فهرس الكتاب

الصفحة 840 من 1009

=المِسْوَرَة-

ج مَسَاوِر [سور] : بالش ساخته شده از چرم.

=المِسْوَط-

[سوط] : مرادف (المِسْوَاط) است.

=المَسُوس-

[مسّ] من الماءِ: آبى كه در دسترس باشد، آب صاف و گوارا، آنچه كه تشنگى را رفع كند، آب ملس (نه شور نه شيرين) ؛ «كَلَأٌ مَسُوس» : علف و گياهى كه در چراگاه سبز شده باشد.

=المُسَوِّف-

[سوف] : فا، شكيبا، كسيكه هر كارى كه بخواهد بكند و ديگرى او را باز ندارد.

=المَسُوقَة-

[سوق] : «الماشية المَسُوقة» : دامى كه آنرا ادامه سير دهند.

=المُسَوَّم-

[سوم] : كسيكه نشانه ويژه اى در او باشد، مرد خوش اخلاق.

=المُسَوَّمَة-

[سوم] : مؤنث (المُسَوَّم) است؛ «الخَيْل المُسَوَّمَة» : گروه اسبان با سواران آنها كه در حركت باشند. يا در چراگاه مى چرند

المُسْي-

[مسو] : مرادف (المَسَاء) و بمعناى نيمه دوم روز است.

=المِسْي-

[مسو] : مرادف (المَسَاء) و بمعناى نيمه دوم روز است.

=المِسْيَاح-

ج مَسَايِيح [سيح] : دروغپرداز و سخن چين.

=المِسْيَاط-

[سوط] : آب ته حوض.

=المِسْياف-

[سوف] : كسيكه فرزندش مرده باشد.

=المَسِيح-

ج مُسَحَاء و مَسْحَى [مسح] : كسيكه بخود روغن ماليده باشد، لقب يسوع (خداى مجسم شده) در مذهب مسيحيان، كسيكه صورت خود را پاك كرده است، عرق بدن، دوست، زيبا، خوش صورت، دروغگو، يك قطعه از نقره، كسيكه بسيار سياحت كند، مرد كور از يك چشم،- من الدّراهم: پولى كه ارزش نداشته باشد.

=المِسِّيح-

[مسح] : كسيكه بسيار جهانگردى كند.

=المُسَيَّح-

[سيح] من الثياب: جامه راه راه.

=المَسِيحَة-

ج مَسَائِح [مسح] : موى دو طرف سر، گيسو، دو فاصله بين گيجگاه و صورت، كمان، يك قطعه سيم (نقره) .

=المَسِيحِيّ-

[مسح] : پيرو دين حضرت عيسى مسيح، منسوب به حضرت مسيح.

=المَسِيحِيَّة-

[مسح] : دين مسيحي، نصرانيت.

=المَسِيخ-

احمق، بد اخلاق،- من الطَّعَام:

غذاى بى مزه يا غذاى بى نمك.

=المُسَيَّر-

[سير] : مفع،- من الثياب: جامه خط دار (راه راه) ؛ «الإِنْسان مُسَيَّرٌ لا مُخَيرٌّ» :

يعنى انسان در زندگى بگونه اى است كه خدا براى او هر چه بخواهد همان است و از خود اختيارى ندارد.

=المَسِيرَة-

مص، مسافت؛ «بينها مَسِيرةُ يوم» :

مسافت يك روز راه، تظاهرات ملي و آرام براى بيان احساسات يا مسائل سياسى است.

=المُسَيَّرَة-

[سير] : مؤنث (الْمُسَيَّر) است؛ «الصّواريخ المُسَيَّرَة» : موشكهاى دور برد (كه بسوى نقاط يا مكانهاى دور دست پرتاب مى شود) .

=المُسِيس-

[سوس] : «شاةٌ مُسِيسٌ» : گوسفند پر از شپش.

=المَسِيس-

[مسّ] : مص؛ «مَسِيسُ الحاجةِ» :

نيازمندى ضرورى؛ «هو في مَسِيسِ الحاجةِ الى المُسَاعدة» : او به كمك نياز مبرم و ضرورى دارد.

=المَسِيسَة-

[مسّ] (ط) : نوعى شيرينى كه از آرد و شيره تهيه مى شود.

=المَسِيط-

گِل، آب كثيف ته حوض.

=المَسِيطَة-

دره اى كه در آن آب كمى روان باشد، آب تيره و كدر.

=المِسْيَعة-

[سيع] (ب) : ماله بنائي و گچ كارى.

=المُسِيف-

[سيف] : كسيكه شمشير حمايل داشته باشد، دلير، بينوا، كسيكه فرزندش مرده باشد.

=المُسَيَّف-

[سيف] من البُرُود: پارچه كه بر روى آن خطهائي بشكل شمشير نگاشته شده باشد،- من الدّراهم: درهمى كه نقش لبه آن سائيده شده باشد.

=المَسِيك-

ج مُسْك: بخيل؛ «ما فيه مَسِيكٌ» :

خيرى ندارد كه باو مراجعه شود؛ «سِقاءٌ مَسِيكٌ» : مشكى كه آب را در خود مى گيرد و ترشح نمى كند.

=المِسِّيك-

مرادف (المَسِيك) است.

=المَسِيكَة-

زنيكه در خانه مردى بدون عقد شرعى زندگى كند،- نام گياهى است از نوع گلها؛ «الأرض المَسِيكَةُ» : زمينى سفت كه آب در آن نفوذ نكند.

=المَسِيل-

[سيل] : مص؛ «مَسِيلُ الماءِ» : گذر سيل، آبراهه سيل. ج- مَسَايل و مُسُل و امْسِلَة و مُسْلَان.

=المَسِيل-

ج مُسُل و أَمْسِلَة [مسل] : آب كه از بينى خارج شود، مصل (مايع رقيق در خون) ، شاخه درخت خرما كه هنوز خشك نشده باشد.

=مَشَّ-

-مَشاًّ [مشّ] الناقةَ: شتر ماده را دوشيد و مقدارى شير در پستان آن نگهداشت،- مالَ فلانٍ: دارائى او را بتدريج گرفت،- العَظْمَ: اطراف استخوان را مكيد و خورد،- يَدَه: دست خود را براى زدودن از چربى پاك كرد،- الشي ءَ: چيزى در آب انداخت تا ذوب شود،- فلانًا: با او دشمنى و خصومت كرد.

=المَشّ-

[مشّ] : مص؛ «اطْعَمَهُ هَشًّا مَشًّا» :

غذاى خوب و عالى بوى خورانيد.

=مَشَى-

-مَشْيًا و تِمْشَاءً [مشي] : راه رفت، دام و ستور او بسيار شد،- زيدٌ: هدايت شد،- مِشَاءً المرأة او الماشية: زن يا ستور بچه دار شد،- بَطْنَهُ: شكمش كار كرد،- بالنميمَةِ:

غيبت ديگران كرد.

=مَشَّى-

تَمْشِيَةً [مشي] : مرادف (مَشَى) است،- الرّجُلَ: او را راه برد.

=المَشَاء-

[مشو] : داروئى است مسهل.

=المَشَّاء-

[مشّ] : مؤنث (الأمَشَّ) است.

=المَشَّاء-

[مشي] : كسيكه بسيار راه رود، سخن چين.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت