سيكاسيّه است.
[عري] : مرادف (العَارِيَة) است.
=العُرْيَة-
[عري] : برهنگى.
=العِرْيَة-
[عري] : مُرادف (العُرْيَة) است.
=العَرِيَّة-
ج عَرَايا [عري] : باد سرد.
=العَرِير-
[عرّ] : مرد ناشناس يا سخن ناشناخته.
=العَرِيج-
«أَمرٌ عَرِيجٌ» : كارى سُست و بىساس.
=العَرِيس-
ج عِرْسان: داماد در شب زفاف و عروسى.
=العَرِيش-
ج عُرُش: داربست درخت انگور، جاى سايه دار خانه كه در آن استراحت كنند، آغل چهار پايان كه براى محافظت آنها از سرما ساخته شود،- ج عُرْشان در زبان متداول به معناى درخت انگور است.
=العَرِيشَة-
ج عَرَائِش: محملى است مانند هودج، واحد العَرِيش به معناى درخت انگور است كه در زبان متداول رايج است.
=العَرِيض-
ج عِرَاض: پهن؛ «دُعَاءٌ عريضٌ» :
دعاى بسيار.
=العِرِّيض-
فتنه جو، آنكه به دنبال شر باشد.
=العَرِيضَة-
ج عَرَائِض: مؤنّث (العَرِيض) است، درخواست كتبى به مقامات دولتى، دادخواست.
=العَرِيف-
ج عُرَفَاء: دانا، آنكه ياران خود را معرفى كند، كسيكه امور مردم را به عُهده گيرد، سرباز يكم كه فرمانده ده سرباز است؛ «أَمْر عَريف» : كارى شناخته شده؛ «عَريفُ المَكاتِب» : آنكه مراقبت فرزندان مردم را بعهده گيرد.
=العَرِيق-
آنكه داراى اصالت در خوبى يا بدى باشد؛ «غُلامٌ عريقُ» : جوان لاغر اندام و سبك بال.
=العَرِيكَة-
ج عَرَائِك: نَفْس؛ «فُلانٌ لَيِّنُ الْعَرِيكَةِ» : فلانى خوش خلق است؛ «هُوَ شَديدُ الْعَرِيكَة» : او مردى بدخو و سخت است، كوهان شتر.
=العَرين-
ج عُرُن: حياط خانه، مجموعه اى از درخت و يا خار، بيشه و لانه شير و كفتار و گرگ و مار.
=العَرِينَة-
ج عَرَائِن: لانه شير و كفتار و گرگ و مار.
=عَزَّ-
-عِزًّا و عِزَّةً و عَزَازَةً [عزّ] : عزيز و گرامى شد، نيرومند شد، ناتوان شد،- الشّي ءُ: آن چيز كم و ناياب شد، آنكار سخت و انجام آن مشكل شد؛ «عَزَّ عليَّ انْ تَفْعَل كذا» : بر من سخت و ناگوار است كه اين كار را انجام دهى،- الْمَاءُ: آب جارى شد،- عَزّاهُ: او را نيرومند ساخت،- عِزًّا عَلَيْهِ:
كريم و بخشنده شد،-- عزًّا هُ: او را نيرومند كرد، بر او چيره شد.
=العِزّ-
[عزّ] : مص، بزرگى و عزّت، باران تند.
=عَزَا-
-عَزْوًا [عزو] لفلانٍ و إلى فلانٍ: خود را به ديگرى چه راست و چه دروغ نسبت داد،- الشي ءَ او فُلانًا الى فلانٍ: آن چيز يا فلان را منسوب به ديگرى نمود،- عَزاءً الرَّجُلُ: صبر و شكيبائى كرد.
=عَزَى-
عَزْيًا [عزي] الشي ءَ أو فلانًا إلى فلانٍ:
او را به ديگرى منسوب نمود.
=عَزَّى-
تَعْزِيَةً [عزي] الرجُلَ: به او تسليت گفت، به علت فوت عزيزى اظهار تأسّف و غم نمود.
=العُزَّى-
[عزّ] : مؤنّث (الأَعَزّ) است، بانوى عزيز و گرامى، نام بُتى است كه ويژه قريش در زمان جاهليت بود.
=العَزَاء-
[عزو] : اسم است از (عَزَا الى فُلَان) .
=العَزَاء-
[عزي] : صبر بر مصيبت و اندوه.
=العَزَّاف-
اسم مبالغه از (العَارِف) است:
نوازنده ى ساز، (سَحَابٌ عَزّافٌ) : ابرى كه با خود رعد داشته باشد.
=العِزَال-
ناتوانى.
=العُزَّال-
افراد گوشه گير، مرادف (المُعْتَزِلَة) است بمعناى پيروان مذهب اعتزال.
=عَزَبَ-
-عُزْبَةً و عُزُوبَةً: مرد تنها كه ازدواج نكرده باشد،-- عُزُوبًا: دور شد و از نظر پنهان گرديد.
=العَزَب-
ج عُزَّاب و أَعْزَاب: تنها، مجرد (بدون اهل و عيال) اعم از مرد يا زن.
=العَزْباء-
مؤنث (الأَعْزَب) است.
=العَزَبَة-
زنى كه شوهر ندارد.
=العِزَّة-
[عزّ] : مص، بزرگى و عزّت، والائى و حمايت نفس؛ «عِزَّةُ النَّفس» : عزت نفس.
=عَزَرَ-
عَزْرًا هُ: او را نكوهش كرد،- هُ عَنْ كَذا: او را از كارى بازداشت.
=عَزَّرَ-
تَعْزِيرًا [عزر] هُ: او را نكوهش كرد، تنبيه نمود، به سختى زد.
=عِزْرائِيل-
نام فرشته مرگ است- اين كلمه عبرى است.
=عَزَّزَ-
تَعْزِيزًا [عزّ] هُ: او را بزرگداشت و گرامى نمود، او را يارى كرد.
=عَزَّفَ-
-عَزْفًا و عَزِيفًا: صدا درآورد، آواز خواند،- عَزْفًا و عُزُفًا تْ نَفْسُه عَنِ الشَّيْ ء: از چيزى خسته شد،- نَفْسَهُ عَنْ كَذَا: خود را از آن كار بازداشت.
=عَزَّفَ-
تَعْزِيفًا [عزف] : صدا درآورد، آواز داد.
=العَزْف-
مص، صداى دايره زنگى، «عَزْفُ الرياح» : صداى وزش بادها.
=عَزَلَ-
-عَزْلًا هُ عن كذا: او را از چيزى دور كرد،- فُلانًا عَنْ مَنصَبِه: او را از شغلى كه داشت بر كنار كرد، معزول كرد،- هُ عَنْ عَمَلِهِ: او را از كار خود بركنار كرد.
=عَزَّلَ-
تَعْزِيلًا [عزل] هُ: او را به يكسو افكند.
=العُزْل-
ناتوانى و ضعف.
=العُزُل-
ج أَعْزَال: آنكه سلاح ندارد.
=العَزَل-
اسم است از (الأَعْزَل) براى كسيكه اسلحه در دست ندارد.
=العَزْلَاء-
ج عَزَالٍ و عَزَالَى: مؤنث (الْأَعزَل) است، دهانه مشك آب، نشيمنگاه.
=العُزْلَة-
اعتزال، كناره گيرى.
=عَزَمَ-
-عَزْمًا و عُزْمًا و مَعْزَمًا و مَعْزِمًا و عَزِيمًا و عَزَمَةً و عَزِيمَةً و عُزمَانًا الرجُلُ: آن مرد در آن كار كوشش كرد،- الأَمرُ: تصميم گرفته شد،- الأَمرَ و عليه: بر آن كار تصميم گرفت