فهرس الكتاب

الصفحة 189 من 1009

=بَئِسَ-

-بُؤْسًا و بَئِيسًا و بُؤُوسًا [بأس] : نيازمندى او سخت و بى چيز شد.

=بِئْسَ-

[بأس] : فعل ماضى و جامد است كه براى (ذَمّ) بكار برده مى شود؛ اين واژه ضد (نِعْمَ) است؛ «بِئْسَ المصيرُ مَصِيرَ الأَشْرارِ» چه بد است عاقبت كار اشرار.

=البَأْس-

دليرى، توانائى، نيرومندى، عذاب، ترس؛ «لَا بَأْسَ بِهِ» : مانع و زيانى ندارد؛ «لَا بَأْسَ فِيهِ» : بر او گناهى نيست؛ «لَا بَأْسَ عَلَيْكَ» : ترسى ندارى؛ «لَا بَأْسَ انْ تَعْرِفُوا» : سختى ندارد كه آن چيز را بشناسيد.

=البُؤْس-

ج أَبْؤُس [بأس] : سختى و بى چيزى و بينوائى.

=البِئْس-

«بِئْسُ العذابِ» : عذابى سخت؛ «بَنَاتُ بِئْسٍ» : سختيها و بلاها.

=البَئِس-

دلير؛ «بَئِسُ الْعَذَابِ» : عذابى سخت.

=البَأْسَاء-

[بأس] : مترادف (البُؤْس) است، جنگ.

=البَؤُوح-

[بوح] : آنكه هر چه در سينه دارد آشكار كند.

=البَئِيس-

[بأس] : قهرمان و دلير.

=البَبْر-

ج بُبُور (ح) : ببر كه تيره اى از جانوران درنده است.

=البَبْغَاء-

للمذكّر و المؤنّث ج بَبغَاوَات: طوطي.

=البَبَغَاء-

للمذكّر و المؤنّث، ج بَبَغَاوَات:

مترادف (البَبغَاء) است.

=البَبْغَاء-

للمذكّر و المؤنّث، ج بَبَّغَاوَات: مترادف (البَبَغَاء) است.

=البَبَّغَائِيَّة-

طوطي وار، آنكه سخنى كه معنايش را نداند از ديگرى پيروى كند و بر زبان آورد.

=بَتَّ-

-بَتًّا هُ: آن چيز را بريد،- الأَمْرَ: آن كار را به انجام رسانيد،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را دسته بندى كرد،- الرَّجُلَ: آن مرد را خسته گردانيد.

=البَتّ-

ج بُتُوت: جامه اى كلفت و ضخيم.

=البَتَات-

ج أَبِتَّة: زاد و توشه، اسباب خانه، آمادگى؛ «هو عَلَى بَتَاتِ امرٍ» : او بر آن كار مشرف است؛ «بَتَاتًا» : قطعًا، بى برو و برگرد.

=البَتَّات-

گليم باف، فروشنده ى گليم.

=البَتَار-

ج بَوَاتِر: شمشير بُرَّنده.

=البَتَّار-

ج بَوَاتِر: شمشير بُرّنده.

=بَتَّتَ-

تَبْتِيتًا [بتّ] الشي ءَ: آن چيز را بريد،- هُ: او را امداد كرد، به او توشه داد،- الوَعْدَ: در انجام عهد تأكيد كرد.

=البَتَّة-

اسم مرّه از [بتّ] است؛ «بَتَّةً» : بطور قطعى و بدون برگشت؛ «لَا افْعَلُهُ البَتَّةَ» : آن كار را مطلقا نخواهم كرد. اين واژه مصدرى است منصوب به فعلى مقدّر و تاء براى مبالغه است.

=بَتَرَ-

-بَتْرًا هُ: آن را بريد.

=بَتِرَ-

-بَتَرًا: آن چيز بريده شد.

=البَتْرَاء-

مؤنث (الأَبْتر) است،- مِنَ الْخُطَبِ:

خطبه يا سخنرانى كه در آن نام خدا و سپاس بر او ذكر نشود.

=البِتْرُول-

نفت خام. اين واژه لاتينى است و معادل عربى آن (النَّفْطِ) است كه در زبان متداول آنرا (الْكَاز) گويند.

=بَتَلَ-

-بَتْلًا الشي ءَ: آن چيز را از چيزى ديگر بريد يا جدا كرد.

=بَتَّلَ-

-تَبْتِيلًا هُ: مترادف (بَتَلَهَ) است.

=البَتْلَاء-

(ز) : نهالى كه از بن نخل خرما بر آمده و جدا از مادر نخلى شده باشد.

=البَتُول-

زنى كه از مرد يا ازدواج بريده باشد، بر حضرت مريم (ع) نيز اطلاق مى شود.

=البَتُولا-

(ن) : درختى جنگلى است از رسته ى (الحَرَجِيَّة) كه داراى چوبهاى سفت و خوب است اين درخت در روسيه كشت مى شود و از آن عَفْص (رنگ و مركّب) استخراج مى شود.

=البُتُولَة-

حالت (البَتُول) است بمعناى عفت و پاكدامنى.

=البُتُولِيَّة-

مترادف (البُتُولَة) است.

=البَتُولُوجيا-

(طب) : دانش تشخيص بيماريها و نشانه ى آنها، پاتوبيولوژى.

=البَتِيلَة-

(ز) : مترادف (البَتْلاء) است.

=بَثَّ-

-بَثا الشي ءَ: آن چيز را پخش كرد، پراكنده كرد؛ «بَثَّ الخَبَر» : خبر را همه جا پخش كرد؛ «بَثَّ العيونَ» : به اطراف خود نگاه كرد؛ «بَثَّ الأَلْغَامَ» : مين كار گذاشت،- فلانًا الخَبَرَ: خبر را به فلانى گفت، با وى در ميان گذاشت،- الغُبَارَ:

گرد و غبار برانگيخت.

=البَثّ-

پراكندگى، اندوه سخت، پخش خبر و صدا به وسيله ى راديو.

=بَثَّث-

تَبْثِيثًا الشي ءَ: آن چيز را پخش و پراكنده ساخت،- الخَبَرَ: خبر را پخش و اعلام كرد،- الغُبارَ: گرد و غبار را برانگيخت.

=بَثَرَ-

-بَثْرًا و بَثَرًا و بُثُورًا وجهُهُ: بر چهره ى او دانه و جوش در آمد.

=بَثِرَ-

-بَثْرًا و بَثَرًا و بُثُورًا وجهُهُ: مترادف (بَثَرَ) است.

=بَثُرَ-

-بَثرًا و بَثَرًا و بُثُورًا وجهُهُ: مترادف (بَثَرَ) است.

=البَثْر-

مص، ج بُثُور: جوش ريزه ها كه بر پوست چهره و تن برآيد.

=البَثِر-

[بثر] : آنكه بر پوست بدنش جوش درآمده باشد؛ «وَجْهٌ بَثِر» : صورت پر جوش.

=بَثَقَ-

-بَثْقًا و بِثقًا و تَبْثَاقًا النهَر: سدّ رودخانه را شكست تا از آن آب روان شود،- السَّيْلُ المَوْضِعَ: سيل آن جاى را بركند.

=بَثَّقَ-

تَبْثِيقًا [بثق] السيلُ الموضعَ: سيل آن جاى را بركند.

=البَثْق-

ج بُثُوق: جاى شكستن سد از رودخانه.

=البِثْق-

ج بُثُوق: مترادف (البَثْق) است.

=البَثِير-

مترادف (البَثِر) است، بسيار؛ «كثيرٌ بَثيرٌ» : بسيار فراوان.

=بَجَّ-

-بَجًّا [بجّ] هُ: آن چيز را شكافت،- هُ بِالرُّمحِ: با نيزه او را زد.

=البُجّ-

(ح) : جوجه ى پرنده.

=البَجَّاح-

بسيار فخر كننده و خود بزرگ بين.

=البِجَاد-

ج بُجُد: جامه ى راه راه.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت