَ شد.
=الرَّفْغ-
ج أَرْفَاغ و رُفُوغ: فراخى و خوشى زندگى، كاه ذُرّت، هر جاى چركى در بدن؛ «كِلْسٌ رَفْعٌ» : آهك نرم،- ج ارْفُغ و رِفَاغ:
بدترين جاى دره از نظر خاك، زمين پر از خاك، ناحيه.
=رَفَقَ-
-رَفْقًا هُ: به او سود رسانيد و كمك كرد، بر بازوى او زد،- النَّاقَةَ: بازوى ماده شتر را بست،- العملَ: كار را محكم و