فهرس الكتاب

الصفحة 540 من 1009

=الشِّرَاء-

ج أَشْرِيَة [شري] : خريد، فروش؛ «قُوَّة الشِّرَاءِ» : قوّه ى خريد. توازن بين نيروى خريد و درآمد شخص.

=الشَّرَاب-

ج أَشْرِبَة: بر هر نوشيدنى اطلاق مى شود.

=الشَّرَّاب-

آنكه بسيار نوشد.

=الشَّرَابَانيّ-

شربت فروش، سازنده ى شربت.

=الشَّرَّابَة-

مؤنث (الشرَّاب) است،- ج شَرَارِيب: منگوله ى كلاه و جز آن.

=الشَّرَابيّ-

به معناى (السقَّاء) است: بسيار نوشاننده.

=الشُّرَاة-

[شري] : خوارج.

=الشَّرَار-

[شرّ] : جرقه ى آتش.

=الشَّرَارة-

واحد (الشرَار) است.

=الشِّرَاس-

سريش، چسب.

=الشَّرَاشِر-

[شرشر] : بارها و سنگينى ها؛ «شَرَاشِرُ الذَّنَبِ» : اطراف و كناره هاى دم.

=الشِّرَاع-

ج أَشْرِعَة و شُرُع: هر چيزى كه برافراشته شود، بادبان كشتى، گردن شتر، زه بهنگام بسته بودن؛ «رَجُلٌ شِرَاعُ الأَنْفِ» :

مردى كه داراى بينى دراز است.

=الشَّرَّاع-

فروشنده ى كتان بسيار خوب.

=الشِّرَاعَة-

دليرى، شجاعت.

=الشِّرَاعِيَّة-

«سفينةٌ شِرَاعِيَّةٌ» : كشتى كه داراى بادبانى است.

=الشَّرَّاق-

(ب) : روزنه كه از آن نور و هوا داخل اطاق مى شود. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الشِّرَاك-

ج أَشْرُك و شُرُك: بند كفش، گياه و علف.

=الشَّرَّان-

[شرّ] (ح) : حشراتى همانند پشه مى باشند كه چهره ى انسان را نمى خراشند.

=الشَّرَّانَة-

(ح) : واحد (الشرَّان) است.

=الشَّرَانِق-

پيله هاى كرم ابريشم. نام ديگر آنها (الفَيَالِج) و مفرد آن (فَيْلَجَة) است كه مرادف (الصلَّج) و مفرد آن (صُلَّجة) مى باشد، پوست مار كه انداخته باشد.

=الشَّرَاهَة-

اسم است از (الشَّرِه) : آزمندى و حرص.

=الشُّرَأْبِيبَة-

[شرب] : اسم است از (اشْرَأبَّ) :

گردن كشيدن و نگاه كردن.

=شَرَب-

-شَرْبًا الكلامَ: سخن را دانست.

=شَرِبَ-

-شُرْبًا و شَرْبًا و شِرْبًا و مَشْرَبًا و تَشْرَابًا الماءَ: آب نوشيد، سيراب شد،- اللِفَافَة:

سيگار كشيد؛ «اكَلَ عليه الدَّهرُ و شَرِبَ» :

روزگار او را نابود كرد.

=شَرَّبَ-

تَشْرِيبًا هُ: وى را نوشانيد،- قصبُ الزَّرْعِ: آب درون نهالهاى كشت روان شد،- القِرْبةَ: آب و گل در مشك ريخت تا آب مشك خوشبو و خوشطعم شود،- السُّنْبُلُ الدقِيقَ: خوشه ى گندم به آرد رسيد.

=الشَّرْب-

مص، جمع (الشَّارِب) است.

=الشِّرْب-

مص،- ج اشْرَاب، آب آشاميدنى، سهميه ى آب، زمان نوشيدن، آبشخور.

=الشُّرْبَة-

مقدار آب براى آبيارى كشت، سرخي گونه.

