فهرس الكتاب

الصفحة 626 من 1009

سيكاسيّه است.

=العُرْيَانَة-

[عري] : مرادف (العَارِيَة) است.

=العُرْيَة-

[عري] : برهنگى.

=العِرْيَة-

[عري] : مُرادف (العُرْيَة) است.

=العَرِيَّة-

ج عَرَايا [عري] : باد سرد.

=العَرِير-

[عرّ] : مرد ناشناس يا سخن ناشناخته.

=العَرِيج-

«أَمرٌ عَرِيجٌ» : كارى سُست و بىساس.

=العَرِيس-

ج عِرْسان: داماد در شب زفاف و عروسى.

=العَرِيش-

ج عُرُش: داربست درخت انگور، جاى سايه دار خانه كه در آن استراحت كنند، آغل چهار پايان كه براى محافظت آنها از سرما ساخته شود،- ج عُرْشان در زبان متداول به معناى درخت انگور است.

=العَرِيشَة-

ج عَرَائِش: محملى است مانند هودج، واحد العَرِيش به معناى درخت انگور است كه در زبان متداول رايج است.

=العَرِيض-

ج عِرَاض: پهن؛ «دُعَاءٌ عريضٌ» :

دعاى بسيار.

=العِرِّيض-

فتنه جو، آنكه به دنبال شر باشد.

=العَرِيضَة-

ج عَرَائِض: مؤنّث (العَرِيض) است، درخواست كتبى به مقامات دولتى، دادخواست.

=العَرِيف-

ج عُرَفَاء: دانا، آنكه ياران خود را معرفى كند، كسيكه امور مردم را به عُهده گيرد، سرباز يكم كه فرمانده ده سرباز است؛ «أَمْر عَريف» : كارى شناخته شده؛ «عَريفُ المَكاتِب» : آنكه مراقبت فرزندان مردم را بعهده گيرد.

=العَرِيق-

آنكه داراى اصالت در خوبى يا بدى باشد؛ «غُلامٌ عريقُ» : جوان لاغر اندام و سبك بال.

=العَرِيكَة-

ج عَرَائِك: نَفْس؛ «فُلانٌ لَيِّنُ الْعَرِيكَةِ» : فلانى خوش خلق است؛ «هُوَ شَديدُ الْعَرِيكَة» : او مردى بدخو و سخت است، كوهان شتر.

=العَرين-

ج عُرُن: حياط خانه، مجموعه اى از درخت و يا خار، بيشه و لانه شير و كفتار و گرگ و مار.

=العَرِينَة-

ج عَرَائِن: لانه شير و كفتار و گرگ و مار.

=عَزَّ-

-عِزًّا و عِزَّةً و عَزَازَةً [عزّ] : عزيز و گرامى شد، نيرومند شد، ناتوان شد،- الشّي ءُ: آن چيز كم و ناياب شد، آنكار سخت و انجام آن مشكل شد؛ «عَزَّ عليَّ انْ تَفْعَل كذا» : بر من سخت و ناگوار است كه اين كار را انجام دهى،- الْمَاءُ: آب جارى شد،- عَزّاهُ: او را نيرومند ساخت،- عِزًّا عَلَيْهِ:

كريم و بخشنده شد،-- عزًّا هُ: او را نيرومند كرد، بر او چيره شد.

=العِزّ-

[عزّ] : مص، بزرگى و عزّت، باران تند.

=عَزَا-

-عَزْوًا [عزو] لفلانٍ و إلى فلانٍ: خود را به ديگرى چه راست و چه دروغ نسبت داد،- الشي ءَ او فُلانًا الى فلانٍ: آن چيز يا فلان را منسوب به ديگرى نمود،- عَزاءً الرَّجُلُ: صبر و شكيبائى كرد.

=عَزَى-

عَزْيًا [عزي] الشي ءَ أو فلانًا إلى فلانٍ:

او را به ديگرى منسوب نمود.

=عَزَّى-

تَعْزِيَةً [عزي] الرجُلَ: به او تسليت گفت، به علت فوت عزيزى اظهار تأسّف و غم نمود.

=العُزَّى-

[عزّ] : مؤنّث (الأَعَزّ) است، بانوى عزيز و گرامى، نام بُتى است كه ويژه قريش در زمان جاهليت بود.

=العَزَاء-

[عزو] : اسم است از (عَزَا الى فُلَان) .

=العَزَاء-

[عزي] : صبر بر مصيبت و اندوه.

=العَزَّاف-

اسم مبالغه از (العَارِف) است:

نوازنده ى ساز، (سَحَابٌ عَزّافٌ) : ابرى كه با خود رعد داشته باشد.

=العِزَال-

ناتوانى.

=العُزَّال-

افراد گوشه گير، مرادف (المُعْتَزِلَة) است بمعناى پيروان مذهب اعتزال.

=عَزَبَ-

-عُزْبَةً و عُزُوبَةً: مرد تنها كه ازدواج نكرده باشد،-- عُزُوبًا: دور شد و از نظر پنهان گرديد.

=العَزَب-

ج عُزَّاب و أَعْزَاب: تنها، مجرد (بدون اهل و عيال) اعم از مرد يا زن.

=العَزْباء-

مؤنث (الأَعْزَب) است.

=العَزَبَة-

زنى كه شوهر ندارد.

=العِزَّة-

[عزّ] : مص، بزرگى و عزّت، والائى و حمايت نفس؛ «عِزَّةُ النَّفس» : عزت نفس.

=عَزَرَ-

عَزْرًا هُ: او را نكوهش كرد،- هُ عَنْ كَذا: او را از كارى بازداشت.

=عَزَّرَ-

تَعْزِيرًا [عزر] هُ: او را نكوهش كرد، تنبيه نمود، به سختى زد.

=عِزْرائِيل-

نام فرشته مرگ است- اين كلمه عبرى است.

=عَزَّزَ-

تَعْزِيزًا [عزّ] هُ: او را بزرگداشت و گرامى نمود، او را يارى كرد.

=عَزَّفَ-

-عَزْفًا و عَزِيفًا: صدا درآورد، آواز خواند،- عَزْفًا و عُزُفًا تْ نَفْسُه عَنِ الشَّيْ ء: از چيزى خسته شد،- نَفْسَهُ عَنْ كَذَا: خود را از آن كار بازداشت.

=عَزَّفَ-

تَعْزِيفًا [عزف] : صدا درآورد، آواز داد.

=العَزْف-

مص، صداى دايره زنگى، «عَزْفُ الرياح» : صداى وزش بادها.

=عَزَلَ-

-عَزْلًا هُ عن كذا: او را از چيزى دور كرد،- فُلانًا عَنْ مَنصَبِه: او را از شغلى كه داشت بر كنار كرد، معزول كرد،- هُ عَنْ عَمَلِهِ: او را از كار خود بركنار كرد.

=عَزَّلَ-

تَعْزِيلًا [عزل] هُ: او را به يكسو افكند.

=العُزْل-

ناتوانى و ضعف.

=العُزُل-

ج أَعْزَال: آنكه سلاح ندارد.

=العَزَل-

اسم است از (الأَعْزَل) براى كسيكه اسلحه در دست ندارد.

=العَزْلَاء-

ج عَزَالٍ و عَزَالَى: مؤنث (الْأَعزَل) است، دهانه مشك آب، نشيمنگاه.

=العُزْلَة-

اعتزال، كناره گيرى.

=عَزَمَ-

-عَزْمًا و عُزْمًا و مَعْزَمًا و مَعْزِمًا و عَزِيمًا و عَزَمَةً و عَزِيمَةً و عُزمَانًا الرجُلُ: آن مرد در آن كار كوشش كرد،- الأَمرُ: تصميم گرفته شد،- الأَمرَ و عليه: بر آن كار تصميم گرفت

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت