شد،- تِ الأرضُ: گياه زمين اندك شد،- القومُ: آن قوم در قحطى افتادند يا در، زمين كم گياه بسر بردند،- الرّجُلَ: دارائى آن مرد را گرفت و او را نيازمند گردانيد،- تِ المَواشِي الأَرْضُ: دام و ستوران همه ى گياه زمين را چريدند و خوردند.
م مَعْرَاء، ج مُعْر [معر] : آنكه موهايش ريخته شده باشد، كم موى، زمين كم گياه، پاى شتر كه موى و كرك آن ريخته شده باشد.
=أَمْعَزَ-
إمْعَازًا [معز] الرجُلُ: بزهاى آن مرد فراوان شدند؛ «ما امْعَزَهُ مِن رَجُلٍ» : چه مردى نيرومند و استوار و سخت؛ «ما امْعَزَ رأيَهُ» : چه رأى آن مرد سخت و استوار است.
=الأَمْعَز-
ج مُعْز و أَمَاعِز، م مَعْزَاء ج مَعْزَاوَات [معز] :
سرزمين سنگلاخ و سخت و با سنگ و ريگ بسيار.
=أَمْعَضَ-
إمْعَاضًا [معض] هُ: او را خشمگين ساخت، او را دردمند كرد،- الشّي ءَ: آن چيز را سوزانيد.
=الأمْعَط-
م مَعْطَاء، ج مُعْط [معط] :
بى مو،- «رملٌ امْعَطُ» : شن زار كه در آن گياه نرويد،- «لِصٌّ امْعَطُ» : دزدى كه بسان گرگ پليد باشد.
=امَّعَطَ-
امِّعَاطًا [معط] الشعَرُ: موى ريخته شد،- النَّهارُ: روز بلند و دراز شد.
=أَمْعَلَ-
إمْعَالًا [معل] هُ عن الشي ءِ: او را از آن كار ناراحت كرد و شتابانيد.
=أَمْعَنَ-
إمْعَانًا [معن] في الطلب: در بدست آوردن آن چيز بسيار دورانديشى كرد،- في الأَمرِ: در آن كار دور انديشيد،- النَّظَرَ في الأَمْر: در آن كار بسيار دقت كرد و انديشيد،- بالحَقِّ: پس از انكار حق به آن اقرار و اعتراف كرد، انكار كرد،- الضبّ في حُجْرِهِ: سوسمار در انتهاى سوراخ خود پنهان شد،- الفرسُ: اسب در دويدن خود دور شد،- الوَادِي: در آن دره آب روان فراوان شد،- مالُهُ: دارائى او بسيار يا كم شد،- الماءُ: آب بطور طبيعى روان شد،- فلانٌ الماءَ: فلانى آب را روان ساخت،- تِ الأرضُ: زمين آبيارى شد.
=الأُمْعُور-
ج أَمَاعِز و أَمَاعِيز [معز] : مترادف (المَعْز) است.
=أَمْغَرَ-
امْغَارًا [مغر] هُ بالسهم: تير از شكار بدر رفت،- تِ النَّاقَة: شير ماده شتر بعلت بيمارى سرخ رنگ شد.
=الأَمْغَر-
[مغر] : آنچه كه به رنگ سرخ باشد، آنكه رنگ چهره اش سرخى در سفيدى باشد.
=أَمْغَصَ-
إمْغَاصًا [مغص] هُ: باعث دل درد او شد.
=امَّغَطَ-
امِّغَاطا [مغط] الشي ءُ: آن چيز كشيده و دراز شد.
=أَمْغَلَ-
إمْغَالًا [مغل] القومُ: شتران يا گوسفندان آن قوم دچار دل درد شدند،- به عِندَ السَّلْطَان: از او نزد سلطان بدگوئى و سعايت كرد،- تِ الحامِلُ وَلَدَهَا: زن باردار بچه ى خود را شير داد.
=أَمْقَرَ-
إمْقَارًا [مقر] السمكةَ المالحةَ: ماهى شور را در سركه انداخت تا شورى آن برطرف شود،- الشي ءُ: آن چيز تلخ شد،- اللَّبَنُ:
شير بدمزه شد.
=امْقَرَّ-
امْقِرَارًا [مقر] الرجُلُ: رگ او برجسته و نمايان شد.
=الأَمْقَهُ-
م مَقْهَاء، ج مُقْهٌ [مقه] : آنكه چشم و پلك او بر اثر كمى مژگان سرخ شده باشد، دور، جائيكه درخت در آن نرويد، مرد سوارى كه نداند به كجا ميرود.
=الإمْكَان-
[مكن] : مص؛ «بقَدرِ او على قَدرِ الإمْكَان» : در حد امكان، «فى امْكانِهِ أن» :
او ميتواند كه ... ؛ «ليس في الإمكانِ» :
ممكن نيست، غير ممكن، امكان ندارد.
=أَمْكَثَ-
إمْكَاثًا [مكث] هُ: او را به درنگ و تامل واداشت.
=أَمْكَرَ-
إمْكَارًا [مكر] هُ: او را فريب داد،- هُ اللّهُ: خداوند او را در برابر مكرش كيفر دهد.
=أَمْكَنَ-
إمْكَانًا [مكن] الأَمرُ فلانًا و لفلانٍ: آن كار بر فلانى آسان شد و توانست آنرا انجام دهد؛ «فلانٌ لا يمكنهُ النهوض» : فلانى توانايى برخاستن را ندارد؛ «يُمْكِنُ انْ يَأتي» : ممكن است بيايد، احتمال دارد كه بيايد؛ «اكْثر ما يمكن» : تا حد توانائى،- تِ الجَرَادَةُ: ملخ تخم نهاد.
=أَمَلَ-
-أَمَلًا: آرزو و تمنّاى آنرا كرد.
=أَمَّلَ-
تَأْمِيلًا هُ: مترادف (أَمَلَهُ) است، او را اميدوار كرد؛ «أَمَّلَهُ خيرًا» : او را به پاداش خوب و نيكو اميدوار كرد.
=أَمَلَّ-
إمْلَالًا [ملّ] الشي ءَ: از آن چيز خسته و بى ميل شد،- هُ الأَمرُ،- عليه الأمر: آن كار بر وى سخت شد و او را در خستگى و ستوه انداخت،- عليه السّفرُ: مسافرت او به درازا كشيد،- الكِتابَ على الكاتِب: كتاب را بيان كرد و نويسنده آن را از سوى او نوشت.
=الأَمَل-
ج آمَال: آرزو، اميد.
=أَمْلَى-
إمْلَاءً [ملو] عليه الكتابَ: كتاب را بر او نويسانيد،- عليهِ الزمنُ: روزگارى دراز بر او گذشت،- اللّهُ فلانًا عُمرَهُ: خداوند به او طول عمر دهد،- لهُ في غَيِّهِ: او را در گمراهى كه داشت مهلت داد،- اللّهُ الظالمَ و له:
خداوند به ستمكار مهلت داد،- البعيرَ و لِلْبَعِير: رسن شتر را دراز كرد و قيد آنرا فراخ نمود.
=الإملَاء-
[ملو] : مص،- ج أمالٍ و أمالِي: آنچه از گفتار و سخن كه نوشته شود، املاء يا ديكته كه در آموزشگاهها به دانش آموزان تكليف دهند، امهال و تأخير.
=امْلَاحَّ-
امْلِيحَاحًا [ملح] النخلُ: غوره ى خرما سرخ و زرد شد.
=امْلَاسَّ-
امْلِيسَاسًا [ملس] : آن چيز نرم شد،- مِن الأَمْرِ: از آن كار رهائى يافت و آزاد شد.
=أَمْلَأَ-
إمْلَاءً [ملأ] هُ: باعث زكام او شد،- في القَوسِ: كمان را كشيد و زه آنرا محكم گرفت.
=الأَمْلأُ-
[ملأ] : افعل تفضيل است؛ «هُوَ امْلَأُ القَومِ» : او نيرومندتر و توانگرتر آن