=الشَّرْبَة-

يك بار نوشيدن، آب را يكجا آشاميدن،- (طبّ) : داروى مسهل است.

=الشُّرَبَة-

بسيار نوشنده.

=الشَّرَبَة-

ج شَرَب و شَرَبَات: بسيار نوشيدن، سختى گرما، تشنگى.

=الشَّرَبَّة-

زمين گياه دار كه در آن درخت نباشد، كنار دره، راه و روش.

=الشَّرْبَش-

پر ز جامه.

=الشَّرْبِينِ-

(ن) : درختى است زيبا از تيره ى صنوبريها بسان سرو ولى از آن سرخرنگ تر و خوشبوتر و برگهايش پهن تر است. اين درخت در مناطق مديترانه مى رويد و معمولًا در باغچه ها كشت مى شود. از اين درخت مايع قطران بدست مىيد و داراى چوبى بسيار خوب است.

=الشَّرَّة-

[شرّ] : مؤنّث (الشرّ) براى تفضيل است؛ «هي شَرَّةُ النّسَاءِ» : او بيش از ساير زنان شرّ است.

=الشِّرَّة-

[شرّ] : مترادف (الشرّ) است، خشم و غضب، نشاط؛ «شِرَّةُ الشَّبَابِ» : نشاط جوانى، بى خيالي، آز و حرص.

=شَرِثَ-

-شَرَثًا الرجُلُ: پشت دست او از سرما سفت شد و شكاف برداشت،- تْ يَدُهُ:

پشت دست او از سرما و مانند آن سفت شد و تركيد،- تِ النعلُ: كفش شكافته شد.

=الشَّرْث-

هر چيز كهنه و فرسوده.

=الشَّرِث-

آنكه پشت دست او از سرما سفت شده و ترك برداشته است،- من السيُوفِ وَ الأَسِنَّة: شمشير و نيزه ى تيز.

=الشَّرْثَة-

كفش كهنه.

=شَرَجَ-

-شَرْجًا: دروغ گفت،- الشي ءَ: آن چيز را جمع آورى كرد،- الشَّرَابَ بالمَاءِ:

شراب را با آب آميخت،- الحِجَارةَ: سنگها را روى هم چيد و بهم چسبانيد،- الخَرِيطَةَ:

گوشه هاى كيسه را بر روى هم محكم بست.

=شَرَّجَ-

تَشْرِيجًا الحجارةَ: سنگها را چيد و بهم چسبانيد،- الخرِيطَةَ: گوشه هاى كيسه را بر روى هم محكم بست،- الثَوبَ: جامه را با نخ كوك زد. اين تعبير در زبان متداول (سَرَّجَ) گويند.

=الشَّرَج-

ج أَشْرَاج: به معناى (العُرَى) است و اسم جنس است، شكاف كمان، جاى فراخ در دره.

=شَرَحَ-

-شَرْحًا اللحمَ: گوشت را بريد و قطعه قطعه كرد،- الكَلامَ: سخن را توضيح داد و فهمانيد،- المَسْأَلةَ: مسأله را حل كرد،- الشي ءَ: آن چيز را باز كرد، فراخ كرد، حفظ كرد،- الى الشي ءِ: در آن چيز اظهار تمايل و رغبت كرد،- صَدْرَه لِلشَّي ءِ و بِالشَي ءِ: دل او را براى آن چيز شادمان كرد.

=شَرَّحَ-

تَشْرِيحًا الشي ءَ: آن چيز را پاره و از هم جدا كرد، آن چيز را باز و نمايان كرد،- التينَ: انجير را چيد و در آفتاب نهاد تا خشك شود. اين تعبير در زبان متداول رايج است،- قِطْعَةَ اللَّحْمِ: پاره ى گوشت را نازك كرد.

=الشَّرْح-

مص،- ج شُرُوح: شرح. اين واژه ضد (المَتْن) است، تعليق بر متن.

=الشَّرْحَة-

يك پاره گوشت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت